Mappa_Mundi

نقشه‌هایی که جهان را اشتباه کشیدند

سعید تمیمی

نقشه‌های قرون وسطی و رنسانس، پر بود از جزایر خیالی و سرزمین‌های ناشناخته. این خطاها و خیال‌پردازی‌ها بر تخیل ادبی و فرهنگی جوامع تاثیرگذار بود. ورود علوم و فنون جدید به تصحیح نقشه‌ها کمک کرد اما حذف سرزمین‌های خیالی کار راحتی نبود…

انسان همواره تلاش کرده جهان اطرافش را ترسیم کند ‌ــ‌ نقشه‌نگاری از ابزارهای بنیادی ‌برای فهم مکان و جهت بوده است. اما جالب است که در طول تاریخ، بسیاری از نقشه‌ها نه تنها جای واقعی مکان‌ها را اشتباه نشان داده‌اند، بلکه سرزمین‌هایی را ترسیم کرده‌اند که اساسا وجود خارجی نداشته‌اند. خطاهای معروف به جزایر خیالی (phantom islands) هرچند بعدها به‌عنوان اشتباه علمی به شمار می‌آمدند، در شکل دادن به تخیل جمعی، ادبیات سفرنامه‌ای و روایت‌های استعاری از سرزمین‌های ناشناخته نقش پررنگی داشتند. اما چرا این خطاها رخ می‌داد؟ چگونه به فرهنگ و ادبیات راه یافتند و چه تغییراتی رخ داد که به تدریج این اشتباهات حذف شدند؟

نگاهی به نقشه‌نگاری پیشامدرن

در قرون وسطی، نقشه‌های موسوم به ماپا موندی (mappa mundi) به معنی «نقشهٔ جهان» رایج بودند که نه فقط تصاویر جغرافیایی بلکه مجموعه‌ای از روایات دینی، اسطوره‌ای و تاریخی هم بودند. مثلا در نقشهٔ منتسب به اپستورف، سر و صدای اساطیری مثل تصویر بدن مسیح که اطراف نقشه را در بر گرفته است دیده می‌شود. در نقشه‌هایی مثل هرفورد (حدود سال ۱۳۰۰ میلادی)، ترکیب مکان‌های واقعی، داستان‌های کتاب مقدس، هیولاها و مردمانی عجیب مشاهده می‌شود. این نقشه‌ها اغلب به شکل دایره یا بیضی بودند، جهان را در یک دایره بزرگ نشان می‌دادند که توسط اقیانوس‌ها احاطه شده بود، و داخل دایره با طرح T شکل سه قاره‌ی اروپا، آسیا و آفریقا تفکیک می‌شد. هدف این نقشه‌ها بیشتر نمایش معنا و روایت (تاریخی، دینی) از جهان بود تا نمایش دقیق جغرافیایی. نسبت، موقعیت دقیق، جهت‌ها و مسافت‌ها کم اهمیت بودند. مثالش نقشهٔ ساولی بود که در اواخر قرن دوازدهم/اوایل سیزدهم ترسیم شد، و سه قاره را در فضای محدود نشان داده، اما پر از نمادها، متن‌ها و اطلاعات اسطوره‌ای است ‌ــ‌ نقشه‌ای که ترکیبی از تصویر و متن است، نه ابزار ناوبری.

جزایر و سرزمین‌های خیالی در نقشه‌ها

یکی از جالب‌ترین بخش‌های تاریخ نقشه‌نگاری، ظهورِ جزایر خیالی است ‌ــ‌ مناطقی که نقشه‌نگارها آن‌ها را به عنوان سرزمین واقعی ترسیم می‌کردند، اگرچه هیچ‌گاه شواهد زمینی موثقی از وجودشان به دست نیامد. مثلا در نقشه‌های اروپایی، جزایری موسوم به جزیرهٔ شیاطین در نزدیکی نیوفاندلند [کانادای امروزی] ترسیم می‌شد و داستان‌هایی درباره صداهای عجیب در هوا و حضور ارواح در آن می‌نوشتند. در نقشه‌ی گاستالدی (۱۵۵۶)، این جزیره به عنوان منطقه‌ای ترسناک کنار سرزمین‌های جدید آمریکای شمالی نشان داده می‌شد در حالی که با با تصاویر ترسناک احاطه شده است.

