کاتولیکها معتقدند پاپ از امتیاز عصمت [معصومیت] برخوردار است؛ یعنی نمیتوان با تعالیم او در باب دین یا اخلاقیاتْ مخالفت کرد. با این حال، در یک موضوع، خط تعیینشده توسط پاپ فرانسیس که بهار امسال درگذشت، به رفتار الزامی برای تشکیلات کلیسا تبدیل نشد: تکفیر گانگسترها.
اگر مخالفت پاپ فرانسیس با جرائم سازمانیافته در قالب فرمان رسمی صادر میشد، سرانِ سازمانهای تبهکاری از جامعهٔ کاتولیک رانده میشدند و دیگر نمیتوانستند از دین برای مشروعیتبخشی به قدرت خود استفاده کنند.
مافیای سیسیل معروف به کوزا نوسترا، مافیای کالابریا یا همان اندرانگتا و مافیای ناپل یا کامورا، همیشه از نمادها و ارزشهای مسیحی بهعنوان ابزاری برای تعریف هویت خود و تثبیت اقتدارشان بر مردم استفاده کردهاند. به طور سنتی، گانگسترهای پالرمو ریشهٔ خود را به انجمن مذهبی بیاتی پائولی در قرن نوزدهم نسبت میدهند که از ضعفا محافظت میکرد. مراسم عضویت افراد در این گروهها همیشه با ارجاعات دینی انجام میشود؛ مثل استفاده از کارتهای مقدس مزین به تصویر یک قدیس و یک قطره خون. وقتی عضوِ تازه سوگند وفاداری به رهبر (موسوم به پادرینو یا پدرخوانده) یاد میکند، کارت مقدس سوزانده میشود.
این آیینها و سلسلهمراتبها، به ایتالیاییها یا کاتولیکها محدود نشده است؛ قاچاقچیان و اعضای مافیا در مکزیک، آمریکای جنوبی، روسیه و بالکان هم آنها را اقتباس کردهاند. با این حال، این آیینها در جنوب ایتالیا بیشترین نمود را یافته است. حتی امروز هم رهبران اندرانگتای کالابریا برای اتخاذ تصمیمات مهم، در زیارتگاه پولسی مقدس گرد هم میآیند. در جشنهای خیابانی مذهبی که تمثال مریم مقدس یا قدیسِ نگهبان در بین جمعیت شهر یا محله به حرکت در میآید، رسم بر این بوده که رئیس مافیا هزینهٔ چراغانی، آتشبازی و گروههای موسیقی را بپردازد و پشت سر کشیش حرکت کند.
امروز، پلیس از مشارکت خانوادههای سازمانهای تبهکار در این آیینهای مذهبی جلوگیری میکند و مراقب است تا حاملان مجسمه آن را نچرخانند و تعظیم نکنند، بهگونهای که وانمود شود در هنگام عبور از برابر خانهٔ پدرخوانده، مجسمه به او ادای احترام میکند. برای خاندانهای مافیایی، حضور در این آیینها و تعظیمِ مجسمه مقابل خانهٔ پدرخوانده راهی بود برای افزایش احترام مردم به خاندان، و تقویت کنسنسو یا همان حمایت ضمنی از فعالیتهای رئیس، حتی از سوی کسانی که بهطور مستقیم در آنها دخیل نبودند. از این حمایت ضمنی، اومرتا شکل میگیرد؛ یعنی همان قانون سکوت که گزارش دادن جرم به پلیس یا شهادت علیه جنایتهای مافیا را ممنوع میسازد. این قانون، همراه با خشونت، سنگبنای کنترل مافیا بر قلمرو است.
سالهای متمادیْ روحانیت حضور سازمانهای تبهکاری و جنایات سازمانیافته را تحمل میکرد و حتی از آنها حمایت هم میکرد. اوایل قرن بیستم، این بهاصطلاح مردان باشرف بهعنوان کسانی شناخته میشدند که بهتر از نهادهای دولتی میتوانستند نظم و قانون را برقرار کنند: جلوی دزدی، سرقت و خشونت را میگرفتند، نوعی عدالت اعمال میکردند و از برگزاری مراسمات مذهبی حمایت مالی میکردند. بعد از جنگ جهانی دوم، کلیسا و اسقفان هم مافیا را بهعنوان سدی در برابر کمونیسم مشروعیت دادند و این روابط به موفقیتِ حزب دموکرات مسیحی در انتخابات منجر شد؛ حزبی کاتولیک که از ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۴ یکسره بر سر کار بود. آخرین کاپو دی کاپی (رئیس همهٔ رؤسا) در کوزا نوسترا، توتو رینای بیرحم بود که مسئول صدها قتل شناخته شد. او طی سالهای طولانی فراری بودنش در حضور یک کشیش ازدواج کرد و چهار فرزندش غسل تعمید یافتند. رینا در ۲۰۱۷ در زندان درگذشت.
