narek-giragosian

تاملی در «تک‌گویی پادشاه سکوت» اثر نارک گیراگُوسیان

پژواک زمرمه‌ها در منظومۀ «تک‌گویی پادشاه سکوت»

اسماعیل یوردشاهیان اورمیا

گیراگُوسیان تمام جهان را در پژواک «پادشاه سکوت» خود خلاصه کرده. او جمله‌ای دارد دربارۀ شعر و رمان که فراگیر برای تمام هنرهای فکریِ زبانی است: «شاعران و نویسندگان جادوگرهایی متعالی و به‌غایت رسیده‌ای هستند که جهان را به تعالی می برند.»

لحظه‌هاست می‌اندیشم که درخصوص نارک گیراگُوسیان چه باید نوشت؛ او که تمام جهان را در پژواک «پادشاه سکوت» خود خلاصه کرده. نارک جمله‌ای دارد دربارۀ شعر و رمان که فراگیر برای تمام هنرهای فکریِ زبانی است: «شاعران و نویسندگان جادوگرهایی متعالی و به‌غایت رسیده‌ای هستند که جهان را به تعالی می برند.»

این نظر و فکر به‌اندازۀ تمامی نظرها و ایده‌ها و نوشته‌ها درخصوص شعر و رمان و آفرینشِ هنرهایِ کلامی معنا دارد و عنصر اصلی در بیان مکتب شعر و رمان مفهومی-حسی را بیان می‌کند. هانا آرنت، فیلسوف معاصر، در «حیات ذهن» خود می‌نویسد: «وقتی غیر از فکر کردن کاری نمی‌کنیم چه می‌کنیم؟ ما که معمولاً هم‌نوعان‌مان دوروبرمان را گرفته‌اند، وقتی با هیچ‌کس جز خودمان نیستیم، کجا هستیم؟» و من می‌پرسم وقتی هرجا هستیم کجا هستیم؟ اگر حرفی نمی‌زنیم چه می‌کنیم؟ خواهید گفت با خودمان حرف می‌زنیم و این زمزمۀ تفکر با خودمان در درون، نوعی حرف زدن با خودمان و اطراف‌مان است؛ و اگر این پاسخ را بپذیریم، پاسختان به شاعری که شعرش را در درونِ بی‌صدا بسراید و در صوتی بخواند و انعکاس دهد، چه خواهد بود؟ بی‌شک خواهید گفت، او زمزمه‌گر درون خویش است؛ و من می‌پرسم که آیا هنر همین نیست؟ آن «منِ» پنهان و زمزمه‌گر درونِ همه ما نیست که ذاتی تمام در خوبی و زیبایی دارد؛ و از هر قید و قالب و ایدولوژی و حاکمیت رهاست.

و این درست همان نظر نارک گیراگُوسیان است؛ که نویسنده و شاعر را به جادوگران واژه‌ها تشبیه می‌کند که در آفرینش حسی، تمامیِ روابط زبانی را برمی‌زنند و کلام را در رسایی مفهوم به تعالی و اوج می‌رسانند که چون موسیقی باید حس و مفهوم آن را کسب کرد. می‌گویند میان شاعران و نویسندگانِ جهان، رابطۀ فکری و حسی‌ای در دریافت و بیان است؛ که نه زمان به آن حاکم است، نه مکان و جغرافیایِ گستردۀ جهان و نه زبان. نارک همان‌طور می‌اندیشد که منِ اسماعیل یوردشاهیان، شاعر و نویسنده یا دیگر نویسندگان و شاعرانِ حسی و مفهوم‌گرا.

 تمام جهان من همان‌گونه در منظومِ اپراییِ «ترانۀ آبی و اورمیایِ بنفش» که با سرایشِ لبِ دوخته‌شدۀ دختر اورمیا و نگهبانِ آب که چشمانی بنفش داشت و در ساحلِ دریاچه کشته شد تا درد ناگفتۀ تاریخی در طول زمان باشد. و برای خشک‌شدن دریاچۀ ارمیۀ زادگاه‌ام سرودم و آوازِ دردش را در شکفتنِ زنبق‌های بنفشِ ساحل دریاچۀ درحال خشک شدن، نشان دادم؛ و از دردی گفتم که از دل تاریخ و اعصار دور بر‌خاسته و همچنان جاریست، نارک هم در «تک‌گویی پادشاه سکوت» به‌گونه‌ای مفهومی وحسی، به بیان تراژیک تک‌گویی پادشاهی می‌پردازد که پادشاه واژگان است.