در نقشه‌های اوایل دورانِ رنسانس، جزیرهٔ آنتیلیا در غرب شبه‌جزیره ایبری دیده می‌شد که طبق افسانه‌ها، گروهی از اسقفان مسیحی به آن مهاجرت کرده بودند. جزیرهٔ های–برازیل جزیره‌ای مرموز نزدیکِ ایرلند بود که فقط در برخی سال‌ها در مه دیده می‌شد. جزایر دیگر مثل «ساتانازِس، و ارواح مرجانیِ متعدد هم در اسناد نقشه‌ای دیده می‌شدند.

این جزایر اغلب در دوره‌ای بین قرن ۱۲ تا اوایل قرن ۱۹ بر نقشه‌ها ظاهر می‌شدند. بعضی از آن‌ها تا قرن بیستم هم حذف نشدند. جالب آن‌که در برخی موارد، بعضی نقشه‌نگاران عمدا بخش‌هایی به این گونه جزایر اضافه می‌کردند تا خود را کاشف معرفی کنند یا ادعای مالکیت کشورشان را بر ناحیه‌ای تضمین کنند. این جزایر خیالی باعث می‌شد نقشه‌ها چیزی بیشتر از نمایش جغرافیای زمینی باشند: در واقع بخشی از روایت استعمار و مطالبه سرزمین بودند.

چگونه چنین خطاهایی رخ می‌داد

چرا این جزایر خیالی و اشتباهات جغرافیایی تا این حد متداول بود؟ چند عامل بنیادی در بروز آن‌ها نقش داشت.

یکی محدودیت ابزار علمی و ناوبری بود. در دوره‌هایی که دستگاه‌ اندازه‌گیری مناسب، ابزار ناوبری دقیق یا امکاناتی مثل جی‌پی‌اس وجود نداشت، محاسبه موقعیت و عرض و طول خیلی سخت بود. گزارش‌های مسافران، تخمین‌ها، خطاهای تبدیل مختصات و انتقال اطلاعات باعث می‌شد نقاطی نادرست ثبت شوند.

دلیل دیگر، روایت‌های شفاهی، افسانه‌ها، و اغراق کردن در سفرنامه‌ها بود. بسیاری از جزایر خیالی بر اساس داستان‌ها، گفته‌های ملوانان و اغلب بزرگ‌نمایی‌های مردم محلی ساخته شدند. وقتی یک سفرنامه گزارشی نجومی یا مبهم درباره جزیره‌ای اعلام می‌کرد، نقشه‌نگارها آن را ثبت می‌کردند و بعدها حذف نمی‌شد.

عامل مهم دیگر، آمیختگی دین و اسطوره‌ها در دانش جغرافیا بود. در نقشه‌های پیشامدرن، مرز بین حقیقت علمی و روایت دینی/اسطوره‌ایْ عملا قابل تشخیص نبود. بسیاری از مناطق ناشناخته با اندیشه‌های مذهبی و داستانی پر می‌شدند ‌ــ‌ مثلا نمایشِ بهشت، آدم و حوا یا سرزمین‌های عجیب در لبهٔ جهان. به‌خصوص در سنت نقشه‌نگاری جهان مسیحیت، اورشلیم مرکزیت جهان را داشت.

بحث دیگر، آرمان‌گرایی و انگیزه‌های استعمارگرانه است. افزودن جزایر خیالی به نقشه‌ها می‌توانست امکان ادعای مالکیت یا امکان گسترش قلمرو را تحت پوشش رسمیِ ترسیم نقشه به همراه بیاورد. یعنی گاهی‌اوقات وجود جزیره‌ای فانتزی به منظور مشروعیت‌بخشی به جاه‌طلبی‌های جغرافیایی استفاده می‌شد.

و سرانجام، پدیده‌های جوی خطاهای دید و توهمات نوری. پدیده‌هایی مثل سراب دریایی یا فاتا مورگانا باعث می‌شد تصویری مبهم از سطح دریا به چشم ناوبری بیاید که به‌عنوان جزیره تعبیر شود.

ترکیب این عوامل سبب می‌شد که به‌راحتی خطاهایی در نقشه‌ها وارد شود و تا مدت‌های مدید در نسخه‌های بعدی هم حفظ شود.

نقش فکری، فرهنگی و سیاسی

سرزمین‌هایی که اساسا وجود نداشتند، در آثار و متون ادبیْ در نقش استعاره‌ای ظاهر شدند ‌ــ‌ به عنوان نماد مرز، آرزو، سرنوشت یا هراس از ناشناخته. «آرمان‌شهرِ» توماس مور یک جامعهٔ خیالی جزیره‌ای است. حتی بعد از آن که علم نقشه‌نگاری پیشرفت کرد، جزایر خیالی در فرهنگ باقی ماندند به‌عنوان نماد مکان‌های گمشده یا آرمانی.