از دههٔ ۱۹۷۰، واتیکان و چهرههای مرتبط با مافیا مستقیماً با هم در تماس بودند، بهویژه در حوزهٔ بانکداری. کاردینال پل مارچینکوس، رئیس آمریکایی بانک واتیکان موسوم به مؤسسهٔ امور دینی، قول معروفی دارد: «نمیتوان کلیسا را با دعای سلام بر مریم اداره کرد.» منظور مارچینکوس این بود که هزینههای هنگفت واتیکان نیازمند مقادیر کلانی پول است. به همین دلیل او مؤسسهٔ امور دینی را به بانکی تبدیل کرد که به معاملات غیراخلاقی اختصاص داشت، با همان شفافیتگریزیای که در مؤسسات وامدهی برونمرزی معمول است. تحت مدیریت او مؤسسهٔ امور دینی واتیکان با بانکداران ایتالیایی، روبرتو کالوی و میکله سیندونا، وارد ماجراجوییهای مالی بینالمللی شد. سیندونا از ۱۹۶۱ مالک بانکا پرایواتا ایتالیا بود و از ۱۹۷۴ کنترل بانک ملی فرانکلین در آمریکا را هم در دست داشت، بهعلاوهٔ شبکهای از شرکتهای مالی در سراسر جهان. او با خانوادهٔ مافیایی گامبینو در نیویورک و مافیای پالرمو ارتباط داشت. کالوی هم رئیس بانکو آمبروزیانو بود که با کوزا نوسترا و کامورا روابط داشت. رابطهٔ کلیسا با این بانکدارانِ وابسته به مافیا الهامبخش فیلم سوم پدرخوانده، سهگانهٔ سینمایی فرانسیس فورد کوپولا دربارهٔ مافیا شد.
سیندونا که به باور عمومْ خزانهدار سرمایهٔ مافیای سیسیلی و آمریکایی بود، پس از ورشکستگی مؤسسهٔ اعتباریاش دستور ترور مقامی را صادر کرد که بانک او را اداره میکرد. قاتل مزدور که در آمریکا اجیر شده بود، او را در مرکز میلان در سال ۱۹۷۹ به قتل رساند. در مارس ۱۹۸۶، پس از آنکه دادگاهی در میلان سیندونا را به حبس ابد به جرم اجیر کردن قاتل محکوم کرد، او به کما رفت و دو روز بعد مرد. پزشک قانونی وجود سم سیانید در بدن او را علت مرگ دانست. در زمانی که سیندونا این سم را بلعیده بود، او تحت مراقبت دائمی در بخشی ویژه زندانی در ووگرا نگهداری میشد و نگهبانان غذایش را در ظروف مهر و مومشده به او میرساندند. با وجود این، قاضی تحقیق همچنان حکم داد که مرگ او خودکشی بوده است.
کالوی، که رسانهها به دلیل ارتباطش با واتیکان او را بانکدار خدا مینامیدند، در سال ۱۹۸۲ در ۶۲ سالگی زیر پل بلکفرایرز لندن حلقآویز پیدا شد. در اوایل دههٔ ۱۹۹۰، شماری از مافیاییهای برجستهٔ سیسیلی و ناپلی که توبه کرده بودند، و همچنین اعضای پیشین گروه جنایی رمی باندا دلا ماگلیانا، به خبرچین تبدیل شدند و با قضات همکاری کردند؛ آنها روابطشان با کالوی را تایید کردند و همینطور تأیید کردند که او به قتل رسیده است، زیرا ورشکستگی مؤسسهٔ او باعث شد خاندانهای جنایی مبالغ هنگفتی سرمایه از دست بدهند.
