ریچارد فلاناگان، نویسندهٔ اهل تاسمانی، چهرهای شناختهشده در ادبیات معاصر استرالیاست. او با رمان «جاده باریک به عمق شمال» در سال ۲۰۱۴ جایزهٔ بوکر گرفت و در دنیا مطرح شد. آثار فلاناگان معمولا میان مرزهای داستان، تاریخ و خاطره حرکت میکنند و پرسشهای بنیادینی دربارهٔ حافظه، هویت و خشونت مطرح میکنند.
کتاب «پرسش هفتم» (منتشرهٔ ۲۰۲۳)، اثری است که خودش آن را «ناداستان» مینامد؛ اما بر خلاف بسیاری از ناداستانهای مستقیم و گزارشی، این کتاب ساختاری چندلایه، پراکنده و شاعرانه دارد. روایت در آن پیوسته از گذشته به حال و از زندگی شخصی به تاریخ جهان جابهجا میشود. عنوان کتاب از پرسشی وام گرفته شده که گویا در یکی از داستانهای آنتون چخوف مطرح شد. فلاناگان این عنوان را بهمنزلهٔ استعارهای برای پرسشهای بیپاسخ و تصادفهای سرنوشتساز تاریخ برگزیده است.
«پرسش هفتم» همزمان یک خاطرهنگاری خانوادگی است، یک واکاوی تاریخی از قرن بیستم، و یک جستار فلسفی دربارهٔ نقش تصادف، عشق و مرگ در زندگی انسان.
مرور روایتها
فلاناگان کتاب را با صحنههایی از زندگی شخصیاش آغاز میکند: کودکی در تاسمانی، جایی دورافتاده در جنوب استرالیا که همواره در سایهٔ استعمار و انزوای جغرافیایی قرار داشته. تاسمانی در نوشتههای او نه صرفا یک مکان، بلکه استعارهای از حاشیه و انزواست؛ جایی که تاریخهای بزرگ جهان در آن بازتابی ضعیف اما سرنوشتساز دارند.
بخش مهمی از روایت به سرگذشت پدرش اختصاص دارد. پدر فلاناگان در جنگ جهانی دوم بهعنوان اسیر جنگی در اردوگاههای ژاپنیها زندگی کرده بود. تجربهٔ او از کار اجباری در راهآهن برمه-تایلند (همان خط مرگآور معروف) بعدا الهامبخش رمان «جاده باریک به عمق شمال» شد. اما در «پرسش هفتم» فلاناگان کمتر بر بازنمایی مستقیم آن فاجعه تمرکز میکند و بیشتر به تاثیرات درازمدت آن بر زندگی خانوادگی و روحی پدرش میپردازد: سکوت، رنج پنهان، و انتقال آن به نسلهای بعدی.
فلاناگان سپس روایت را به گذشتهای دورتر میبرد: به اوایل قرن بیستم و داستانهای علمی پیرامون ماری کوری و پژوهشهای هستهای. او توضیح میدهد که چگونه کشف رادیواکتیویته و مسیر علمی کوریها، بعدا به پروژهٔ بمب اتمی و در نهایت به فجایعی مثل هیروشیما و ناکازاکی ختم شد. این بخش از کتاب، ارتباط میان سرگذشت خانوادهٔ او و تاریخ علوم جهانی را برجسته میکند. به بیان دیگر، درد و رنج پدر در اردوگاههای ژاپنی در نقطهای با تاریخ سلاحهای اتمی تلاقی پیدا میکند؛ هرچند پدر قربانی بمب نبود، ولی قربانی همان جهانی بود که با علم، تکنولوژی و جنگهای عظیم دگرگون شده بود.
کتاب در بسیاری جاها روایتی غیرخطی دارد: گاه از گذشتههای دور به حال میپرد، گاه در میانهٔ روایت ناگهان صدای نویسندهٔ امروز را میشنویم که از وضعیت جهان معاصر، از نابودی محیط زیست یا از سیاستهای استرالیا سخن میگوید. همین رفتوآمدهاست که «پرسش هفتم» را بیشتر شبیه به یک کولاژ یا یک نقالی میکند تا یک زندگینامهٔ خطی.
