book reading

حس کاغذ: تاثیر بافت و جنس کاغذ در تجربهٔ خواندن ادبیات و شعر

جواد طاهری

صدای ورق زدن، لمس سطح کاغذ و بوی آن، همه بخشی از حافظهٔ ادبی ماست. این تجربهٔ ادبی واقعی، ترکیبی از واژگان و ورق است؛ لحظه‌ای که چشم، دست و گوش با هم متن را می‌سازند و معنا می‌دهند، و کاغذ با ما حرف می‌زند…

صدای ورق‌زدن کتاب چیزی فراتر از یک اتفاق مکانیکی است. خش‌خش آرام صفحات نازک، یا صدای بم‌تری که از برگ‌های ضخیم‌تر بلند می‌شود، همگی بخشی از تجربهٔ خواندن‌اند؛ تجربه‌ای که پیش از درگیرشدن چشم با واژه‌ها آغاز می‌شود. لمس سطح کاغذ، زبری یا نرمی آن، و حتی بوی خاصی که از میان برگ‌ها به مشام می‌رسد، همگی همان‌قدر در ذهن ما ماندگارند که خودِ جمله‌ها و سطرهای کتاب. برای من همیشه این سوال بوده که آیا کاغذ صرفا وسیله‌ای برای انتقال متن است، یا خودش هم نقشی فعال در شکل‌دادن به تجربهٔ ادبی دارد؟

مطالعات اخیر در حوزهٔ «مادیّتِ خواندن» نشان می‌دهد که عوامل حسی مانند جنس کاغذ، ضخامت، رنگ، و طراحی چاپ، می‌توانند بر تجربهٔ خوانش و حتی دریافت زیبایی‌شناختی متن تأثیر بگذارند. اگر ادبیات را صرفا مجموعه‌ای از نشانه‌های زبانی ندانیم، بلکه تجربه‌ای چندحسی به حساب آوریم، آن‌گاه کاغذ هم از جایگاه «ظرف» به «جزئی از محتوا» ارتقا پیدا می‌کند. به‌ویژه در شعر، که حساسیت به لحن، ریتم، و ظرافت کلمه‌ها بیش‌تر است، جنس کاغذ می‌تواند شدت و کیفیت ارتباط ما با متن را تغییر دهد.

***

‌از همان روزهایی که کاغذ در جهان اسلام و سپس اروپا رواج یافت، انتخاب نوع و کیفیت آن بخشی از سیاست‌های فرهنگی و زیباشناسی به شمار می‌آمد. بر اساس مشاهدهٔ نسخه‌های خطی و تحلیل تاریخی کتابت‌ها، در سده‌های میانه به‌ویژه در ایران و آسیای میانه، کاتبان و ناشران بین کاغذهای متفاوت تمایز قائل می‌شدند و برای متون مختلف، کاغذهای متفاوت انتخاب می‌کردند. برای دیوان‌های شعر و متون هنری، معمولا از کاغذهای مرغوب و صیقلی استفاده می‌شد، و برای متون علمی، فقهی یا آموزشی، کاغذهای ساده‌تر و ضخیم‌تر رایج بود.

این انتخاب‌ها تصادفی نبود؛ بلکه معنایی نمادین هم داشت. ورق نازک و براق، مانند بستری ظریف برای شعری عاشقانه یا عارفانه عمل می‌کرد، در حالی که برگ‌های محکم و زمخت، حس استواری و دوام را به متنی علمی یا حقوقی القا می‌کردند.

نمونه‌های مشابه را می‌توان در سنت‌های دیگر هم دید. در ژاپن، «واشی» ــ کاغذ دست‌ساز با الیاف گیاهی ــ قرن‌ها در کتابت شعرهای کوتاه (هایکو و تانکا) استفاده می‌شد. بافت الیاف آشکار بر سطح صفحه، نه‌تنها کیفیت بصری ویژه‌ای ایجاد می‌کرد، بلکه هنگام لمس هم تجربه‌ای منحصربه‌فرد به خواننده می‌داد.

در اروپا هم پیش از رواج کامل کاغذ، متون دینی و مقدس روی پوست (گوساله یا آهو) نوشته می‌شدند؛ انتخابی که شاید به تقدس متن مشروعیت می‌بخشید. حتی پس از ورود کاغذ، این تفکیک ادامه یافت: کتاب‌های مذهبی مهم کماکان با مواد گران‌تر تولید می‌شدند تا ارزش نمادین‌شان محفوظ بماند.

به این ترتیب، کاغذ تنها بستری بی‌جان برای نوشته‌ها نبود؛ خود حامل معنای اجتماعی و زیباشناختی بود. در هر فرهنگ، بافت و جنس صفحه بخشی از رمزگان متن را شکل می‌داد، و خواننده ناخودآگاه این پیام را دریافت می‌کرد.