در سال ۲۰۰۲، بیست سال پس از آنکه جسد کالوی در لندن پیدا شد، دادگاهی در ایتالیا حکم داد که او واقعاً به قتل رسیده است. سه سال بعد، در ۲۰۰۵، پنج نفر، از جمله یک رئیس مافیایی زندانی، به جرم این قتل محاکمه شدند، هرچند محکوم نشدند. در جریان محاکمه، اسقف پاول هنلیکا اعتراف کرد که تلاش کرده بود کیف دستی کالوی را که هنگام مرگ همراهش بود، بخرد؛ او میخواست مانع افشای اسناد مربوط به روابط کالوی با واتیکان شود، بهویژه دربارهٔ تأمین مالی جنبش ضدکمونیستی همبستگی در لهستان، که برای ژان پل دوم (پاپ ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۵)، بسیار مهم بود.
در همین دوره، در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و اوایل دههٔ ۱۹۸۰، باندا دلا ماگلیانا نقش واسطه برای رهبران مافیا را ایفا میکرد و میانجی روابط آنها با مقامات بلندپایهٔ واتیکان بود ــ در فضایی آکنده از اخاذی و پولشویی. این باند کنترل دنیای زیرزمینی شهر رم را به دست گرفته بود و همهچیز از رباخواری گرفته تا تجارت مواد مخدر و فحشای سطح بالا را اداره میکرد. اسناد دادگاه نشان داد که کاردینالها با آنها روابط تجاری داشتند و در رستورانها و محافل خصوصی با آنان دیدار میکردند. بعضیشان به فاحشهخانههای باند مزبور میرفتند ــ که این در ایتالیا غیرقانونیست ــ و نهادهای مذهبی در دلالی املاک با اعضای باند همکاری میکردند. رهبر باند به قتل رسید، اما در یک کلیسای رنسانسی در مرکز رم به خاک سپرده شد.
اما از دههٔ ۱۹۸۰، چندین کشیش در سیسیل، از جمله کاردینال پالرمو، موضع خود را در برابر مافیا تغییر دادند. آنها جنایات مافیا و دخالت در قاچاق مواد مخدر را محکوم کردند. وقتی در ۱۹۹۲، جووانی فالکونه و پائولو بورسلینو، دو قاضی سرشناس که زندگی حرفهای خود را وقف پیگرد و براندازی مافیا کرده بودند، به دست مافیا به قتل رسیدند، ایتالیاییها به شدت شوکه شدند.
فالکونه و بورسلینو چهرههای بسیار محبوبی در ایتالیا بودند. تحقیقات آنان دربارهٔ سازمانهای تبهکاری برای نخستین بار این امکان را فراهم کرد تا کوزا نوسترای سیسیل در دادگاهها بهعنوان یک گروه مافیایی بر اساس جرمی مشخص در قانون جزایی ایتالیا به رسمیت شناخته شود و همهٔ اعضای آن به زندان محکوم شوند. روش این قضات که بر اساس ردیابی پول (طبق اصل «رد پول را بگیر») بنا شده بود، به معیار جهانی تبدیل شد. فالکونه همچنین نیروی پلیسی ویژه با نام ادارهٔ تحقیقات ضدمافیا و شبکهای از قضات تحقیق ایجاد کرد که منحصرا به این موضوع میپرداختند. فالکونه به همراه همسر و سه محافظش در ۲۳ مه ۱۹۹۲ با بمبی کشته شد که بخشی از بزرگراه بین فرودگاه و شهر پالرمو را نابود کرد. بورسلینو هم به همراه پنج افسر پلیس در ۲۰ ژوئیهٔ همان سال با انفجار خودروی بمبگذاریشده کشته شد.
این رویدادها نقطهٔ عطفی برای واتیکان بود. در ۱۹۹۳، در مراسمی که در برابر معابد یونانی در شهر باستانی آگریجنتوی سیسیل برگزار شد، ژان پل دوم خواستار «محکومیت صریح فرهنگ مافیا، که فرهنگی مرگبار، عمیقاً غیرانسانی و ضدانجیلی است» شد. او خطاب به جمعیت هشداری بیسابقه داد: «قتل نکنید»، و گفت: «هیچ انسان، هیچ انجمن انسانی، هیچ مافیایی نمیتواند حق زندگی ــ این مقدسترین حق الهی ــ را تغییر دهد یا لگدمال کند. … این مردم، مردم سیسیل، مردمی که به زندگی دلبستهاند، مردمی که زندگی را دوست دارند، که زندگی میبخشند، نمیتوانند همیشه زیر فشار تمدنی مخالف، تمدنی مرگبار، زندگی کنند. ما به تمدنی از زندگی نیاز داریم! به نام این مسیح مصلوب و برخاسته، این مسیح که زندگی است، به آنانی که در قدرتند میگویم: توبه کنید! داوری خداوند فرا خواهد رسید!»
