ادبیات، فلسفه، سیاست

Tag: مهدی خلجی

voltaire_2
فرهنگ فلسفی  را همان‌گونه که بی‌اعتنا به انسجام معمول کتاب‌ها نوشته شده، پاره‌پاره و پیش و پس می‌توان خواند، و لازم نیست که از ابتدا تا انتها به ترتیب خوانده شود.
هیچ کس نمی‌تواند آن‌طور که شهروند کشور خود است، شهروند جهان باشد. در کتاب درباره‌ی خاستگاه و غایت تاریخ، یاسپرس، به تفصیل، پیامدهای دولتی جهانی و امپراطوری‌ای جهانی را بحث می‌کند.
بزرگ‌ترین معمای سیر حکمت در اروپا آن است که فروغی از چه منبع یا منابعی برای نوشتن این اثر سترگ بهره گرفته است. اگر این معما گشوده بود، بهتر می‌توانستیم درباره‌ی پست و بلند زبان و درون‌مایه‌ی این کتاب کلاسیک داوری کنیم.
برخی مترجمانِ آثار ایمانوئل کانت، یا دیگر متون کلاسیک فلسفی-سیاسی، به فارسی هر جا به واژه‌ی commonwealth رسیده‌اند، آن را به طور اتوماتیک به «مشترک المنافع» برگردانده‌اند.
آیا میان ژانرِ(نوع) نوشتن و درون‌مایه‌ی نوشته پیوندی نزدیک و معنادار برقرار است؟ آیا مضمون مانند مایعی است که می‌توان در ظرف‌هایی با ابعاد و اشکال گوناگون ریخت بدون آن‌که ماهیت آن مایع تغییر کند؟
اندیشیدن انتقادی نه تنها بر آموزه‌ها و مفاهیمی که فرد از دیگران دریافت می‌کند، بر پیش‌داوری‌ها و سنت‌هایی که به ارث برده، به کار برده می‌شود، که دقیقاً با کاربرد معیارهای انتقادی بر اندیشه‌ی خود فرد است که کسی هنر اندیشه‌ی انتقادی را می‌آموزد.
معمولاً در بررسی زندگی و اندیشه‌ی هانا آرنت، رابطه‌ی عاشقانه‌ی آرنت با مارتین هایدگر، و دامنه‌ی تأثیرپذیری فلسفی‌اش از او برجسته می‌شود اما آرنت بسی بیش از آن‌که در نگاه اول به نظر می‌رسد مدیون دانش و منش یاسپرس است.