درد‌ها وغم‌های ناگفته، پادشاه عشق و شکوهِ هستی که گلایه می‌کند به زمان و به یار، آن شیدایی که باید به‌دیدار شاعر برود و شنوندۀ حرف دل و سخنان ناگفته‌اش باشد که از دل زمان برمی‌آید و جاری می‌شود؛ و نارک درد استخوان‌هایِ شکستۀ تمام آزردگان جهان را در واژه خلاصه می‌کند تا همه دریابند، به تک‌تک واژه‌ها در سطر‌سطر منظومۀ «تک‌گویی پادشاه سکوت» باید توجه و تامل کرد. آیا این سروده‌ای از زبان همه ما نیست در سکوتِ جان‌فرسایی که به جهان حاکم شده؟ و نارک گیرگُوسیان آن را می‌سراید:

«بسیاری را بر این گمان است، پوسیدهِ کشتی‌ای آهنین هستم در خلیجی دورافتاده، خموش محکوم به مرگ، در تنهایی.
بسیاری را گمان بر این است، خودستانم، متکبر، دوست‌دار زندگانی نیستم، دلبستگی‌ای ندارم و دیگران را می‌رانم از خود.
گناه‌کار می‌شمارندم، به گناهِ خودستایی، نفرت و گوشه‌گیری. واهمه دارم از این افکار غریب.
اما من آن‌گونه نیستم، خودستا.»

 یا در تغزلی درد‌آور:
«شیدای من.
من سردم است.
چشم می‌گردانم به‌دنبال ردی طلایی از تو… و تنها و برای آخرین‌بار، حتی لحظه‌ای، بگذار ببینمت. گرفتار تشنج‌ام . باور دارم که دیوانه خطابم خواهی کرد. و منم، دیوانۀ محکوم به مرگ.»

راستی این دیوانۀ محکوم به مرگ، انسان روزگار ما نیست که نارک درخطابه‌ای شاعرانه اما تراژیک او را شیدای من، خطاب می‌کند و در ساختاری مفهومی-حسی متعالی این واژه را در گوش جهان می‌خواند: «دیوانه‌ام خطاب کن.» و شیدا، آدمی است که رها شده و رو‌به جهانِ آشفته حال زوالی دارد و به انسان رنجور و مسئول زمان که نگران جان و هستی و محیط زندگی و عشق‌اش است خطابه‌ای عاشقانه از رنج می‌سراید؛ چراکه خود «پادشاه» سکوت است و پس سزاوار تا بنویسیم، شاعر و نویسنده، وقتی دست به سینه و زخم‌های زمین و زندگیِ مردم جهان می‌نهند، سرایندۀ تمام زمزمه‌های ناگفته وخاموش مردمانی می‌شود که نجوایشان در باد می‌وزد و نارک و هزاران شاعر و نویسنده می‌شنوند و انعکاس می‌دهند و خواهید پرسید: انعکاس این زمزمه‌ها چیست؟

خواهم گفت پژواکِ واژهِ «تک‌گویی پادشاه سکوت» و من اسماعیل یوردشاهیان برای نارک گیراگُوسیان می‌خوانم:

من برگ نبودم
باد را ندیدم
آهنگ قدیم‌هایت را نشنیدم
باد که آمد
باران که بارید
اندوهی که نشست
یکی مرا صدا زد
به باغ که آمدی
از زردها من را بپرس.

کتابستان

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد دوم

مهدی جامی

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد اول

مهدی جامی

دوسیه دیورند: گزارش‌ها، توافق‌ها و یادداشت‌ها

اسناد دوسیه دیورند

گلشهر: خاطرات یک آواره

علی احمدی دولت

گلشهر: خاطرات یک زمین‌شناس

علی احمدی دولت