فریاد آگریجنتوی ژان پل لحظهای سرنوشتساز بود. کوزا نوسترا بهروشنی دید که موعظهٔ پاپ خطری برای بنیان قدرت و اقتدارش است: در ۱۹۹۳، یک خودروی بمبگذاریشده نیمهشب در بیرون کلیسای جامع سنت جان لاتران در رم (مقر پاپ در واتیکان) منفجر شد و نمای آن را ویران کرد. چند ماه بعد، دون پینو پوگلیزی، کشیشی در محلهٔ کارگری برانکاچوی پالرمو که علیه مافیا حرف زده بود، ترور شد. اما کلیسا از محکومیت خود علیه مافیا عقبنشینی نکرد: در ۲۰۱۲، پاپ بندیکت شانزدهم، پوگلیزی را نخستین شهید مافیا اعلام کرد و او را متبرک خواند، که گامی در مسیر قدیسشدن است.
فرانسیس از پیشینیانش مصممتر بود: او بر «ناسازگاری کامل بین هر سازمان جنایی، مافیا، کامورا یا اندرنگتا، و انجیل» تأکید کرد. در ۲۰۱۴، در موعظهای خطاب به هزاران مؤمن در کالابریا، فرانسیس گام دیگری به جلو برداشت و گفت: «وقتی پرستش خداوند جای خود را به پرستش پول بدهد، راه گناه، خودخواهی و ستمگری گشوده میشود؛ وقتی خدا پرستیده نشود، انسان پرستندهٔ شر میشود، همانطور که کسانی که با بدکاری و خشونت زندگی میکنند چنیناند. … اندرنگتا همین است: پرستش شر و بیاعتنایی به خیر عمومی. این شر باید با آن مبارزه شود، باید رانده شود! باید به آن گفت ”نه“! کسانی که در زندگیشان این مسیر شر را دنبال میکنند، همانطور که مافیاییها میکنند، در اتحاد با خدا نیستند: اینان تکفیر شدهاند!»
فرانسیس سراغ قاطعانهترین ابزار کلیسا رفت: تکفیر. مافیاییها اگر تکفیر شوند، نمیتوانند از مناسک مقدس برخوردار شوند و از جامعهٔ کاتولیک بهطور دائم تبعید میشوند. اما پاپ نمیخواست به یک فراخوان بسنده کند؛ هدف او این بود که قواعد تکفیر سرکردههای مافیا را برقرار کند تا حقوق کلیسایی ( قوانینی که حیات کلیسا را سامان میدهند) تغییر کند.
بااینحال درخواست فرانسیس در ادارات مشرف به کلیسای سنپیتر بیپاسخ ماند: چند دیکاستری (معادل دیوان یا وزارتخانه در واتیکان) فعال شد و دیکاستریِ توسعه همهجانبه انسان که بهدست فرانسیس ایجاد شده بود، نقشِ پیشرو را داشت. کاردینال پیتر ترکسن آن زمان در رأس این دیکاستری بود؛ روحانیِ اهل غنا که از روز اول انتخاب فرانسیس از معتمدترین همکارانش بهشمار میرفت و در نگارش متن فرانسیس موسوم به لاوداتو سی [ستایش تو]، مهمترین متن اجتماعیِ دوران او، مشارکت داشت. او دقیقاً برای ایجاد گشایش در این مسائل منصوب شده بود. اما دربارهٔ مافیا، بحثهای طولانی درگرفت بیآنکه به متنی منتج شود. ویتوریو آلبرتی (استاد فلسفه دانشگاه پاپی گرگوری رم که آن زمان در آن بحثها دخیل بود، فضایی خصمانه را توصیف میکند: «اولین ترمزها علیه تشکیل کارگروه بلافاصله ظاهر شد.» در سازوکار واتیکان، هیچکس هرگز جسارت نمیکند علناً با تصمیمات پاپ که از اختیارات حاکمیت مطلق برخوردار است، مخالفت کند؛ اما نهادهای ناظر بر حیات کلیسا میتوانند با تمهیدات بوروکراتیک و با تکیه بر ماهیتِ کُند و روالهای کهنهٔ نهادها، مانع کار شوند
آنچه مقاومت را تشدید کرد این بود که فرانسیس میخواست نهفقط مافیا بلکه افراد فاسد را هم تکفیر کند؛ شرّ دیگری از جامعهٔ معاصر که او بارها در موعظهها و متونش محکوم کرده بود.
