ادبیات، فلسفه، سیاست

جستارها

چرخهٔ نفرت‌پراکنی، خشونت و بحران: چه می‌بایست و می‌توان کرد؟

پدیده‌های اجتماعی پیچیده‌ و چندلایه‌اند و سرشت پیچیدهٔ تاریخی، سیاسی، ساختاری، فرهنگی و گفتمانی دارند. راه‌حل یافتن برای چنین مشکلات هم به این سادگی‌ها نیست. اما، پیچیدگی بحران، مسئولیت عملی و اخلاقی ما در…

متجاوز

به عنوان یک سرباز در جبهه می‌جنگم. در آغاز می‌خواستم برای کشورم بجنگم اما حال می‌خواهم فقط برای خویشتن خود مبارزه کنم. سال‌ها بودن در جبهه‌، چند نشانِ افتخار و درجه نصیبم کرده و دیدنِ تعداد زیادی مجروح و جنازه…

ما زن بودیم

هنوز خون‌ ‌در رگ‌هایم نخشکیده و با محیط جدید خو نکرده‌ام. قبلِ غروب، چند نفر مرا زیر خروارها خاک گذاشتند. آخوندی که شکمش از دماغش جلوتر زده بود، چیزهایی به عربی می‌خواند. از فشارِ قبر و نکیر و منکر می‌گفت…

کیمیا

به داخل قبر می‌اندازمت، دیگر نمی‌توانم بیشتر چیزی بگویم…. اما قرار ما این بود که حتی اینجا نیز در کنار هم باشیم. بگذار من نیز در کنارت آرام گیرم، شاید فرصتی دیگر باشد، ای کیمیای زندگی من.

زمین بازی

دیوار آجری بلند، با سیم‌های خاردار، با دوربین‌های مدار بسته که یک در فلزی بزرگِ ماشین‌رو دارد و یک در کوچک فلزی آبی رنگ. در کوچک فلزی آبی رنگ، که رنگ آبی‌اش دروغ آشکاری بر پیکر آن چهره‌ی زمخت است…

بازِ پادشاهی بر شانه‌های بی‌کفایت

حتی در دنیای ما که حاکمان در جریان رای‌گیری برگزیده می‌شوند هم، گاه پیش می‌آید که افرادی کاملاً نامناسب برای تصدی امور برگزیده می‌شوند. محمداشرف غنی نمونه‌ای از این افراد است…

عُمری که سوزاندیم

چرا زمان را این‌طور سوزاندی که در دودش خفه شوی، و در آخر، زمانی که دود‌ها دست از سرت برداشتند، دیگر «زمانی برای سوزاندن» نداری و تازه خواهی فهمید که چه بی‌فایده بود زیستنت…

بدون خاطره‌ها ما در زمان منجمد می‌شویم

زندگی یعنی خاطرات. بدون خاطره نه زندگی هست، نه انسان و نه هویت. برای ساختن یک خاطره به بیش از یک نفر نیاز هست. اصلا به یک جامعه نیاز است. خاطره یعنی زندگی. خاطره یعنی جامعه.

در جستجوی معنا در ادبیات پسانوگرا

هنگامی که آثار پسانوگرایانی نظیر براتیگان، جان بارت، کُرت وُنه­گات و دیگران را می­خوانیم، این پرسش مطرح می­شود که چگونه می­توان نظامِ معناییِ منسجمی از این آثار استخراج کرد؟ آیا اساساً این­کار ممکن است؟