یکی دیگر از رشتههای مهم روایت، تاملات فلاناگان دربارهٔ ادبیات و تاثیر نویسندگان بزرگ است. او به آنتون چخوف میپردازد و «پرسش هفتم» را از او میگیرد. در اینجا، چخوف نمادی میشود از نویسندهای که در مواجهه با مرگ و بیماری (سل) همچنان توانست با طنز و ظرافت به زندگی نگاه کند. برای فلاناگان، چخوف یادآور این است که ادبیات میتواند پل میان رنج شخصی و معنای عمومی بسازد.
کتاب در بخشهایی هم روایات عاشقانه دارد. فلاناگان از رابطههای خودش، از تجربهٔ عشق و از زخمهای آن میگوید. این داستانها معمولا در دل روایتهای تاریخی و خانوادگی درج میشوند و نشان میدهند که حتی در پسِ وقایع بزرگ، زندگی فردی با همهٔ جزئیاتش جریان دارد.
نکتهٔ مهم در «پرسش هفتم»، پیوند زدن این روایتهای پراکنده بهوسیلهٔ یک «حس شاعرانه» است. مثلا وقتی دربارهٔ کشف رادیواکتیویته مینویسد، همزمان آن را با تجربهٔ درخشش یک شمع در تاریکی کودکی خودش پیوند میزند. یا وقتی از مرگ پدر میگوید، آن را با مرگ تدریجی زبانها و فرهنگهای بومی تاسمانی مقایسه میکند.
در میانهٔ کتاب، فلاناگان به پرسشهایی فلسفی میرسد: آیا زندگی ما نتیجهٔ انتخابهاست یا تصادفها؟ آیا تاریخْ خطی و منطقیست یا مجموعهای از لحظههای بیربط که بعدها معنایی به آنها دادهایم؟ عنوان «پرسش هفتم» به همین پرسش بیپاسخ اشاره دارد: پرسشی که ظاهرا بیاهمیت است، اما مسیر زندگی را عوض میکند.
تمها و درونمایهها؛ سبک و ساختار در «پرسش هفتم»
تمها و درونمایهها
یکی از اصلیترین تمهای کتاب، رابطهٔ شخصی و جمعی با تاریخ است. فلاناگان مدام نشان میدهد که چگونه زندگی یک خانوادهٔ دورافتاده در تاسمانی، بهشکلی عجیب و پیچیده به تاریخ جهانی گره خورده است. سرگذشت پدر او بهعنوان اسیر جنگی، بدون فهمیدن زمینهٔ بزرگتر جنگ جهانی و پروژههای علمی قرن بیستم قابل درک نیست. همین پیوند میان خصوصیترین تجربهها و عمومیترین وقایع تاریخی، نقطهٔ مرکزی کتاب است.
دومین تم برجسته، حافظه و فراموشی است. فلاناگان بهروشنی میداند که خاطرهها همواره ناقص و تحریفشدهاند، اما در عین حال تنها چیزی هستند که ما را به گذشته وصل میکنند. او بارها دربارهٔ سکوت پدرش بعد از جنگ حرف میزند؛ سکوتی که مثل یک خلأ، خودش را به نسل بعد منتقل کرده است. در اینجا حافظه نه فقط یادآوری، که یک جور زخم جمعی است.
تم سوم، حاشیه و مرکز است. تاسمانی در متن بهعنوان یک سرزمین فراموششده تصویر میشود؛ جایی که در حاشیهٔ امپراتوری بریتانیا و بعدتر استرالیا قرار دارد. اما فلاناگان با روایت خود نشان میدهد که حتی در چنین حاشیهای، بازتاب رویدادهای بزرگ جهانی احساس میشود: جنگ، استعمار، علم، و تغییرات محیط زیستی. این تقابل میان حاشیه و مرکز، استعارهای است از موقعیت انسانی ما در برابر تاریخ؛ هیچکس واقعا در حاشیه نیست.