خاندانهای مافیا در ۲۰ سال گذشته متحول شدهاند. برای آنکه نهادهای دولتی و جامعه را تحریک نکنند، امروز فساد را به تهدید و خشونت ترجیح میدهند. یک نشانهٔ این تغییر، سقوط شدید شمار قتلهای سازمانیافته در ایتالیا طی دو دههٔ اخیر است. پروندههای قضایی مربوط به مدیریت پیمانهای شهری در رم، پالرمو و ناپل نشان داد چگونه رؤسای مافیا با رشوه به سیاستمداران و کارمندان شهرداری قراردادها را میگرفتند. بهعلاوه در جنوب، مافیا کنترل شمار زیادی از مراکز درمانی منطقهای را بهدست گرفتهاند و در قراردادها، استخدام و ترفیعات نفوذ دارند. خدمات درمانی در ایتالیا رایگان و بزرگترین هزینهٔ عمومی است. به گفتهٔ آلبرتی: «حکومت واتیکان پیرو یک دکترین هزارساله است که به این مسائل وارد نمیشود … دربارهٔ فساد بسیار کم صحبت شده ، و دربارهٔ مافیا اصلا.»
با وجود خواست پاپ فرانسیس، تغییر این دکترین که متاثر از تصمیمات پاپها و کلیسای کاتولیک طی سدههاست، آسان نیست: در واقع مستلزم گامهای آیینی متعدد از سوی نهادهای گوناگون کلیساست. درون واتیکان، در برابر گزینههای فرانسیس بر سر مسائل اخلاقی/اجتماعی دیگر (مثلاً اجرای مناسک مقدس برای همجنسگرایان و مطلّقهها یا نقش زنان در کلیسا) مقاومتهای زیادی وجود داشته است. در برخی موارد، این اختلافنظرها به نقدهای علنی کاردینالها و مقامات بلندپایه انجامیده است. اما در موضوع تکفیرِ مافیا و فاسدان، مخالفتْ بیشتر بود: تردیدها از سوی کسانی تشدید شد که مسئله را بیربط میدانستند، یا غیرکلیسایی تلقی میکردند، یا از پیامدهای بیسابقهٔ چنین اقدامی برای وجهه و امنیت روحانیون نگران بودند.
سکوتی طولانی در فعالیت واتیکان رخ داد که در ۲۰۲۱ با ابتکار دیگری از فرانسیس شکسته شد: او قاضی سیسیلی روزاریو لیواتینو را (که در ۱۹۹۰ کشته شد) متبرک خواند و یک کارگروه برای احیای موضوع تکفیر تشکیل داد. اینبار، تکفیر را به مافیا محدود کرد. پاپ ۹ نفر(روحانی و غیرروحانی) را منصوب کرد تا در جهان کاتولیک آگاهیبخشی کنند، پیشنویس قانون بدهند و ابتکاراتی در کشورهای مختلف سامان دهند. او آلبرتی را بهعنوان هماهنگکننده برگزید؛ که با موانعی فراتر از انتظار از سوی اعضای دیکاستریهای واتیکان روبهرو شد. برخی اعضای کارگروه گفتند فضای خصمانه کمکم عجیب و غریب شد: حکومت واتیکان حتی دسترسی به اتاقهای جلسه را از آنان دریغ کرد؛ نمایندگان ادارات نشستها را ترک میکردند و مدام بهانه میآوردند. با این حال، گروه توانست سند نهایی را تدوین کند. آلبرتی گفت سند شامل پیشنهادهایی برای ایجاد «قاعدهای در حقوق کلیسایی برای تکفیر» و همینطور ایدههایی برای آموزش ضدمافیا در مدارس و زندانها و اقدام دیپلماتیکِ دبیرخانهٔ دولت واتیکان بود. بهگفتهٔ آلبرتی هدف «گفتوگو، کنش فرهنگی و اجتماعی» بود. اما به گروه اجازه داده نشد برای بحث دربارهٔ سند با فرانسیس ملاقات کند. و هیچ چیز از محتوای آن به گوش عموم نرسید.
