ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: فیلوسوفیا

خیلی‌ها «قرارداد اجتماعیِ» روسو را فراخوانی برای آزادی و انقلاب می‌دانند؛ ولی این دروغی بیش نیست. کاری که روسو در این کتاب می‌کند عملا این است که جای یک دیکتاتورِ ظالم را با ظالمی دیگر عوض می‌کند…
منطق جاری لیبرال طی دو و نیم قرن گذشته، در کسب بسیاری از حقوق و منافع بشر نقش داشته است. مواقعی که حقوق انسان‌ها رشد کرد، انحصار کمپانی‌ها مهار شد، و رواداریِ عمومی بیشتر شد، وقتی بوده که گفتمان لیبرال غلبه کرده…
در علم امروز سوالات بزرگی وجود دارد؛ سوالاتی که هزاران سال بشر از خود می‌پرسیده است. شاید هرگز جواب این پرسش‌های عمیق را پیدا نکنیم. ولی این ذات بشر است که جستجوگری کند و دنبال جواب آن‌ها باشد…
بی‌عدالتی را نباید تحمل کرد. هر جا که ضرورت باشد، باید با زور در برابر خشونت مقاومت کرد. برای این کار نیازی به خشونت‌پردازی نیست. ولی تبلیغِ خشونت‌پرهیزیِ محض هم صرفا ایده‌ای رمانتیک در دنیایی خشونت‌زده است…
اگر فلسفه بخواهد سبک زندگی باشد، باید ما را در شرایط زندگیِ واقعی هدایت کند. ولی حتی ارسطو هم نمی‌تواند قانع‌مان کند که فلسفه به درد زندگی‌کردن می‌خورَد. او مبتلا به توهماتی بود که ارزشی برای زندگی واقعی ندارد…
هنرمندان روس در مواجهه با قدرت مطلقهٔ حکومت چه می‌کنند؟ برخی از آن‌ها همرنگ جماعت و خادمانی وفادار و متعصب می‌شوند. این‌گونه همنوایی پاداش زیادی دارد. ولی بهای آن فساد روح است و پیوستن به پیاده‌نظامِ قدرت…
نوستالژی حس عجیبی‌ست: بی‌ثبات، و از خیلی جهات، غیرقابل تعریف؛ ولی یکی از جوانب اساسیِ انسان‌بودن است. و طبق تحقیقات جدید، می‌تواند به کاهش اضطراب انسان کمک کند، و حتی فراتر از آن، می‌تواند کار مسکّن را بکند…
اگر معتقدید امر تخیلی و خلاقْ خاصیتِ معرفت‌آموزی یا فضیلت‌آموزی دارد، یا تفاهم و همدلی را بیشتر می‌کند، باید شواهدی در تاییدش بیاورید. ولی هنوز نمی‌توان ثابت کرد چنین تجربه‌ای به ما معرفت یا فضیلت اخلاقی می‌بخشد…