تازه‌ها
تازه‌ترین مطالب و داستان‌ها
مقالات
(آموزشی،‌ معرفی کتاب، مصاحبه و گزارش)
همه مطالب >
  • داستان علمی – تخیلی در سنت اسلامی

    فکر می‌کنید مردان نامرئی، سفر در زمان، ماشین‌های پرنده، و سفر به کُرات دیگر حاصل تخیل اروپایی یا غربی‌اند؟ «هزار و یک شب» را، که مجموعه‌ای از قصه‌های عامیانه‌یِ جمع‌آوری شده در طول عصر طلایی اسلام از قرن هشتم...
  • هری پاتر و جادویی که در جهان به پا کرد

    بیست و ششم ژوئن (جون) بیستمین سالگرد انتشار کتاب «هری پاتر و سنگ فلاسفه» اولین کتاب از مجموعه هفتگانه کتاب‌های هری پاتر بود. نویسنده این مجموعه که آن روزها به نام جوانه رولینگ شناخته می‌شد، می‌گوید قصه پسرک عینکی...
  • زنان، آریل دورفمان و سه‌گانه مقاومت

    زندگی آدم‌های خانواده‌ام مستقیم به سیاست گره نخورده است، ولی همیشه از رویدادهای سیاسی آسیب دیده است. همان‌طور که شخصیت‌های اصلی نمایشنامه‌های دورفمان هم سیاسی نیستند، فقط خواستند خودشان باشند، ولی جامعه با تمام قدرت آن‌ها را عقب راند.

    ...
  • عید آمد و هر کس پی کار خویش است

    پس از رفتن عید وقتی دوباره مکتب می‌رفتیم، اولین چیزی که دخترک‌های همصنفی ما در مورد آن گپ می‌زدند، ماجرای حنا یا همان خینه بود. اگر چه در واقعیت امر آن ماجرا را می‌شد خینۀ بعد از عید نامید...
  • ادبیات داستانی در جدال با عوام‌فریبی سیاسی

    گفت‌وگو با شفک نشان می‌دهد که چرا این قدر او را ستوده‌اند. او آن‌قدر پر شور و خوش‌بیان است که این حالش به دیگران هم سرایت می‌کند، و واقعاً می‌خواهد که دنیا را با نوشته‌هایش دگرگون کند. به علاوه،...
  • دوره‌ی آنلاین و رایگان ترجمه ادبی نشر نوگام آغاز شد

    تمرکز این دوره آموزشی بر ترجمه‌ی ادبیات متمرکز است. اصول اولیه‌ی ترجمه که در این دوره بحث می‌شود، اصولی‌ست که در موضوع ترجمه در رشته‌های ادبیات خلاق یا Creative Writing در دانشگاه‌های غربی از جمله بریتانیا تدریس می‌شود. بدیهی‌ست...
  • حسنات

    قاضی از همان روز اول وصله ناجوری بود به لباس این شهر و این خانواده. چرا که آن خانواده که قاضی میشناختش واز خودش بود، رفت پشت کارش. هم خود قاضی و هم تمام اعضای خانواده می‌دانستند که قاضی دیگر یک چیزی اضافی‌ست که مانند وسایل قدیمی خانه که یک وقتی عزیز و قیمتی بودند، حالا دور انداختنش وبال دارد ونگهداشتش به صرفه نیست. قاضی صاحب در این فامیل حتی جایگاه «داشته آید بکار» را هم نداشت، و براستی هم هیچ به کار نمی‌آمد؛ شده بود سودای بی بازار،...
  • آوازخوان نیمه شب

    دختر پادشاه فهمید که او سرش به کار خودشه. جلو رفت و پرسید: جوان اسم تو چیه. جوان دستپاچه سربلند کرد. لبخند زیبایی زد و با مهربانی سلام کرد و گفت: نوکر شما پشنگ باغبان. زرین پرسید از کی مشغول به کارشدی که تا حالا تو رو ندیدم؟ پشنگ گفت قریب یک هفته است ولی سعادت با من یار نبود که زودتر خدمت برسم. بانوی بزرگوار لطفاً روی آن کنده درخت بنشینید تا میوه بیارم. زرین نشست و پشنگ میوه‌های شسته و تمیز را تقدیم کرد. زرین گفت تو...
  • با چهارده سال سنم ، باید بابت هزینه‌ی خورد و خوراک و تنفس هوای کوهستان برای او چوپانی می‌کردم. اوائل همه چیز به خوبی پیش می‌رفت. پیرمرد، دوستی به...
  • در این‌که زنش را دوست دارد، شکی نیست. تمام روز در محل کار برای دیدنش لحظه شماری می‌کند. در قطار، به سمت خانه، همین طور که کتاب می‌خواند و...
  • فریاد زدم: «آقا خواهش می‌کنم. این کار رو نکن! هر چی باعث شدی تو بر اون بالا، فقط فکر می‌کنی اونقدر بزرگه که نتونی فراموشش کنی. ولی باور کن،...
  • برای همین هربار که کارلو در کتابی به لغتی نظیر «ریموند» می‌رسد، تشخیصش نمی‌دهد -اصلا آن را نمی‌بیند-  تنها یک  سری کارهایی می‌بیند که در صحنه‌ای رخ می‌دهند، و...
از دست ندهید
بحث‌انگیز‌ترین‌ها