ایرانیان میخواهند معنای زندگی در ایران را از اساس عوض کنند. ایرانیان میخواهند خودِ «زندگی» را بازتعریف کنند، و دستانی را که چهل سال سعی کرده آنها را در قالبهای کوچکِ پیشساخته فرو کند قطع کنند…
در کنار دختران و زنانی که به ضرب گلوله و باتون کشته میشوند، تعداد زیادی از پسران و مردان هم کشته شدهاند. این نسل نه فقط خشم خود را، بلکه غضب و تحقیر و توهین و دلشکستگی و بیعدالتی تمام ۴۳ سال گذشته را با خود حمل میکند…
حتی اگر رژیم ایران بخواهد برای دوام خودش هم که شده، قدری از محدودیتهای دینی را کم کند و ظاهری تعدیلشده به خود بدهد، چیزی از اعتراضات مردمی کم نخواهد شد. ایرانیها دیگر آخوندها و سپاه را دو نیروی شرّ میدانند…
اسلام مرامِ بسیار صریح و روشنی دارد. برای فهمِ اسلام نیاز نیست به حرفهای رهبران مسلمان یا مردم مسلمان گوش کنید. کافی است که حرفهای خودِ محمد و الله را بخوانید. برای من که شبیه دنیای علمی-تخیلی است…
آینده، یک جای دور نیست. یک اسم نیست. بلکه در واقع یک «فعل» است، یک کنش است: چیزیست که ما امروز میسازیم. ما نمیتوانیم اجازه دهیم که آینده مثل موجی بیاید و بیاختیار ما را ببرد یا از طرفِ دیگران به ما دیکته شود…
توجه به نبودِ چیزها؛ ندادنها؛ لذتِ ارزانیداشتن؛ لذتِ اهمیت دادن، پروراندن، ساختن، ترمیم کردن. همان چیزهای خاموش و ریزی که ظاهرا دلیل خوبی برای جدایی از یک نفر نیست. این نوع فقدان را نمیشود راحت توضیح داد…
پیش از آنکه به خودمان بگوییم نه من اینطوری نیستم و هیچوقت کسی را بر اساس قیافهاش قضاوت نمیکنم، باید بدانیم که ذهن ما معمولا بهطور ناخودآگاه، خیلی سریع و اتوماتیک این کار را میکند…
ذهنیتِ ما از «بهنجار»بودن یا نرمالبودنِ وضعِ رفتار و سلامت و بدن، زائیدهٔ ذهنِ گروهی کوچک از جمعیت است. چهطور گروهی کوچکْ هنجارهای ما را تعریف میکند و ذهنیت ما را دربارهٔ «بهنجار»بودن شکل میدهد؟
حس نوستالژی منبعی از انرژی ذهنیست و برای بهداشت روان مفید است. نوستالژی صرفا پناهگاهی برای دردهای زمان حال نیست، بلکه مرجعی برای الهامگرفتن دربارهٔ زندگی آیندهٔ خودمان و پیگیری اهدافیست که برای ما باارزشند…
مجموعهفیلمهای «ثور» مضمون کمیک دارد و برای سرگرمی و خنده است؛ ولی پیامی دربارهٔ معنای مردبودن در آن نهفته است. پیامی که طی دههٔ گذشته چرخش کرده و دچار فراز و فرودهایی شده است…
جویس با خاکپرستی و ملتپرستی مخالف است. سوالی که جویس مطرح میکند این است که قدرتپرستی و دینپرستی و فرقهگرایی چه ارزشی در برابر اساس حیات دارد؟ این سوالیست که صد سال پیش او در «اولیس» مطرح کرده بود…
هر زبان بینالمللی شاید زمانی زبان یک امپراتوری بوده است. همینطور بوروکراسی و تجارت نقش مهمی در تحمیل زبانها دارد. ولی در نهایت این عنصر فرهنگیست که در برتری یک زبان و گرایش به آن نقش کلیدی دارد…