ادبیات، فلسفه، سیاست

haruki-murakami

روزی که موراکامی یک شهر را با خود دشمن کرد…

واکر کاپلان | لیت‌هاب

موراکامی همواره شخصیت محبوب و پرطرفداری بوده است؛ ولی وقتی گافِ بزرگی می‌دهد و اعتبارش زیر سوال می‌رود، صادقانه اعتراف می‌کند و متواضعانه عذرخواهی می‌کند، و به وعدهٔ خود برای بهترشدن عمل می‌کند…

هاروکی موراکامی دهه‌ها یک شخصیت ادبی محبوب بوده است، و بی‌دلیل هم نیست: برنامهٔ رادویی دارد؛ از استعارات جادویی در نگارش بهره می‌برد؛ آرشیوِ شخصی‌اش را به عموم اهداء می‌کند؛ از رمان‌نویسانِ جوان حمایت می‌کند؛ و اندرزهای خوبی می‌دهد، هم برای نوشتن و هم زندگی. اما سال ۲۰۱۴ اخباری منتشر شد که محبوبیتش را زیر سوال برد. درواقع او تمام یک شهرِ ۱۹۰۰نفره را با خود دشمن کرد و تلویحا گفت که سکنهٔ شهر کوهستانیِ ناکاتون‌بتسو (در هوکایدو)، آشغال‌پخش‌کن هستند.

در داستان کوتاهِ «ماشینم را بران»، راویِ داستان مرد است و در یکی از سکانس‌ها، شوفرِ او که دختری ۲۴ساله به اسم میساکی ‌ــ‌ و اهلِ ناکاتون‌بتسو است ‌ــ‌ سیگاری روشن را از پنجرهٔ راننده بیرون می‌اندازد؛ مرد که این صحنه را می‌بیند، با خودش فکر می‌کند «شاید همهٔ اهالی ناکاتون‌بتسو معمولا این کار را می‌کنند». عجب گافی! درواقع راویِ داستان بازیگری سالخورده است که چیز زیادی از پیشینهٔ میساکی نمی‌داند؛ این‌جا تفاوت بین زندگی این دوشخصیت برجسته می‌شود، یعنی موراکامی دقیقا با بیانِ راوی موافق نیست. با این‌حال، همین یک جمله، شهر گمنامِ ناکاتون‌بتسو را چنان برآشفت که شورای شهر ناکاتون‌بتسو از مجلهٔ بونگی‌شونجو که داستان را منتشر کرد، خواست توضیح دهد.

سوییچی تاکای مسئول شورای شهر گفت که رفتار مردمِ ناکاتون‌بتسو شبیه آن‌چه در کتاب آمده نیست: «مردمِ شهر اول بهار داوطلبانه جمع می‌شوند و در عملیات پاکسازی زباله‌های جاده‌ای شرکت می‌کنند. ما سخت تلاش می‌کنیم تا از جنگل‌سوزی پیشگیری کنیم، چون ۹۰ درصد شهر را جنگل کوهستانی پوشانده است. این‌جا اصلا شهری نیست که مردم هر روز سیگار پرت کنند. ما می‌خواهیم بدانیم چرا از اسم یک شهر واقعی باید چنین استفاده‌ای شود».

البته موراکامی بلافاصله طی بیانیه‌ای که از مجلهٔ بونگی‌شونجو منتشر شد، عذرخواهی کرد: «من عاشق سرزمین هوکایدو هستم و چندین بار به آن‌جا سفر کرده‌ام … و این [رمان کوتاه] را با تعلق خاطر عمیقی که به هوکایدو داشتم نوشتم. واقعا مایهٔ تاسف است که اهالیِ آن‌جا را ناراحت کرده است».

موراکامی توضیح داد که اسمِ ناکاتون‌بتسو را به این خاطر استفاده کرده «که از قدیم تلفظش را دوست داشته»، اما قول داد که برای نسخهٔ چاپیِ کتاب، اسم شهر را عوض کند، «تا بیشتر از این برای خودم دردسر درست نکنم». و وقتی داستان «ماشینم را بران» در مجموعهٔ «زنان بدون مردان» منتشر شد، موراکامی اسمِ شهر را به یک اسمِ ساختگی تغییر داد ‌ــ‌ جونیتاکیچو، همان اسمی که در رمان «تعقیب گوسفند وحشی» استفاده شد. مرد و قولش! درس اخلاقی ماجرا؟ همهٔ شخصیت‌های معروف می‌توانند از عذرخواهی موراکامی درس بگیرند: صادق و متواضع باشید، و به وعدهٔ خود برای بهترشدن عمل کنید!

 

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

کتابستان

دموکراسی انجمنی

مهدی جامی

تاملاتی بر هیتلر

زِبستییان هفنر

نیم‌قرن مبارزه و سیاست

سمیه رامش

هشت منظرهٔ توکیو

اوسامو دازای

استالین یا تروتسکی؟

امین اطمینان