چهارمین تم مهم، پیوند علم و ادبیات است. فلاناگان در جاهایی بهطور موازی از چخوف و ماری کوری سخن میگوید؛ یکی نویسندهای که با بیماری و مرگ درگیر بود، و دیگری دانشمندی که با رادیواکتیویته سر و کار داشت. هر دو، بهنوعی درگیر پرسشهای بنیادین دربارهٔ زندگی و مرگ بودند. برای فلاناگان، این پیوند نشان میدهد که علم و ادبیات برخلاف تصور معمول، دو قلمرو جداگانه نیستند؛ هر دو تلاشیاند برای معنا دادن به تجربهٔ انسانی.
پنجمین تم، عشق و فناپذیری است. کتاب پر است از روایتهای عاشقانه، کوتاه یا بلند، که اغلب با فقدان و جدایی همراهاند. عشق در این کتاب همیشه در سایهٔ مرگ و گذرا بودن قرار دارد؛ اما همین امر آن را ضروری و زیبا میکند.
و در نهایت، تم تصادف و سرنوشت. عنوان «پرسش هفتم» خودش یادآور این است که لحظههای به ظاهر بیاهمیت، میتوانند زندگی فرد و حتی سرنوشت یک ملت یا یک قرن را تغییر دهند. برای فلاناگان، این تصادفهاست که تاریخ را میسازد، نه صرفا تصمیمهای بزرگ یا طرحهای کلان.
سبک و ساختار
سبک فلاناگان در این کتاب بههیچوجه خطی یا کلاسیک نیست. او بهجای روایت مستقیم، از تکنیکهای کولاژ و مونتاژ روایی استفاده میکند: تکههایی از خاطرات شخصی، یادداشتهای تاریخی، تاملات فلسفی، و روایتهای علمی را کنار هم میچیند. حاصل کار، چیزیست میان یک زندگینامه، یک جستار ادبی و یک دفترچهٔ شخصی.
زبان شاعرانه یکی از ویژگیهای مهم سبک اوست. توصیفهای طبیعت تاسمانی، یا صحنههای کوچک و بهظاهر بیاهمیت زندگی روزمره، در متن به لحظههایی درخشان تبدیل میشوند. این زبان شاعرانه کمک میکند تا روایتهای سنگین تاریخی ــ مثل جنگ یا پروژهٔ بمب اتم ــ انسانیتر و ملموستر شوند.
فلاناگان همینطور از ساختار غیرخطی استفاده میکند. کتاب بارها میان قرن نوزدهم، اوایل قرن بیستم، جنگ جهانی دوم و دوران معاصر جابهجا میشود. این جابهجاییها آگاهانهاند: او میخواهد نشان دهد که زمان خطی نیست، بلکه شبکهای است از لحظههایی که بر هم تاثیر میگذارند.
از نظر ژانری، «پرسش هفتم» مرزهای ناداستان را جابهجا میکند. اگرچه کتاب بر اساس واقعیت است، اما روایتش بهشدت ادبی و تخیلیگونه است. این شیوه یادآور نویسندگانی مثل دبلیو. جی. زبالد است که ترکیب عکس، خاطره، و تاریخ را برای بازسازی گذشته به کار برده بودند. فلاناگان به همین سنت تعلق دارد، اما صدای خودش را دارد: ترکیبی از طنز، خشم، و اندوه.
مقایسه با آثار قبلی او نشان میدهد که «پرسش هفتم» ادامهٔ منطقی کارهای پیشینش است. اگر در «جاده باریک به عمق شمال»، فاجعهٔ اردوگاههای ژاپنی از خلال داستانی رمانتیک روایت میشد، در این کتاب همان فاجعه به سطحی فلسفی و شاعرانه ارتقا مییابد. بهجای تمرکز بر روایت خطی، او سراغ پراکندگی و چندصدایی رفته است.
در نهایت، باید به وجه اعترافگونه کتاب اشاره کرد. فلاناگان نه فقط تاریخ پدر و کشورش را بازمیگوید، بلکه ضعفها، ترسها و سرگشتگیهای خودش را هم عریان میکند. این صداقت گاهی خواننده را غافلگیر میکند، چون او از مرزهای معمول زندگینامه فراتر میرود و وارد قلمروهایی میشود که بیشتر به اعتراف یا اعترافنامهٔ ادبی شبیهاند.
