فساد ــ یعنی سوءاستفاده از قدرتِ واگذارشده از طرف عموم، برای منافع شخصی ــ یکی از ویژگیهای متواترِ جوامع در اکنافِ دنیاست. هرچند سطح فساد در کشورها متفاوت است، هیچ کشوری نتوانسته آن را ریشهکن کند.
یکی از دلایلی که فساد ادامه پیدا میکند این است که عمیقا در قواعد نانوشتهٔ جامعه، ریشه دوانده است؛ منظور همان چیزیست که به آن میگویند «هنجارهای فرهنگی». اینا کوبه دانشمند علوم سیاسی در دانشگاه تلآویو میگوید این انتظارات از اینکه افراد چهطور باید رفتار کنند، میتواند آنها را وادار کند حتی وقتی مایل نیستند، فاسدانه رفتار کنند.
مجلهٔ نوئبل (Knowable) با کوبه دربارهٔ نقش مهم هنجارها در پرورش فساد و اینکه چهطور میشود این نگرشها را به سمت اصلاح سوق داد، گفتوگو کرده است. متن پیش رو نسخهای ویراسته از گفتوگوی نوئبل با اوست.
چرا تصمیم گرفتید دربارهٔ فساد تحقیق کنید؟
من همیشه به جنبهٔ تاریک رفتار انسان علاقهمند بودهام ــ اینکه آدمها چهطور قوانین را دور میزنند یا منافع شخصی را در اولویت میگذارند. فساد برایم جذاب است چون بهشدت ناعادلانه و زیانبار است، و بر دسترسی مردم به فرصتها و بر تجربهٔ آنها از دولت تأثیر میگذارد.
در عین حال دیدهام بسیاری از کسانی که به رشوهخواری رو میآورند، احساس میکنند واقعا هیچ انتخابی ندارند ــ آنها در نظامهایی سیر میکنند که فساد را به راهبردِ بقای خودشان تبدیل کردهاند. پژوهش من بر فهم این فشارها و بررسی راهکارهای مؤثر برای جلوگیری از آن متمرکز است، تا فساد امر اجتنابناپذیر به نظر نرسد.
آیا کشورها نمیتوانند صرفا قوانینی تصویب کنند تا فساد غیرقانونی شود؟
این کافی نیست. فساد نه فقط در جایی رشد میکند که قوانین رسمی ضعیفاند، بلکه جایی هم رونق دارد که قوانین رسمیْ گزینشی اجرا میشود یا کسانی که دسترسی محرمانه دارند قوانین را بهطور نظاممند دور میزنند.
مثلا نیجریه قوانین زیادی علیه فساد دارد. چارچوب نهادیاش وجود دارد. مشکل اصلی اجرای آنهاست. نمونهٔ دیگر روسیه است که آنجا هم قوانین و مقررات ضدفساد بسیار سختگیرانه دارند، اما شاهد سطح بالای فساد هستیم.
اگر قانون کافی نیست، چه چیز دیگری اهمیت دارد؟
هنجارهای فرهنگی. اینها قواعد نانوشتهای هستند که مردم یک جامعه دنبال میکنند اغلب حتی بدون آنکه به آنها فکر کنند. هنجارها میتوانند قویتر از قوانین رسمی باشند، چون شکلدهندهٔ انتظارات متقابل مردم هستند.
اگر هنجار فرهنگی این باشد که فقط با پرداخت رشوه میتوان معالجهٔ پزشکی دریافت کرد، آن وقت حتی کسانی که از فساد بدشان میآید ممکن است با آن همسو شوند، چون گزینهٔ دیگری نمیبینند.
هنجارها در عمل چگونه فساد را تداوم میبخشند؟
هدیه دادن را در نظر بگیرید. در بعضی کشورها هدیههای کوچک روشی عادی برای ابراز قدردانیست. اما وقتی این هنجار تبدیل میشود به دادن هدیه به مقامات دولتی برای پارتیبازی، مرزهای فساد از بین میرود.
نمونهٔ دیگر خویشاوندسالاری است. اگر انتظار اجتماعی این باشد که اعضای خانواده یا دوستان را استخدام کنید، افراد ممکن است مجبور شوند چنین کنند حتی وقتی میدانند این کار عدالت و کارآمدی را تضعیف میکند.