در ۲۰۲۳، روزنامهٔ کاتولیک فرانسوی لاکروا (که ترقیخواه محسوب میشود)، پنهانکاری این گزارش را افشاء کرد. مقاله از میکله پنیزی نقل کرد که کاردینال مایکل چرنی، کشیش کاناداییِ تازهمنصوب در رأس دیکاستری، به او گفته که مافیا مسئلهای ایتالیایی است. چرنی که ترقیخواه و حساس به مسائل اجتماعی و بسیار نزدیک به فرانسیس شناخته میشد، معتقد بود واتیکان باید بر اولویتهای دیگری تمرکز کند، بهویژه صلح در اوکراین و خاورمیانه. چون مافیا مسئلهای ایتالیایی است، چرنی آن را در حوزهٔ مسئولیت کنفرانس اسقفهای ایتالیا میدید نه واتیکان.
از سال ۲۰۱۰، اسقفان ایتالیایی جبههای سخت علیه سران سازمانهای تبهکاری اتخاذ کرده بودند. کنفرانس اسقفهای ایتالیا طی انتشار سندی نوشت: «مافیاها نمایانترین صورت شرّ و گناهاند.» بسیاری از آنها مراسم تدفین مذهبی را از رؤسای مافیا دریغ کرده یا از پدرخواندگی آنها هنگام تعمید کودکان جلوگیری کردند. اما کنفرانس اسقفهای ایتالیا نه قدرت صدور تکفیر دارد و نه اختیار تغییر قواعد جهانی کلیسا.
پنیزی به روزنامهٔ لا رپوبلیکا (از محترمترین روزنامههای ایتالیا) گفت تصمیم چرنی فرصتی از دسترفته برای مواجهه با جنایت سازمانیافته بود، و اینکه مافیا مشکلی جهانیست، نه محدود به ایتالیا. اما به گفتهٔ او فرانسیس هنوز نسبت به مسئلهٔ مافیا دلمشغول بود. در دسامبر ۲۰۲۳، در پیامی به دانشگاه لومسا در رم، طی کنفرانسی به یاد کشیش پینو پوگلیزی، در بزرگداشت سیامین سالِ شهادتش به دست مافیا، پاپ نوشت: «کلیسا از تکرار قاطع این نکته خسته نخواهد شد که کسانی که در زندگیشان این مسیر شر را میپیمایند، چنانکه مافیاییها میکنند، در اتحاد با خدا نیستند: آنان تکفیرند!»
چند علت زمینهای باعث شد فرانسیس نتواند محکومیت مافیا به رهبری واتیکان را جا بیندازد. مشکلات حقوقی در تعریف مافیا وجود داشت: فقط قانون کیفری ایتالیا میتواند ارتباط با مافیا را جرمانگاری کند. برخی در واتیکان بیم داشتند که قلمروهای کلیسا و کشیشها در مناطق زیر نفوذ مافیا مورد حمله قرار گیرند. و ترسی ناگفته از افشای تبانی کشیشان یا ادارات کلیسایی نیز وجود داشت. برخی نگران بودند که تصمیمی به سختیِ تکفیر، موجی از افشاگریها را دربارهٔ روابط مافیا و قاچاقچیان نه فقط با روحانیت ایتالیا، بلکه با روحانیت در آمریکای مرکزی و جنوبی یا آفریقا رقم بزند. حسادتها و رقابتها میان دیکاستریهای مختلف نیز بیتردید نقش داشت. نتیجه، دیوارِ امتناعی بود حتی سختتر از دیواری که برای مقابله با محکومیتِ کودکآزاری بین روحانیت شکل گرفت.
به گفتهٔ آلبرتی، کاردینالها، مونسینیورها، کشیشان گوناگونِ دربار پاپ ــ حتی آنهایی که منصوب فرانسیس و موسوم به «مترقیها» بودند ــ مسیرِ تکفیرِ مافیا را سد کردند.
حالا لئون چهاردهم، نخستین پاپ متولد آمریکا، باید موضع کلیسا را تعیین کند. او در پرو، چه در مقام مبلّغ و چه بهعنوان اسقفِ شهر چیکلایو که قاچاق کوکائین در آن زیاد است، همواره فساد قدرتمندان و خشونت علیه ضعیفان را محکوم کرد. اما هنوز معلوم نیست دوران تصدی او تا چه حد مسیر انقلاب فرانسیس را دنبال خواهد کرد.





