فیلوسوفیا

جستاری پدیدارشناسانه بر اپیدمی کرونا

در مواجهه با کرونا، رنج ملال و تنهایی ابتدایی‌ترین وضعیتی بود که تک تک انسان‌های این کره-ی خاکی را به شکلی تازه درگیر کرد. پس از مدتهای مدید، دگربار انسان به اعماق خود فرو رفت و طعم گس و تلخ تنهایی را چشید؛ تنهایی‌ای که به ناچار اجازه مستولی شدنش را میدهیم اما نهایتاً این مستولی شدن یادآورِ تنهاییِ بنیادین بشر است،

برای جنگ با کرونا، باید بیشتر، بزرگتر، و متفاوت‌تر از گذشته باشیم

همه‌گیریِ کرونا، تجسمی واقعی از ایدۀ اندرسون است. یک ذرۀ ویروسیِ منفرد، به‌تنهایی بی‌اثر است، و بنابه تعاریفِ علمیْ مرده محسوب می‌شود؛ هرچند ظاهرا می‌تواند روی سطوح تا مدتی به بقای خود ادامه دهد. این ذرۀ ملکولیِ بی‌نهایت ریز، مثل اسب تروآ عمل می‌کند. خودِ ویروس درواقع فقط مجموعه‌ای از دستورالعمل است: یعنی یک رشته از موادِ ژنتیک است که داخلِ یک کپسولِ پروتئینی قرار می‌گیرد، و بسته‌ای از اطلاعات را در خود حمل می‌کند.

چرا برای زندگی باید جنگید وقتی چنین آسان از دست می‌رود؟

در صورتی که زندگی چنان شکننده است که یک ویروس به سادگی بتواند آنرا در یک لحظه از بین ببرد، سئوال حتمی این است که  زندگی چه مفهومی دارد؟ چه باقی می‌ماند و ما در عصر ویروس کرونا، با زندگی مان چه کاری می‌توانیم؟

هابز علیه روسو: آیا ما ذاتا خوب یا بد هستیم؟

شاید به‌نظر آید که پرداختن به این سوال که آیا انسان‌ها ذاتا خوب یا بد هستند، نوعی قهقرا به مجادلۀ الهیات دربابِ «گناه نخستین» باشد ‌ـــ‌ چیزی که احتمالا فیلسوفان باید از آن بپرهیزند. هرچه باشد، آدمیان موجوداتی پیچیده‌اند که هم مستعدِ خیر و هم مستعدِ شرّ هستند.

مصیبت خزنده کرونا: پایان کار بشر نزدیک است؟

احتمالا این پایانِ جهان نیست. ولی مصیبتی خزنده با سرعتی دوچندان دارد دنیا را می‌گیرد؛ بلایی که عده‌ای از ما را می‌کُشد و بقیۀ ما را متاثر می‌سازد. همه‌گیریِ کرونا درواقع جدیدترین و غیرمنتظره‌ترین مورد از رشته مصائبِ پیش‌روی بشر است. مسکنِ طبیعیِ ما شتابان به چیزی ساختۀ بشر تبدیل شده، و به وضعی دچار می‌شود که با «تغییر اقلیم» حسنِ تعبیرش می‌کنیم ولی حتی نمی‌توانیم آن را مدیریت کنیم.

 شما با استعداد به دنیا می‌آیید و با خلاقیت شکوفا می‌شوید

آیا ما می‌توانیم خلاقیت مان را افزایش دهیم؟ خلاقیت مطمئنا قابل توارث است مثل استعداد ریاضی یا موسیقی که در یک فامیل جریان دارد. اما آنطور که فهمیده شده؛ مغز انسان تغییر پذیر است، بطور دایم در حال آموزش و تغییر: در این صورت، آیا می‌توانیم خلاق بودن را بر اساس تجربه‌ بیاموزیم؟

طالب ولد دیوبند: مروری بر پژوهشی درباره مبانی ایدیولوژیک طالبان

عباس ابوطالبی پژوهشی در مورد مبانی فکری و ایدیولوژیک طالبان انجام داده است. فرضیهٔ اصلی پژوهش آقای ابوطالبی این است که اندیشه‌های دینی و سیاسی طالبان نشانگر تأثیرپذیری آنها از جریانات سلفی‌گری به ویژه تفکرات مدرسه دینی دیوبندیه هند است. بخش‌هایی از فرضیه‌های مطرح در این پژوهش در این مقاله مرور شده است.