خواندن: تجربهٔ چندحسی

خواندن، فقط یک فعالیت ذهنی یا بصری نیست؛ تجربه‌ای چندحسی است که بدن و حواس را هم درگیر می‌کند. کاغذ به‌عنوان واسطهٔ متن، سه بُعد حسی مهم را فعال می‌کند: لامسه، شنوایی و بویایی.

وقتی انگشتان‌مان روی سطح کاغذ می‌لغزند، بافتش ــ چه زبر باشد چه نرم، چه صیقلی باشد چه نخودی و پرالیاف ــ ریتم و کیفیت خواندن را تغییر می‌دهد. شاید برای شما هم این‌طور باشد که کاغذ زبر یا کتاب سنگین فرایند خواندن را کندتر کند، اما همزمان حس مکث و تأمل را افزایش می‌دهند؛ در حالی که کاغذهای صیقلی و کتب کوچک و سبک سرعت بیشتری به ورق‌زدن و مرور متن می‌دهند. این تفاوت، به‌ویژه در خواندن شعر، می‌تواند اهمیت داشته باشد؛ چرا که ریتم بیرونی ورق‌زدن با ریتم درونی سطرها تعامل دارد.

صدای ورق زدن هم بخشی از تجربه است. خش‌خش ظریف کاغذهای نازک، یا صدای محسوس‌ترِ صفحات قطور، ناخودآگاه فضایی صوتی برای متن می‌سازند. حتی در آزمایش‌هایی که با کتاب‌های دیجیتال انجام شده، ناشران تلاش کرده‌اند صدای ورق‌زدن را شبیه‌سازی کنند؛ نشانه‌ای از این‌که حذف این عنصر، نوعی خلأ در تجربهٔ خواندن ایجاد می‌کند. در شعرخوانی، این صدا گاهی با موسیقی درونی واژه‌ها هم‌زمان می‌شود و لایه‌ای تازه به دریافت متن می‌افزاید.

بو شاید شخصی‌ترین بُعدِ تجربه باشد. کاغذ نو، بویی تیز و شیمیایی دارد؛ کاغذ کهنه، بوی خاک، رطوبت و خاطره. بسیاری از خوانندگان بو را به‌عنوان نشانه‌ای از اصالت یا نوستالژی تجربه می‌کنند. مطالعات عصب‌شناسی نشان می‌دهد که بو به‌طور مستقیم با حافظه\خاطره پیوند دارد؛ بنابراین وقتی شعری را در کتابی کهنه می‌خوانیم، بو می‌تواند همان‌قدر در یادمان بماند که خودِ سطرها.

این سه بُعد حسی مجموعا نشان می‌دهند که کاغذ، فراتر از یک سطح نوشتاری، و محیطی حسی و چندلایه است که ادراک متن را شکل می‌دهد. به بیان دیگر، ادبیات را نه فقط با چشم، بلکه با پوست و گوش و حتی بینی هم تجربه می‌کنیم.

کاغذ به مثابه بسترِ واژگان شعر

شعر در واژه‌ها خلاصه نمی‌شود؛ بستری که روی آن نشسته هم بخشی از تجربهٔ شاعرانه است. جنس کاغذ، طراحی کتاب و حتی چاپخانه‌ای که اثر از آن بیرون آمده، می‌تواند زبان شعر را تقویت یا تضعیف کند.

دیوان‌های کلاسیک فارسی ــ از حافظ و سعدی گرفته تا مثنوی مولوی ــ وقتی روی کاغذ آهارمهرهٔ درخشان یا کاغذ ابری دست‌ساز چاپ می‌شدند، تجربه‌ای دوچندان شاعرانه می‌آفریدند. مخاطب با لمس و دیدن آن صفحه، پیش از خواندن شعر، با نوعی «مقدمهٔ حسی» روبه‌رو می‌شد. همین است که بسیاری از شاهکارهای ادبی در نسخه‌های خطی، امروزه نه‌فقط به‌عنوان متن، بلکه به‌عنوان شیئی هنری در موزه‌ها نگهداری می‌شوند.

در مقابل، شعرهای سیاسی و اجتماعی قرن بیستم، اغلب روی کاغذهای ارزان و نازک منتشر می‌شدند. جزوه‌ها و شب‌نامه‌هایی که در خیابان دست‌به‌دست می‌چرخیدند، بر کاغذهای کم‌دوام چاپ می‌شدند؛ و همین بی‌دوامی، انگار بازتاب وضعیت خود شعر و جامعه بود. در این‌جا، انتخاب کاغذ نه از سر زیبایی، بلکه از سر ضرورت بود ــ اما همین ضرورت بعدها بخشی از هویت تاریخی این متون شد.

