62412145

نگاهی به داستان: «سلاخ‌خانه شماره پنج» اثر کورت وانه‌گوت

لیلا فراهانی

در عصرِ جنگ‌های جدید، فناوریِ نظامی و بازنماییِ خشونت در رسانه‌ها، «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» همچنان موضوعیت دارد. رمان به ما یادآوری می‌کند که تجربهٔ ویرانیِ جمعی نه فقط تاریخی است، بلکه روان‌شناختی و بین‌نسلی منتقل می‌شود…

کورت وانه‌گوت یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات آمریکاست که با زبان طنز تلخ و نگاهی تکان‌دهنده به فجایع مدرن، توانست پرسش‌هایی بنیادی دربارهٔ جنگ، مسئولیت جمعی و معنای زندگی مطرح کند. «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» (۱۹۶۹) نه تنها مهم‌ترین اثر وانه‌گوت است، بلکه یکی از برجسته‌ترین رمان‌های ضدجنگ قرن بیستم نیز شناخته می‌شود. وانه‌گوت بر مبنای تجربهٔ واقعی‌اش از اسارت در درسدن (آلمان) و بمباران آتشین این شهر داستانی می‌سازد که هم ریشهٔ تاریخی دارد و هم از دل فلسفهٔ تخیلی بیرون می‌زند.

خلاصهٔ داستان

بیلی پیلگریم، راویِ غیرمستقیمِ رمان، مردی است معمولی از ایلیوم (شهر خیالی وانه‌گوت) که در جریان جنگ جهانی دوم به‌عنوان سرباز آمریکایی اسیر می‌شود. او در جبههٔ اروپا، در نبرد بولج، اسیر می‌گردد و به آلمان منتقل می‌شود. اسیران را در ساختمانی به نام «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» نگه می‌دارند؛ همان‌جاست که بیلی و دیگر اُسرا بمباران درسدن را از نزدیک تجربه می‌کنند. این تجربهٔ هولناک ‌ــ‌ ویرانی گسترده، اجساد و ویرانی شهری که پیش‌تر یک شهر زیبای اروپایی بود ‌ــ‌ هستهٔ تراژیک رمان است.

بیلی پس از جنگ به خانه برمی‌گردد و زندگی خانوادگی مرفهی ترتیب می‌دهد: ازدواج با والنسیا مِربل، دو فرزند، و یک شغل خوب: او با شغل خانوادهٔ همسرش پیوند می‌خورد و اپتومتریست (چشم‌پزشک) موفقی می‌شود. اما بیلی یک آدمِ آینده‌دار نیست؛ او به‌تدریج دچار پرش زمانی می‌شود: پرشِ مکرر بین نقاط مختلف زندگی‌اش ‌ــ‌ کودکی، دوران جنگ، اسارت، لحظات خانوادگی، و صحنه‌هایی که در آینده رخ می‌دهند.

وانه‌گوت به این پرش‌ها شکل می‌دهد تا نشان دهد خاطره و تجربهٔ جنگ چگونه زمانِ عادی را مختل می‌کند. اما یکی از عناصر فوق‌العادهٔ رمان جنبهٔ تخیلی و فلسفی آن است: بیلی توسط موجوداتی از سیارهٔ ترالفامادور ربوده می‌شود. ترالفامادورها زمان را چهاربُعدی می‌بینند، و تکیه‌کلامی دارند که نگاه سردشان به مرگ را نشان می‌دهد: «رسم روزگار اینه».

ترالفامادوری‌ها انسان‌ها را به نمایشگاه می‌برند و بیلی را در یک نمایشگاه زیر گنبدِ شفاف قرار می‌دهند؛ مدتی بعد، مونتانا وایلدهَک ‌ــ‌ بازیگر فیلم‌های پورن که او هم از زمین ربوده شده ‌ــ‌ به او ملحق می‌شود و از آمیزش این دو فرزندی متولد می‌شود. ترالفامادورها زمان‌های مختلف را به‌صورت همزمان می‌بینند؛ برای آنها گذشته، حال و آینده یکجا حاضر است و مرگ امری قطعی و غیراجتناب است. این نگرش در رمان با تکیه‌کلامِ «رسم روزگار اینه» ــ که بعد از هر مرگ یا فنا ذکر می‌شود ــ برجسته می‌شود.

رمان با مجموعه‌ای از مناظرات، خاطرات و اپیزودها جلو می‌رود: سقوط هواپیمایی که والنسیا همسر بیلی را می‌کشد؛ بستری شدن بیلی به‌خاطر واکنش‌های روانی بعد از جنگ؛ خوانش آثار یک نویسندهٔ خیالی به‌نام کیلگور تروت که به نوعی تصویرِ تحلیلِ ادبی در متن است؛ و سرانجام مرگ بیلی در یک سخنرانی عمومی در شیکاگو؛ مرگی که به‌صورت مستقیم با نقشهٔ یک شخصیت انتقامی و کینه‌توز به‌نام پُل لازارو مرتبط است. سیر حوادث، واقعیت و خیال را با هم درآمیزد و تجربه‌ای پیچیده از جنگ، شکاف زمان و پذیرش مرگ فراهم می‌آورد.