یووال نوح هراری: جهان بعد از کرونا

بشر امروز با بحرانی جهانی روبه‌روست. شاید بزرگترین بحران نسل ما. تصمیماتی که مردم و دولت‌ها طی هفته‌های آتی اتخاذ می‌کنند ممکن است جهان ما را برای سال‌های متمادی تغییر دهد. این تصمیماتْ نه‌فقط نظام‌های بهداشتیِ ما که اقتصاد و سیاست و فرهنگ ما را هم تغییر خواهد داد. ما باید سریع و قاطع عمل کنیم. درعین‌حال باید مراقبِ پیامدهای بلندمدتِ اقدامات‌مان هم باشیم. وقتی دنبالِ راه‌حل می‌گردیم، هم باید از خود بپرسیم که چه‌طور باید بر این تهدیدِ آنی غلبه کرد، و هم باید بپرسیم که بعد از فروکش‌کردنِ این طوفان، در چه جهانی زندگی خواهیم کرد. بله، این طوفان خواهد گذشت، انسان به بقای خود ادامه خواهد داد، بیشترِ ماها زنده خواهیم ماند ‌ـــ‌ اما در دنیایی متفاوت سکونت خواهیم داشت.

دین از بین نمی‌رود و ماموریت علم از بین بردن دین نیست

دانشمندان، متفکران و جامعه‌شناسان انتظار داشتند که گسترشِ علوم جدید، دین‌زدایی را تشدید کند: یعنی علم یکی از عواملِ دین‌زدایی باشد. اما این انتظار، غلط از آب درآمد. پیتر هریسون، مدیر انستیتوی مطالعات عالی علوم انسانی در دانشگاه کویینزلند، در این مقاله می‌گوید ماموریت علم از بین بردن دین نیست و دین هم از بین نخواهد رفت.

آیا فلسفهٔ عمومی سودمند است؟

به تازگی، زمزمه‌هایی راجع به نوعی «فرار بزرگ» به گوش می‌رسد که از آن با نام «فلسفهٔ عمومی» یاد می‌کنند. فلسفه عمومی در واقع، به نوعی، فلسفهٔ پاپ را شامل میشود که می‌توان نمونه‌های آن را در کتاب‌هایی چون  لوجی‌کمیکس (Logicomix)، دنیای سوفی و ماتریکس و فلسفه  نیز یافت. فلسفهٔ پاپ، که همتایانی چون فیزیک پاپ، تاریخ پاپ و روانشناسی پاپ دارد، اشکال و مفاهیم فلسفی را به نحوی قابل فهم نمایش می‌دهد. ژانر پاپ عموما به افراد غیر متخصص اطلاعات می‌دهد. اما آیا فلسفه عمومی چیز خوبی است؟

آیا تهدید کرونا می‌تواند ما را به انسان‌های بهتری تبدیل کند؟

واکنش ما به ویروس کرونا چگونه باید باشد؟ چه‌طور می‌توانیم از این فرصتِ هولناک برای تحولِ خودمان استفاده کنیم؟ یک رویکرد این است که به‌قولِ بوداشناسان، «شش کمالِ اخلاقی» را در خود بپرورانیم. این‌ها صفاتِ شخصیتی یا عاداتِ ذهنی هستند که خودمان و دیگران را بهره‌مند کرده و قادرمان می‌سازند تا اخلاقیاتِ بهتری داشته باشیم و واکنشِ معقول‌تری از خود بروز دهیم و درقبالِ اطرافیان‌مان پذیرشِ بیشتری نشان دهیم.

عشق واقعی از دیدگاه سیمون دو بووار

از منظر امروزی، دیدگاهِ بووار دربارۀ عشقِ واقعی، نسبتا کهنه و بدبینانه به‌نظر می‌رسد: مثلا او روابط مردان و زنان را در قالبی زوجی نشان می‌دهد که احتمالا به مذاقِ بسیاری از خوانندگان امروز خوش نمی‌آید. درمقایسه با زنانِ ۷۰ سال پیش، زنانِ امروز دسترسی بیشتری به آموزش و اشتغال دارند؛ برای این زنان، عشق لزوما همۀ زندگی‌شان نیست (چیزی‌که بووار مطرح می‌کرد)، بلکه آن‌ها عمدتا عشق را فقط قسمتی از زندگی خود می‌بینند. هرچند امروزه نابرابریِ ساختاری کماکان وجود دارد، روابط مردان و زنان (یا مردان و مردان، یا زنان و زنان، و غیره) به‌لحاظ نظری شانس بیشتری برای بقا در شرایط برابر دارد.