نقشه‌های خطادار و جزایر خیالی تنها خطاهای فنی نبودند؛ آن‌ها در ادبیات، تخیل و روایت‌های جهانی جایگاه مهمی پیدا کردند و به عنوان زمینهٔ داستان در سفرنامه‌سازی و ادبیات ماجراجوییْ منشأ تولید آثاری شدند که مرز میان واقعیت و خیال را محو می‌کرد.

در دورهٔ استعمار، انتشار جزایر خیالی در نقشه‌ها از سوی مدعیان پرتغالی، اسپانیایی یا ایتالیایی، نوعی ابزار نرم برای مشروعیت بخشیدن به ادعاهای زمین‌خواری یا گستردن نفوذ سیاسی بود. اما بی‌شک این جزایر بخشی از تخیل جمعی انسان شدند ‌ــ‌ چیزی که در حافظهٔ فرهنگی ماند و به‌صورت اسطوره در متون نسل‌های بعد تکرار شد.

انقلاب علمی، عصر روشنگری، و تغییر نگاه

با ورود ابزار علمی بهتر، پیشرفت در روش ناوبری و افزایش سفرهای اکتشافی، دیدگاه نسبت به نقشه‌نگاری دچار تحول شد. نقشهٔ فرا مائورو که حوالی ۱۴۵۰ میلادی توسط نقشه‌نگار ایتالیایی تهیه شد، به عنوان یکی از نقاط عطف در حرکت از نقشه‌های متأثر از دین به سمت نقشه‌های مبتنی بر تجربهٔ جغرافیایی شناخته می‌شود. در این نقشه، جغرافیا وزن بیشتری داشت و نقشه‌نگار تصمیم گرفت مرکزیت دیرین اورشلیم را کنار بگذارد و دقت را ارتقا دهد. کشورهای زیادی از قاره‌های مختلف، شامل ایران و هند تا ژاپن با جزییات زیاد در این نقشه گنجانده شدند.

ورود علوم و فنون جدید از جمله استفاده از قطب‌نما و زمان‌سنج دریایی به تصحیح تدریجی نقشه‌ها کمک کرد. اکتشافات دریایی مداوم باعث شد ارتباط بین گزارشات میدانی و آزمایش‌های زمینی قوی‌تر شود، و بسیاری از جزایر خیالی به تدریج از نقشه‌ها حذف شدند. اما حذف کامل آن‌ها کار راحتی نبود ‌ــ‌ برخی جزایر خیالی تا قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم بر نقشه‌ها باقی ماندند، خصوصا در مناطق کمتر نقشه‌برداری شده یا در نقشه‌های محلی. اما ورود عکسبرداری هوایی، نقشه‌برداری با دقت بالا و فناوری‌های مدرن در قرن نوزدهم و بیستم تقریبا هیچ جایی برای خطاء باقی نگذاشت.

اشتباه و خطا و خیال‌پردازی، همه بخشی از روند شناخت بشر بوده‌اند. نقشه‌نگاری همواره ترکیبی از علم و تخیل بوده؛ گاهی هم اشتباهات علمی، تخیلِ جمعی را تغذیه کرده‌اند. زمانی که ابزارهای علمیِ دقیق‌تر آمد، بخشی از این خطاها کنار گذاشته شد، اما سرزمین‌های خیالی همچنان در فرهنگ، ادبیات و خاطرهٔ جمعی پایدار ماندند. در دنیای امروز که نقشه‌ها و سیستم‌های ناوبری دیجیتال بر مبنای داده‌های عظیم عمل می‌کنند، سؤال این است که آیا ممکن است باز هم خطاهای مشابهی وجود داشته باشد؟ آیا داده‌های نادرست، گزارشات ناقص یا سوگیری در ترسیم نقشه‌های دیجیتال، می‌تواند ما را به ترسیم نقشه‌های «خیالیِ» نوین سوق دهد؟

کتابستان

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد دوم

مهدی جامی

تذکره‌الاولیای معاصر : جلد اول

مهدی جامی

دوسیه دیورند: گزارش‌ها، توافق‌ها و یادداشت‌ها

اسناد دوسیه دیورند

گلشهر: خاطرات یک آواره

علی احمدی دولت

گلشهر: خاطرات یک زمین‌شناس

علی احمدی دولت