در سال‌های اخیر، ناشران مستقل سراغ کاغذهای بازیافتی یا کاغذهای دست‌ساز رفته‌اند تا شعر را با هویت محیط‌زیستی یا هنری تازه‌ای عرضه کنند. بعضی مجموعه‌ها روی کاغذ کرافت قهوه‌ای منتشر می‌شوند که یادآور پاکت خرید روزانه است؛ گویی شاعر می‌خواهد شعر را از برج عاج به سطح زندگی عادی بیاورد. در مقابل، بعضی ناشران شعر را روی کاغذهای بسیار سبک و شفاف چاپ می‌کنند، طوری که هر صفحه نیمه‌پیدای صفحهٔ بعد را در خود دارد؛ این بازی با شفافیت، خود به استعاره‌ای شاعرانه تبدیل می‌شود.

جنبش‌های آوانگارد و هنر مفهومی هم کتاب شعر را به شیئی هنری تبدیل کرده‌اند. در این آثار، نوع کاغذ بخش جدایی‌ناپذیر از مفهوم است: مثلا شعری که بر کاغذ سوخته یا سوراخ‌شده چاپ می‌شود، معناهای تازه‌ای دربارهٔ فقدان یا گسست می‌آفریند. در این‌جا دیگر نمی‌توان متن را از کاغذ جدا کرد؛ کاغذ خودش به صدای شعر تبدیل می‌شود.

اقتصاد کاغذ؛ محدودیت و خلاقیت

هیچ تجربهٔ ادبی‌ای از واقعیت‌های اقتصادی جدا نیست. کاغذ به‌عنوان کالایی صنعتی، همیشه تابع قیمت، کمیابی و فناوری تولید بوده است. این بُعد اقتصادی، هم محدودیت برای شاعران و ناشران ایجاد کرده و هم زمینه‌ای برای خلاقیت تازه.

در دوره‌های بحران، مثل جنگ‌های جهانی یا تحریم‌های طولانی، ناشران مجبور بوده‌اند از کاغذهای بی‌کیفیت و بازیافتی استفاده کنند. خیلی وقت‌ها بعضی کتاب‌ها به‌خاطر نبود کاغذ اصلا چاپ نمی‌شدند. این محدودیت مادی، در عمل نوعی «سانسور اقتصادی» ایجاد می‌کرد: متنی که نوشته می‌شد اما هیچ‌وقت به دست مخاطب نمی‌رسید.

در برخی کشورها، دولت‌ها وارد بازار کاغذ می‌شوند؛ با یارانه دادن یا سهمیه‌بندی. این دخالت اقتصادی روی شکل و تیراژ کتاب‌های ادبی اثر می‌گذارد. مثلا کتاب‌های درسی یا مذهبی روی کاغذ مرغوب چاپ می‌شوند، اما شعر و ادبیات داستانی به کاغذهای درجه‌دو قناعت می‌کنند. این انتخاب، پیام فرهنگی روشنی دارد: چه متونی ارزشِ ماندگاری دارند و چه متونی دورانداختنی به حساب می‌آیند.

از طرفی محدودیت همیشه دشمن خلاقیت نیست. در دهه‌های اخیر، بعضی شاعران و ناشران مستقل از همین کمبود کاغذ بهره برده‌اند تا به سراغ کتاب‌های کوچک، چاپ‌های دستی و نسخه‌های محدود بروند. این نسخه‌ها که روی کاغذهای بازیافتی یا حتی کاغذ بسته‌بندی چاپ می‌شوند، حالا در بازار هنر و کتاب‌های کمیاب ارزش پیدا کرده‌اند.

واقعیت دیگر این است که مخاطب، کاغذ را هم قضاوت می‌کند. یک کتاب شعر روی کاغذ گلاسهٔ براق ممکن است لوکس و چشم‌نواز باشد، اما خیلی از خوانندگان آن را مصنوعی و تبلیغاتی بینند. برعکس، کتابی روی کاغذ نخودی ساده می‌تواند حس صمیمیت و نزدیکی بیشتری ایجاد کند. ناشر باید بین هزینهٔ تولید، زیباشناسی و انتظار مخاطب تعادل ایجاد کند.

در نهایت، اقتصاد کاغذ نشان می‌دهد که حتی زیباترین و شاعرانه‌ترین تجربهٔ ادبی هم با بستری مادی و صنعتی‌اش درگیر می‌شود. این بستر می‌تواند شعر را در تنگنا بگذارد، اما همزمان امکان‌های تازه‌ای برای شکل‌گیری صداهای متفاوت فراهم می‌آورد.

