ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: فیلوسوفیا

001
نظام اسلامی حالا دیگر به پدیده‌ای منسوخ در ایرانِ معاصر بدل شده است. جامعهٔ مدنی ایران به لحاظ گفتمانی و ساختاری بسیار جلوتر از نظام سیاسیِ ماهیتا موروثی و استبدادی حاکم بر کشور است…
شریعت اسلام حتی برای زندگی غیرمسلمانان قانون وضع می‌کند. هیچ کس نیست که شریعت از او غافل شود. هیچ کس حق ندارد که بخواهد مشمول شریعت نشود. اگر شما با اسلام کاری نداشته باشید، اسلامِ سیاسی با شما کار دارد…
من مدتی را در ناحیه‌ای در سودان جنوبی گذراندم، جایی که زنان پستان‌های خود را نمی‌پوشانند، و بعد درست دو هفته بعد به ایران پرواز کردم، جایی که حجاب اجباری‌ست و زنان مجبورند موهای‌شان را بپوشانند…
ولی فقیه به عنوان فرد معصوم و حجت خدا، حتی خلاف اصول خود اسلام است. حتی بر اساس خود اسلام، این یک بدعت در دین و مصداق شرک است. چنین شخصیتی اساسا جعلی بوده، و امروز دیگر نامشروع بودن آن بر خود مسلمانان هم عیان است…
اگر زمانی، رنه دکارت، گمان می‌کرد که غده صنوبری مغز، منزلگاه روح است، حالا باید بپذیریم که مدارهای مشخصی در مغز، منزلگاه قانون دوم ترمودینامیک هستند و ما را به بردگان او تبدیل کرده‌اند. همان مدارهایی که بشر…
مشروعیت چیست؟ نامشروع کیست؟ قانون چیست، و ضدقانون کیست؟ عدالت چیست، و جنگل کجاست؟ چرا باید قانون را رعایت کرد، و چرا باید قانون را شکست؟ کجا و چرا قانون‌شکنیْ مشروع است؟
خیلی‌ها «قرارداد اجتماعیِ» روسو را فراخوانی برای آزادی و انقلاب می‌دانند؛ ولی این دروغی بیش نیست. کاری که روسو در این کتاب می‌کند عملا این است که جای یک دیکتاتورِ ظالم را با ظالمی دیگر عوض می‌کند…
منطق جاری لیبرال طی دو و نیم قرن گذشته، در کسب بسیاری از حقوق و منافع بشر نقش داشته است. مواقعی که حقوق انسان‌ها رشد کرد، انحصار کمپانی‌ها مهار شد، و رواداریِ عمومی بیشتر شد، وقتی بوده که گفتمان لیبرال غلبه کرده…
در علم امروز سوالات بزرگی وجود دارد؛ سوالاتی که هزاران سال بشر از خود می‌پرسیده است. شاید هرگز جواب این پرسش‌های عمیق را پیدا نکنیم. ولی این ذات بشر است که جستجوگری کند و دنبال جواب آن‌ها باشد…
بی‌عدالتی را نباید تحمل کرد. هر جا که ضرورت باشد، باید با زور در برابر خشونت مقاومت کرد. برای این کار نیازی به خشونت‌پردازی نیست. ولی تبلیغِ خشونت‌پرهیزیِ محض هم صرفا ایده‌ای رمانتیک در دنیایی خشونت‌زده است…
اگر فلسفه بخواهد سبک زندگی باشد، باید ما را در شرایط زندگیِ واقعی هدایت کند. ولی حتی ارسطو هم نمی‌تواند قانع‌مان کند که فلسفه به درد زندگی‌کردن می‌خورَد. او مبتلا به توهماتی بود که ارزشی برای زندگی واقعی ندارد…