این نگاه، تمرکز را از قوانین به سمت هنجارهای اجتماعی سوق میدهد. هنجارها چگونه بر سطح فساد در یک جامعه تأثیر میگذارند؟
باید طرزالعمل جوامع را یاد گرفت، اینکه مردم چه انتظاری دارند و در موقعیتهای مشخص چگونه باید رفتار کرد. من در خاورمیانه زندگی میکنم، و هنجارهای اجتماعی بسیار متفاوت از اروپاست.
کشورهای اسکاندیناوی مثلا بهطور کلی هنجارهای قویای برای اعتماد بین مردم دارند ــ جامعهٔ مدنی از هم مراقبت میکنند. پشت سر دیگران کارهای بد انجام نمیدهید، یا چیزهایی مثل این. و ما همینطور میدانیم که در کشورهای اسکاندیناوی، نهادها بهخوبی کار میکنند.
ولی در خاورمیانه خیلی از کشورها از نظر سیاسی بسیار ناپایدارند و نهادها همیشه کار نمیکنند. برای خیلی از مردم چیزی که ما آن را «فساد» مینامیم، ممکن است قابل اعتمادترین شکل حکومت در دسترسشان باشد.
پس مردم هنجارهای متفاوتی دارند. و یکی از هنجارها میتواند مثلا این باشد که اگر میخواهید مشمول خدمات همگانی سلامت شوید، باید به پزشکها رشوه بدهید. و در بخشهایی از غرب آفریقا مقامات محلی ممکن است انتظار داشته باشند که برای انجام کارهای اداری معمول بهشان «انعام» بدهید، و ندادنش ممکن است بیاحترامی به حساب آید.
من یک بار با معلمی صحبت کردم که میگفت والدین احساس میکردند موظفاند هدیههای کوچک یا پول نقد بیاورند تا جای فرزندشان در مدرسه تضمین شود، و اگر این کار را نمیکردند، ممکن بود با فرزندشان ناعادلانه رفتار شود. گاهی به آدمها برمیخورد اگر بهشان بگویید این نوعی فساد است. و به شما میگویند: نه، طرزش کار همین است. همیشه اینطوری عمل میشود.
آیا برای یک جامعه سخت است که از این وضعیت بیرون بیاید؟
میتواند بسیار سخت باشد. اگر انتظار رشوه دادن وجود داشته باشد ــ استفاده از شبکههای خودی، دوستان و همکاران ــ در آن صورت همه این کار را انجام میدهند و البته اگر شما از این شبکهها استفاده نکنید، احمقانه است. این انتظارات اغلب پایدارتر از قوانین یا مقررات هستند چون بخشی از هویت گروهی، شهرت و مشروعیت هستند. آنها توسط پلیس اجرا نمیشوند، بلکه توسط همسالان، خانوادهها، سرپرستان یا بزرگترها اعمال میشوند ــ و همین آنها را قدرتمند و سختبرانداز میکند.
تحقیقات ما مثلا نشان میدهد بسیاری از افراد با هنجارهای فاسد کنار میآیند نه به این دلیل که به آنها باور دارند، بلکه چون از طرد اجتماعی، تلافی یا ناتوانی در انجام وظایف خانوادگی میترسند. در بسیاری موارد، مقاومت در برابر فساد صرفا یک عمل اخلاقی نیست ــ بلکه از نظر اجتماعی پرهزینه و حتی خطرناک است. ارتباطات شخصی فقط میانبرهایی برای رسیدن خواستهایتان نیست، بلکه وظایف اخلاقی برای کمک به خویشاوندان یا تضمین بقا در نظامیست که بههرحال بیتفاوت یا تبعیضآمیز است.
مثلا در تانزانیا فامیلها معمولا پول جمع میکنند تا بچهای را به دانشکدهٔ پزشکی بفرستند، با این انتظار که او بعد از مدرک گرفتن از نظر مالی خانواده را حمایت کند. این پزشکان وقتی وارد حرفه میشوند، با یک معضل مواجه میشوند، چون دستمزدهای رسمی معمولا برای پسدادنِ این بدهیهای فامیلی کافی نیست. درنتیجه، قبول پولهای غیررسمی یا رشوههای کوچک به روشی برای تحقق این انتظارات جمعی تبدیل میشود ــ بنابراین این رفتار در مسئولیت اجتماعی ریشه دارد، نه صرفا فرصتطلبی فردی.