شخصیت‌ها و روان‌شناسی

بیلی پیلگریم: منفعلِ تراژیک. بیلی را نمی‌توان قهرمانی سنتی خواند. او مردی عادی، مطیع و کم‌جنب‌وجوش است که پیش از جنگ زندگی‌اش معمولی و قابل‌پیش‌بینی بود. وانه‌گوت اما بیلی را نه برای ارائهٔ قهرمانی بلکه به‌عنوان نمونهٔ انسانی می‌آورد که چگونه در برابر بی‌معنایی خشونت جمعی واکنش نشان می‌دهد. بیلی منفعل است؛ نه از سر ضعف صرف، بلکه از سر پذیرشِ نوعی واقع‌گرایی تلخ. پرش‌های زمانیِ او نمایانگر آسیب روانی (مشابه پی‌تی‌اس‌دی) است اما در سطحی عمیق‌تر، نشان می‌دهد چگونه تجربهٔ شدید جنگ، پیوستار زمان و خاطره را می‌شکند.

این «جداشدگی از زمان» به بیلی امکان می‌دهد که صحنه‌های زندگی را هم‌زمان ببیند؛ بنابراین واکنش‌های او به درد و فقدان اغلب سرد و محافظه‌کارانه‌اند. پذیرش او از مرگ و ناپایاییِ جهان، با ترالفامادورها و آموزه‌های‌شان همخوانی دارد. بیلی نماد انسانی است که به‌جای مقاومت فعال، از طریق پذیرش به آرامشِ نسبی می‌رسد: نوعی واکنش فلسفی به خشونت.

والنسیا مِربل و خانوادهٔ معمولی. والنسیا چهره‌ای از نوع زندگی شهری و آرزوهای معمولی است؛ عشق، خانواده و امنیت مادی. مرگ او در حادثهٔ هوایی، ضربه‌ای است که نشان می‌دهد تراژدی برای هر کس و در هر موقعیتی می‌تواند رخ دهد؛ حتی برای کسی که به‌نظر «امن» می‌رسد. این رخداد به تقابلِ زندگی روزمره و خشونتِ سازمان‌یافتهٔ جهانی جلوهٔ تلخی می‌دهد.

کیلگور تروت. کیلگور تروت نویسنده‌ای‌ست فرضی در رمان با نقش‌های متعدد: آینه‌ای برای خودِ وانه‌گوت؛ منبعی برای روایت‌های علمی‌تخیلی که آگاهیِ بیلی را شکل می‌دهند؛ و صدایی برای نقد ادبی و فرهنگی. تروت به‌عنوان نویسندهٔ کم‌اهمیتِ موفقی که آثارش اغلب نادیده گرفته می‌شود، به طنز تلخ وانه‌گوت دربارهٔ صنعت نشر و ارزش‌گذاری فرهنگی کمک می‌کند.

مونتانا وایلدهَک و ترالفامادوری‌ها. مونتانا در تعامل با بیلی تجسمِ دوگانگیِ جسمانیِ بشری و فلسفهٔ ترالفامادوری است: او نمادی از شهرت، جنسی‌شدن و نمایش است که در برابر چشمِ موجوداتی که زمان را متفاوت می‌بینند تبدیل به «سوژه» نمایش می‌شود. ترالفامادوری‌ها خود نمایانگرِ چشم‌اندازی نسبت به زمان و مرگ‌اند که به خلاف منطق انسانی، اصلِ اجتناب‌ناپذیریِ مرگ را پذیرفته‌اند. این دیدگاه برای بیلی آرامش‌بخش است، زیرا «پافشاری بر تغییرِ سرنوشت» را از او می‌گیرد و به‌جایش «پذیرشِ قاطع واقعیت» را به او می‌دهد.

تعارض‌های روان‌شناختی و اخلاقی
کارکرد روان‌شناختیِ رمان بر نمایشِ طیفی از واکنش‌ها به خشونت تمرکز دارد: از انفعال و پذیرش (بیلی)، تا خشم و انتقام‌جویی (لازارو)، تا تلاش برای معنا‌سازی (شخصیت‌های دیگر). وانه‌گوت نشان می‌دهد که تجربهٔ جنگ نه تنها بدن‌ها را می‌شکند، بلکه حافظه، معنا و حتی تجربهٔ زمان را تغییر می‌دهد.

تم‌ها، نمادها و سبک روایت

تمِ ضدجنگ و پوچیِ خشونت
هستهٔ رمان ضدجنگ است؛ اما وانه‌گوت ضدجنگ را صرفا به‌عنوان طغیانِ نمایشی نمی‌بیند، بلکه به آن معنا و پیامدِ انسانی می‌دهد: ویرانی، بی‌خانمانیِ اخلاقی و خرد شدن احساسِ مسئولیت. بمبارانِ درسدن، با تصویرهای تکان‌دهنده‌اش، به‌عنوان نمادی از خشونتی است که ادعاهای «موضع قابل توجیه نظامی» را نفی می‌کند.