در عصر رسانه‌های دیجیتال آیا کاغذ هنوز صدا دارد؟

با گسترش کتاب‌های الکترونیکی و فایل‌های قابل دانلود این سوال زیاد پیش می‌آید که آیا دیگر نیازی به کاغذ داریم؟ تجربه نشان می‌دهد که کاغذ هنوز «صدا»یی دارد که رسانه‌های دیجیتال نتوانسته‌اند جایگزینش شوند.

یک موضوع، حس مادیّت در برابر بی‌وزنی دیجیتال است. کتاب دیجیتال، به‌ویژه روی موبایل یا تبلت، بی‌وزن و بی‌مرز است. صفحه‌ای که می‌خوانیم با یک لمس ناپدید می‌شود. اما کتابِ چاپی وزن دارد، جا می‌گیرد، و همین وزن درکی متفاوت به متن می‌دهد. شعر وقتی روی کاغذ می‌نشیند،گویی از یک فایل گذرا به شیئی ماندگار تبدیل می‌شود.

در کتاب‌های الکترونیک، تجربهٔ حسی جسمانی ‌ــ‌ لمس، صدا و بوی کاغذ ‌ــ‌ حذف شده است. ناشران تلاش کرده‌اند با افکتِ ورق‌زدن یا طراحی بافت‌های شبیه‌سازی‌شده این خلأ را پر کنند، اما هیچ‌کدام جایگزین کامل نیستند. بخشی از هویت ادبیات، به‌خصوص شعر، دقیقا در همین تجربه‌های حسی تعریف می‌شود.

در محیط دیجیتال، لینک‌ها، اعلان‌ها و نور صفحه پیوسته خواننده را پرت می‌کنند. به همین دلیل شاید خیلی‌ها هنوز خواندن شعر یا متون فلسفی را با نسخهٔ چاپی ترجیح می‌دهند، چون نیازمند نوعی سکوت و مکث و تامل هستند.

در عصر دیجیتال، کتاب چاپی هنوز محبوبیت دارد. فروش کتاب‌های چاپی در برخی کشورها بالاتر از نسخه‌های الکترونیک مانده (کانادا و آمریکا دو نمونه). شاید چون کاغذ چیزی فراتر از محتواست: نوعی آیین خواندن است، شبیه روشن کردن شمع یا نوشیدن قهوه هنگام مطالعه.

همزیستی، نه حذف

با همهٔ این احوالات، نباید کاغذ و دیجیتال را در تقابل مطلق دید. هرکدام کارکرد خود را دارند: دیجیتال برای دسترسی سریع، جست‌وجو و حمل آسان؛ و کاغذ برای تجربهٔ حسی، تمرکز و ماندگاری. بسیاری از خوانندگان امروزی هر دو را با هم به کار می‌گیرند. ولی وقتی پای ادبیات و شعر به میان می‌آید، هنوز «صدای کاغذ» برای خیلی‌ها اصیل‌تر و پرطنین‌تر است.

کاغذ همواره شریک ادبیات بوده است. نه آن‌که صرفا حامل متن باشد، خود بخشی از تجربهٔ خواندن است. بافت، جنس، وزن، صدا و حتی بوی کاغذ، تأثیری ملموس بر ادراک ما از متن دارد. در شعر، که ظرافت و ریتم واژه‌ها اهمیت دارد، این عناصر حسی می‌توانند معنای متن را تقویت کنند یا تجربهٔ خواننده را تغییر دهند.

تاریخ نشر نشان داده که انتخاب کاغذ همیشه با ارزش‌گذاری فرهنگی، اقتصادی و هنری همراه بوده است. از نسخه‌های خطی در ایران تا کاغذهای دست‌ساز ژاپنی و چاپ‌های سربی و سنگی معاصرتر، جنس و مواد صفحه حامل پیامی برای خواننده بوده است. حتی محدودیت‌های اقتصادی و صنعتی، نه فقط مانع، بلکه گاهی زمینه‌ساز خلاقیت ناشران و مولفان بوده‌اند.

صدای ورق زدن، لمس سطح کاغذ و بوی آن، همه بخشی از حافظهٔ ادبی ماست. کاغذ را نمی‌توان تنها به‌عنوان ظرفِ متن دید؛ بلکه باید آن را شریک خاموش ادبیات و شعر دانست. این تجربهٔ ادبی واقعی، ترکیبی از واژگان و ورق است؛ لحظه‌ای که چشم، دست و گوش با هم متن را می‌سازند و معنا می‌دهند، و کاغذ با ما حرف می‌زند.

کتابستان

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد دوم

مهدی جامی

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد اول

مهدی جامی

دوسیه دیورند: گزارش‌ها، توافق‌ها و یادداشت‌ها

اسناد دوسیه دیورند

گلشهر: خاطرات یک آواره

علی احمدی دولت

گلشهر: خاطرات یک زمین‌شناس

علی احمدی دولت