ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: مدرنیته

World History
بدون توجه به منشأ ثروت و ریشه‌های نابرابری، ساخت جامعه‌ای سعادتمند ممکن نیست. رفاه بر اساس اصولی مثل آموزش، برابری جنسیتی، و تنوع قومی/نژادی شکل می‌گیرد و بدون توجه به این اصول، ایجاد جامعهٔ مرفه ناممکن است…
دو هزار سال پس از افلاطون، معلوم شده است که ایده‌های آرمان‌شهریِ او، یاوه‌هایی بیش نیست. هیچ آدمِ عاقلی هرگز دوست ندارد در ویران‌شهرِ افلاطونی زندگی کند و عمر خود را تباه سازد…
مُد و سبک لباس، هم تغییراتِ جامعه را عیان می‌کند و هم به تغییر کمک می‌کند؛ لزوما منشاء تغییر نیست. طراحان برجستهٔ مد، در جذبِ تغییرات و تسریع آن‌ها نقش هوشمندانه‌ای داشته‌اند: آن‌ها روی خودآگاهِ جامعه دست می‌گذارند…
ما خیال می‌کنیم می‌توانیم حیاتِ شهری را از محیط‌زیست تفکیک کنیم، و با سیمان و شیشه و فولاد، فضایی مجزا به اسم «شهر» جعل کنیم. ولی هربار که محیط‌زیست قدرتش را به رخِ ما می‌کشد، این دروغ آشکارتر می‌شود.
مفهوم تجمل در گذر زمان تغییر کرده است. قبلا ابتدایی‌تر و به‌معنای برخورداری از مادیات، یا برای نمایش جایگاه اجتماعی بود. در عصر مدرن، با هنجارشکنی و بیان فردیت پیوند خورد. حالا هم خود را با محیط‌زیستِ پایدار سازگار می‌کند.