ما جریانهای مشابه را در جاهای دیگر هم میبینیم. در جاهایی از خاورمیانه معمولا توقع این است که یک کارمند دولتْ از نفوذ شغلیاش (مثلا تسهیل کاغذبازی یا اخذ مجوزها) برای کمک به فک و فامیلش استفاده کند.
بهخصوص برای زنان، این روشها اغلب تنها راه دسترسی به کالاها و خدمات عمومی در یک محیط شدیدا جنسیتی است.
این یافتهها در تعارض با مدلهای رفتاریای است که فرض میکنند افراد همیشه در تلاشند حداکثر منافع مادی را به دست آورند؛ در بسیاری موارد، مردم همینطور در حال مدیریت تضادِ منطقِ وفاداری، عدالت و بقا هستند.
و این میتواند مانع گزارش فساد به مقامات از طرف مردم شود؟
در خیلی جوامع، مراجعه به قانون برای گزارش فساد بهعنوان خیانت به گروه اجتماعی خود تلقی میشود. مثلا در روستاهای هند، گزارشِ یک مقام محلی بهخاطر درخواست رشوه میتواند بهعنوان خیانت به کل روستا دیده شود ــ انتظار این است که مردم مسائل را بیسروصدا یا از راه مذاکرهٔ غیررسمی حل کنند. هنجارهای مشابه این در جاهایی از اروپای شرقی هم وجود دارد که افشای یک همکار فاسد، خیلی بیشتر از آنکه به خود فساد آسیب بزند، میتواند به آبروی خود فرد لطمه بزند.
این الگوها همینطور به تجربهٔ تاریخی یک کشور بستگی دارند: در جوامعی که سابقهٔ نظارت دولتی یا حکومتهای دیکتاتوری دارند، مردم معمولا بههیچوجه تمایلی به مراجعه به مقامات رسمی ندارند، چون درگیر کردن دولت، ترس یا بیاعتمادی ایجاد میکند. این ترکیبِ عوامل اجتماعی و تاریخی یکی از دلایلیست که چرا برنامههای افشاگرانه اغلب شکست میخورند ــ گزارش فساد، هم شبیه خیانتِ اجتماعیست، هم خطر شخصی دارد.
شما اشاره کردید که صِرفِ افشای فساد میتواند اثر معکوس داشته باشد و آن را تقویت کند. این چهطور اتفاق میافتد؟
بحث کردن دربارهٔ فساد گسترده، یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف میتواند انگیزهای برای اصلاح ایجاد کند. از طرف دیگر میتواند رفتار فاسد را عادی جلوه دهد و آن را غیرقابل اجتناب نشان دهد. در محیطهای بهشدت فاسد، حرفهایی مثل «همه رشوه میدهند»، مقاومت ایجاد نمیکند ــ بلکه بیشتر باعث یأس و ناامیدی میشوند.
شواهد روشن است. مطالعات نشان داده که عمومی کردن نرخهای بالای فساد، تمایل مردم به اقدام علیه آن را کاهش میدهد ــ برای گزارش کردن، مقاومت کردن، یا حمایت از اصلاحات ضدفساد ــ بهخصوص وقتی فکر میکنند در این کار تنها هستند. جلب توجه به فساد هم میتواند مردم را دلسرد کند، چون میبینند که مقاومت در برابر فساد عملی بیپاداش یا بیهوده است.
این صرفا یک مشکل ارتباطی نیست؛ بلکه یک معضل روانشناختیست که اساس عملکرد جامعه را شکل میدهد. توصیف فساد بهعنوان امر رایج، ممکن است از نظر واقعی درست باشد، اما اگر با پیامهایی دربارهٔ پاسخگویی، مدلهای جایگزین یا مقاومتِ موفق همراه نشود، ممکن است همان رفتارهایی را که قصد تغییرشان را دارد تثبیت کند.
آیا هیچ خبر خوبی هم وجود دارد؟
ما میتوانیم این جریان را عوض کنیم. وقتی مردم متوجه میشوند که فرضیاتشان دربارهٔ میزان گستردگی فساد اغراقآمیز است، آمادهتر میشوند که متفاوت عمل کنند. در پژوهشی در آفریقای جنوبی، وقتی به شرکتکنندگان گفته شد که شیوع رشوه کمتر از حد تصورشان است، تمایل آنها به پرداخت رشوه در شرایط آزمایشی کمتر شد.
