دیوید فینچر: آزاردهنده‌ترین کارگردان هالیوود

فینچر در فیلم‌هایی چون «هفت»، «زودیاک» و «باشگاه مشت‌زنی»، جنبه‌های تاریک وجود انسان را کاوش می‌کند، اما چشم‌انداز ویژهٔ او به این فیلم‌ها محدود نمی‌شود. جدیدترین فیلم او به اسمِ «منک»، به تازگی منتشر شده است…

دمیورژ

انگار افتاده بود میان زانوان عروس مرگ. دورش را حریر سفید نازکی پوشانده بود. با کیسه‌ای در دست میان مه می‌دوید و هر از گاهی که صدای تیر می‌آمد روی زانوهایش چمباتمه می‌زد

جنگ با شیطان؛ درس‌هایی از تاریخ آمریکا

شیطان‌شناسی یک سنتِ سیاسیِ دیرینه در آمریکاست. تجربهٔ توطئه‌هراسی در تاریخ آمریکا به ما هشدار می‌دهد که تهدیدِ واقعی از جانبِ اهریمن نیست؛ بلکه تهدید واقعی از جانبِ شیطان‌شناسانی است که خود را در جنگ با شیطان نشان می‌دهند…

نقش جغرافیا در همگراییِ زبان‌ها

زبان‌ها در حال تکاملند. گاهی زبان‌های متفاوت درنتیجهٔ قرابتِ جغرافیاییْ پیوندهای نیرومندی تشکیل می‌دهند و به نظر می‌رسد مجاورتِ جغرافیایی به مرور زمان باعث تشکیل گروه‌های زبانیِ قدرتمندی شود و آیندهٔ زبان‌های دنیا را به‌طرز چشمگیری تغییر دهد…

آیا باور مذهبی توهم است؟

برای میلیون‌ها نفر، دین منبع آرامش است، اما برخی باورهای مذهبیْ حیاتِ بشر را بی‌ارزش یا تخریب می‌کند، و ما تدریجا داریم به این موضوع پی می‌بریم که بسیاری از برداشت‌های دینی، ناشی از اختلالاتِ روانی‌ست…

تازه‌های نشر نبشت

شهزاده‌گک نهفته در ما

€۱۵.۰۰

نشر نبشت

یادوارهٔ قربانیان حملات تروریستی در افغانستان

A spotlight coming from a hole in a dark underground cave in Minorca
داستان کوتاه

سه مبارز

سه مبارز، که در یکروز همزمان متولد شده بودند. یکی فرزند نخست خانواده‌اش، دیگری فرزند دوم و آن یکی دیگر بعد از انتظار بیست سال در کوچه‌ گلی و تاریک، نزدیک به قبرستان دسته‌جمعی مشهور به «پولیگون»  پا به هستی گذاشتند.

اشکان شریعت

دمیورژ

انگار افتاده بود میان زانوان عروس مرگ. دورش را حریر سفید نازکی پوشانده بود. با کیسه‌ای در دست میان مه می‌دوید و هر از گاهی که صدای تیر می‌آمد روی زانوهایش چمباتمه می‌زد

داستان کوتاه

صبحانه در صلح و صفا

من صبح­‌ها زود از خواب بیدار می­شوم. ساعت هنوز هفت نشده بود که به تراس رفتم. یکی از صبح­های فوق العاده آرامِ ماه مِی است و تقریبا در سکوت از نور خورشید لذت می­برم.

داستان کوتاه

 دست

خانم منشی زیرچشمی به مریض­ها نگاه کرد. یکی­ از آنها به حالتی عصبی با پایش روی سنگ کف ضرب گرفته­بود و نگاه خشمگینش را از زنی که وسط اتاق انتظار قدم رو میرفت برنمی­داشت.

داستان کوتاه

فرحناز

فرحناز در محله‌ای فقیرنشین در «ورس»، در کوچه‌ای تنگ و تاریک و باریک، در اتاقی محقر و نمور درمیان خانواده‌ای تهیدست و پرجمعیت چشم به جهان گشود. پدر و مادر او منتظر یک پسر بودند ولی در کمال ناباوری فرحناز پا به هستی گذاشت.

آصف جاهد

گور پُر از آب

ناخودآگاه این‌کار را انجام دادم. رویم‌، یا بهتر بگوییم، روی گور و در آن دخمه، پارچه‌ای سیاه کشیده بودند. دوباره صدا را شنیدم که گفت: «محکم‌تر تکان بده!»

این پرسش که «چگونه زندگی کنیم؟»، جوابِ سرراستی ندارد که همچون «گزینهٔ صحیح» همواره دمِ دست‌مان باشد. این نوع سوالات مثل درد‌هایی‌ست که ممکن است هنوز درمان نداشته باشد اما باید تا جای ممکن آن را تسکین داد.
اضطراب بیماری نیست، بلکه یک صفت ضروریِ انسانی‌ست که ما را به کاوشِ اسرار بزرگ و لاینحل هدایت می‌کند؛ فلسفه‌ورزی یعنی پذیرشِ تشویش و رفتن به سوی پرسش‌گری.

کتاب‌های تازه نشر نبشت

قذف

€۲۶.۰۰

نشر نبشت

در دربار امیر

€۲۴.۰۰

نشر نبشت

به شهادت یک هرزه

€۲۳.۹۹

نشر نوگام

یولیسز – جلد دوم

€۳۶.۰۰

نشر نوگام

«ماهی» اثر بهرام بیضایی

€۲۲.۹۹

نشر بیشه

از ورای حجاب: درباره روحانیت، شریعت و دولت

€۲۴.۰۰

نشر نبشت