واکنشها و نقدها
«پرسش هفتم» با استقبال گستردهٔ منتقدان روبهرو شد. فایننشال تایمز این کتاب را شاهکاری درهمتنیده از خاطره و تاریخ توصیف کرده و بر ترکیب دقیق روایتهای شخصی با وقایع بزرگ جهانی تاکید کرده است. و بهخصوص شیوهٔ فلاناگان در کنار هم گذاشتن خاطرههای کودکی، روایتهای والدین و تاریخ علم و جنگ را ستود.
گاردین به سبک ترکیبیِ خاطره-رمان اشاره کرده و نوشت که کتاب توانسته بین روایت زندگی شخصی و تاریخ بزرگ جهان تعادل برقرار کند. گاردین ترکیب شاعرانهٔ زبان با مضامین تاریخی را ستوده و نوشت که فلاناگان نشان میدهد چگونه زندگی خصوصی و وقایع جمعی در هم تنیدهاند.
واشنگتن پست کتاب را تجربی اما عمیقا انسانی خوانده و تأکید کرده که فلاناگان موفق شده است روایت علمی، تاریخی و شخصی را در یک متن واحد و بدون سطحی شدن، به خواننده منتقل کند.
دیلیتلگراف و رسانههای استرالیایی هم به نقاط ضعف احتمالی اشاره کردهاند. آنها معتقدند که ساختار غیرخطی کتاب گاهی میتواند خواننده را گیج کند و بخشهایی از روایت بیش از حد پراکندهاند، اما در عین حال این شیوه را بهعنوان عنصری خلاقانه و هوشمندانه ارزیابی کردهاند.
در کنار این نقدها، برخی تحلیلگران ادبی بر این باورند که «پرسش هفتم» بیش از یک زندگینامه یا خاطره ساده است؛ این کتاب تجربهای چندلایه از زندگی، اخلاق، حافظه و تاریخ ارائه میدهد. خوانندهٔ کتاب با سوالات فلسفی دربارهٔ تصادف، سرنوشت و مسئولیت اخلاقی روبهرو میشود. به بیان دیگر، «پرسش هفتم» نه فقط بازتابدهندهٔ گذشته است، بلکه تلاشی برای فهم ماهیت زندگی و ارتباط فرد با تاریخ است.
***
«پرسش هفتم» ریچارد فلاناگان نشان میدهد که ناداستان میتواند فراتر از گزارش وقایع یا خاطرهنگاری باشد. این کتاب نمونهایست از اینکه چگونه میتوان تجربهٔ شخصی را با تاریخ جهانی، علم و ادبیات پیوند زد و روایت چندلایهٔ انسانی آفرید.
فلاناگان با انتخاب سبک غیرخطی و زبان شاعرانه، خواننده را به یک سفر ذهنی و احساسی میبرد که هم به گذشته نگاه میکند و هم سوالاتی بنیادی دربارهٔ اخلاق، تصادف و حافظه مطرح میسازد. روایتهای پراکندهٔ کتاب، عشق و فقدان، خاطرات کودکی و تجربیات والدین، و تاثیر وقایع تاریخی همگی در کنار هم قرار میگیرند تا تصویری جامع از زندگی و انسانیت ارائه دهند.
همینطور واکنش منتقدان و رسانهها نشان میدهد که «پرسش هفتم» جایگاه خود و مولفش را تثبیت کرده: کتابی که میتواند الهامبخش پژوهشگران، نویسندگان و خوانندگان علاقهمند به ناداستان و تاریخ باشد. ارزش این اثر در تواناییاش برای همزمان متصل کردن جزئیات کوچک زندگی روزمره با وقایع بزرگ تاریخی است.
در نهایت، پرسشهایی که کتاب مطرح میکند همچنان با خواننده باقی میماند: چگونه میتوان با گذشتهٔ تلخ روبهرو شد؟ حافظه و فراموشی چه نقشی در شکل دادن هویت ما دارد؟ و چگونه میتوان از تجربهٔ فردی برای درک تاریخ و مسئولیت اخلاقی استفاده کرد؟ «پرسش هفتم» پاسخی قطعی نمیدهد، اما فضای فکری و احساسی لازم برای کاوش این پرسشها را فراهم میکند.