یک مطالعهٔ دیگر در مکزیک اثر مشابهی را نشان داد: وقتی به شهروندان نشان داده شد که اکثریت قریب به اتفاق همشهریها فکر میکنند رشوه دادن غیرقابل قبول است، باور به فسادِ همهگیر کمتر شد و تمایل مردم به پرداخت رشوه کاهش یافت.
با این حال، این پیامها باید بر اساس واقعیت باشد. گفتنِ این حرف به مردم که فساد نادر است، در حالی که نیست، ممکن است بهعنوان دروغگویی یا سادهلوحی محسوب شود، نه بهعنوان پیامی امیدوارکننده ــ و احتمالا اعتبار مصلحان را تضعیف میکند.
پس چه کاری میتوانیم انجام داد؟ آیا نمونههای موفقی برای اشاره وجود دارد؟
تغییر آنچه مردم فکر میکنند ازشان انتظار میرود، یکی از چالشهای اصلی مبارزه با فساد است. در چنین مواردی، تغییر هنجار فقط شامل پیامرسانی نمیشود؛ بلکه به تغییر ساختار مشوقها و سیگنالهای اجتماعیای که معرف احترام و موفقیت است، مربوط است.
نفوذ همتایان ــ یعنی تغییر از طریق الگوبرداری از خودیهای مورد احترام ــ میتواند تأثیری فوقالعاده داشته باشد. مثلادر نیجریه، دیدنِ مقاومتِ اعضای محترم جامعه در برابر فساد در روایتهای خیالی، باعث شد مخاطبان تمایل بیشتری به گزارشکردن تخلفات نشان دهند.
با این حال معمولا این مداخلات بهتنهایی کافی نیست، چون هنجارها در محیطهای نهادی ریشه دواندهاند. تا وقتی سیستم ــ از طریق محافظت، پاداش یا قدردانی ــ از کسانی که هنجارهای جدید را رعایت کنند حمایت نکند، افراد احتمالا به رفتارهای قدیمی بازمیگردند. تغییر هنجار امری شکننده است مگر آنکه با کمک تحولات اجتماعی تقویت شود؛ مثلا تغییر در رهبری سیاسی، رسواییهای عمومی که نخبگان فاسد را بیاعتبار میکند، یا اصلاحاتی که رفتار پاک را هم عملی و هم قابل مشاهده میکند.
آیا کسی این کار را انجام داده است؟
بله، چند نمونه وجود دارد. مثلا رواندا از طریق کمپینها، مبارزه با فساد را به هویت ملی وصل کرد و آن را با حسابرسیهای دقیق و پیگردهای قضایی علنی پشتیبانی کرد. سنگاپور استخدام شایستهمحور را نهادینه کرد، حقوق کارمندان دولت را افزایش داد و قوانین ضدرشوه را بهطور مداوم اجرا کرد و به این ترتیب صداقت را هم از نظر مادی و هم اجتماعی ارضاکننده کرد. این نمونهها نشان میدهد تغییرات هنجاری پایدار، زمانی ایجاد میشود که انتظارات اجتماعی و انگیزههای نهادی همدیگر را تقویت کنند.
اخیرا فساد در آمریکا بسیار مطرح شده است، کشوری که قبلا به سیاست نسبتا پاک معروف بود. آیا هنجارها در آنجا پسرفت دارند؟
باید بگویم که من متخصص آمریکا نیستم. رئیسجمهور ترامپ اخیرا یک هواپیمای بزرگ از قطر دریافت کرد. ما این را میبینیم و مردم واقعا کاری نمیکنند. در حالی که چنین هدیهای واقعا باید ما را شوکه کند، پس آنجا تغییر هنجار را میبینیم.
البته من این وضعیت را اینجا در اسرائیل زیاد میبینم. این خیلی ناامیدکننده است، چون هر شهروند شایستهٔ یک رهبر صادق، مسئول و پاسخگوست. ما این را نمیبینیم و فکر میکنم شهروندان باید از این بابت عصبانی باشند. در نهایت، این افراد منتخبِ مردمند، پس به شهروندان مدیونند.
بهنظرم در حال حاضر دموکراسیها مشکلات زیادی دارند. اما میدانیم که اگر کشور پیشینهٔ دموکراتیک داشته باشد، این کمککننده است. مهمترین نکته این است که شهروندان این تجربهٔ دموکراتیک را داشتند و میتوانند یاد بگیرند که خودشان میتوانند تغییر ایجاد کنند.