سرنوشت، اختیار و «رسم روزگار اینه»
ترالفامادوری‌ها زمان‌های مختلف را هم‌زمان تجربه می‌کنند؛ این دیدگاه فلسفی باعث می‌شود مسألهٔ اختیار انسان زیر سؤال رود. وانه‌گوت پرسش را رها نمی‌کند، اما با استفاده از ترالفامادور و تکرار عبارتِ «رسم روزگار اینه»، به رویکردی نزدیک می‌شود که مرگ را امری طبیعی و نه یک تراژدی تکراری، می‌بیند. تکیه‌کلامِ «رسم روزگار اینه» هم طنزی تلخ است و هم سازوکاری برای کاستن از فشار هراس از مرگ.

نمادها: سلاخ‌خانه، درسدن، گنبدِ شفاف
سلاخ‌خانه
: کارکرد سمبلیک دارد؛ جایی که انسان‌ها خوراکِ خشونت هستند، و مستقیم به هستهٔ صنعتیِ خشونت اشاره می‌کند.
درسدن: ویرانی تاریخی و نمادِ نتایج بی‌رحمانهٔ جنگ صنعتی است.
گنبد شفافِ ترالفامادور: نمادی از نمایشی‌شدن انسان و تبدیلِ تجربهٔ انسانی به نمایشگاهی برای بیگانه‌ها؛ نمایشگاهی که در آن زندگی و مرگ بخشی از نمایش است.

سبک روایت: غیرخطی، جملات کوتاه و طنز سیاه
وانه‌گوت زبان را اقتصادی نگه می‌دارد؛ جملات کوتاه، پرتابی و اغلب ظریف و طنزآمیز. ساختار غیرخطی از یک سو تجربهٔ روانیِ بیلی را بازسازی می‌کند و از سوی دیگر خواننده را به درنگ و بازخوانی وا می‌دارد. طنزِ سیاه رمان کارش این است که فاصله‌ای برقرار کند تا خواننده بتواند هولِ صحنه‌ها را بهتر هضم کند ‌ــ‌ اما به‌هیچ‌وجه از معنای دردناکِ وقایع نمی‌کاهد.

جمع‌بندی

وانه‌گوت در «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» اثری خلق کرده که هم سندِ تاریخی است و هم آزمایشی فلسفی. پیامِ اصلی را می‌توان در سه محور خلاصه کرد: نقدِ بنیادینِ جنگِ صنعتی، تردید نسبت به ارادهٔ آزاد در برابر ساختارهای بزرگ، و دعوت به نوعی پذیرشِ تلخِ فنا که بتواند بار روانیِ تجربهٔ انسانی را کم کند.

تأثیرات فرهنگی
از منظر ادبی، رمان شکلِ جدیدی از رئالیسمِ مجازی ارائه داد ‌ــ‌ ترکیب خاطرهٔ خبری با عناصر علمی‌تخیلی و طنزِ تلخ. این شیوه الهام‌بخش نویسندگان بعدی شد و در نقدهای ضدجنگ، مطالعاتِ پی‌تی‌اس‌دی، و مباحث فلسفهٔ زمان مورد استفاده قرار گرفت. عبارتِ «رسم روزگار اینه» نیز از نظر فرهنگی تبدیل به نمادی برای مواجههٔ روزمره با مرگ شد.

نقدها
برخی منتقدان بر این نکته تأکید کرده‌اند که رویکرد پذیرشِ نهفته در ترالفامادور ممکن است به نوعی تقلیلِ مسئولیتِ انسانی بینجامد. آیا گفتنِ «رسم روزگار اینه» پس از هر مرگ، معنایش این است که هیچ تغییری ممکن نیست؟ وانه‌گوت این اتهام را صریحا پاسخ نمی‌دهد؛ او بدیلی عملی پیشنهاد نمی‌کند، بلکه شرایطِ انسان را به‌گونه‌ای صادقانه نشان می‌دهد: برخی افراد با پذیرشْ با مرگ مقابله می‌کنند؛ برخی با خشم، و برخی با تلاش برای معنا دادن به روایتِ آن.

چرا امروز مهم است؟
در عصرِ جنگ‌های جدید، فناوریِ نظامی و بازنماییِ خشونت در رسانه‌ها، «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» همچنان موضوعیت دارد. رمان به ما یادآوری می‌کند که تجربهٔ ویرانیِ جمعی نه فقط تاریخی است، بلکه روان‌شناختی و بین‌نسلی منتقل می‌شود. وانه‌گوت نشان می‌دهد که چگونه خاطره و روایت می‌توانند ابزارهایی برای فهمِ دوبارهٔ اخلاق و تاریخ باشند.

کتابستان

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد دوم

مهدی جامی

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد اول

مهدی جامی

دوسیه دیورند: گزارش‌ها، توافق‌ها و یادداشت‌ها

اسناد دوسیه دیورند

گلشهر: خاطرات یک آواره

علی احمدی دولت

گلشهر: خاطرات یک زمین‌شناس

علی احمدی دولت