سالی رونی، نویسندهٔ ایرلندی متولد ۱۹۹۱، با سه رمان پیشین خود یعنی گفتگو با دوستان (۲۰۱۷)، آدمهای عادی (۲۰۱۸)، و دنیای قشنگ، کجایی (۲۰۲۱)،چهره شد. آثار رونی، بهخصوص آدمهای عادی، نه تنها موفقیت تجاری چشمگیری کسب کردند، بلکه در تحلیل روانشناسی شخصیتها و روابط انسانی هم مورد تحسین قرار گرفتند. سبکِ رونی، که با دقتش به جزئیات احساسی شخصیتها و روابط بینفردی شناخته میشود، معمولا با نثری ساده و در عین حال روان و عمیق همراه است، و توانایی خلق شخصیتهایی قابل باور و معاصر را دارد.
رمان اخیر او با عنوانِ اینترمتزو (منتشرهٔ ۲۰۲۴)، چهارمین رمانِ رونی است و جهتی جدید در کارنامهٔ او محسوب میشود. برخلاف آثار پیشین او که عمدتا بر روابط عاشقانه و دو نفره متمرکز بودند، اینترمتزو با پرداختن به روابط خانوادگی و تعامل بین نسلها و همچنین تاثیر فقدان بر هویت فردی، به بررسی پیچیدگیهای روانی و اجتماعی گستردهتر میپردازد. انتشار این رمان با استقبال خوانندگان و تحسین منتقدان مواجه شد و به سرعت پرفروش شد.
نام رمان، با الهام از اصطلاحِ «اینترمتزو» در موسیقی و شطرنج، اینجا معنای بُرههٔ میانی یا حرکت غیرمنتظره را میرساند.
شخصیتهای اصلی و خلاصهٔ داستان
رمانِ اینترمتزو داستان دو برادر، پیتر و ایوان، را روایت میکند که پس از مرگ پدرشان، مجبور به بازنگری در روابط خانوادگی و زندگی شخصی خود میشوند. این روایت، با تمرکز بر تعاملات پیچیدهٔ بین اعضای خانواده و روابط عاشقانهٔ هر شخصیت، عمق روانشناسانهٔ داستان را تقویت میکند.
پیتر (۳۲ ساله) پیتر وکیل حقوق بشر است و شخصیتی مسئول و در عین حال درگیر تنشهای درونی دارد. او با دو زن، سیلویا و نائومی، روابطی عاطفی و پیچیده دارد. تضاد بین مسئولیتهای حرفهای و زندگی شخصی، و همچنین تلاش برای درک احساسات خود و اطرافیان، او را به شخصیتی چندوجهی و قابل تامل تبدیل میکند. روایتهای پیتر معمولا با جملات کوتاه و ضربآهنگدار بیان میشوند، که نشاندهندهٔ فشارهای روانی و دغدغههای ذهنی اوست.
ایوان (۲۲ ساله)، برادر کوچکتر، شطرنجباز سابق و فردی با مشکلات اجتماعی است. او وارد رابطهای با مارگارت، زنی ۳۶ ساله و مطلقه، میشود. ایوان شخصیتی حساس و در عین حال کمتجربه است و تعامل او با مارگارت، تضادهای نسلی و چالشهای رشد و بلوغ را در رمان به تصویر میکشد. لحن روایتهای ایوان سردتر و گاهی طنزآمیز است که فاصلهٔ او با دنیای پیرامون و تلاش برای یافتن جایگاه خود را نشان میدهد.
مارگارت (۳۶ ساله)، زنی مطلقه و مستقل، با تجربهٔ زندگی و دیدگاهی بالغ، نقش مهمی در تحول شخصیت ایوان دارد. او نمادی از پیچیدگیهای روابط انسانی و تاثیر تجربهٔ گذشته بر حال و آینده است. مارگارت با نثری آرام و دقیق توصیف میشود، که تضاد بین دیدگاههای او و ایوان را برجسته میکند.
خط اصلی داستان: پس از مرگ پدر، دو برادر مجبور میشوند با غم، احساس فقدان و مسئولیتهای خانوادگی روبرو شوند. همزمان، روابط عاشقانه و اجتماعی آنها پیچیدگیهای بیشتری پیدا میکند. داستان به گونهای پیش میرود که خواننده میتواند تاثیر فقدان و روابط خانوادگی بر هویت و تصمیمگیری شخصیتها را مشاهده کند. این رمان با پرداختن به جزئیات عاطفی و روانی شخصیتها، فضایی غنی برای تحلیل روانشناسانهٔ روابط انسانی فراهم میآورد.
خلاصهٔ رمان
دو برادر، ایوان و پیتر کوبک، پس از مرگ پدرشان در دوبلین با مشکلات عاطفی و خانوادگی مواجهند. ایوان، نابغهٔ سابق شطرنج که مسیر حرفهایاش متوقف شده، در جریان یک مسابقهٔ شطرنج با مارگارت کرنز، مدیر برنامههای هنری آشنا میشود. رابطهٔ آنها، با وجود اختلاف سنی، به یک عشق پنهان و پرشور تبدیل میشود و ایوان با شنیدن داستانهای گذشتهٔ مارگارت، از جمله تجربهٔ ازدواج ناکام و خیانت مادرش، با او همدلی میکند.
پیتر، وکیل حقوق بشر، در رابطهای با نائومی است؛ دانشجوی جوانی که با فروش عکسهای برهنه درآمد کمکی دارد و معمولا از پیتر کمک پولی دریافت میکند. ولی پیتر هنوز دلبستهٔ دوست و معشوق سابق خود، سیلویا، استاد زبان انگلیسی است که پس از تصادف دچار درد مزمن شد و رابطهشان پایان یافته. تلاش پیتر برای ورود به جمع نائومی و دوستانش شکست میخورد؛ ولی وقتی خبردار میشود که نائومی به خاطر سکونتِ غیرقانونی بازداشت و از اقامتگاهش بیرون انداخته شده، او را بازداشت درمیآورد و به آپارتمان خودش دعوت میکند تا وقتی خانهٔ جدید پیدا کند.
در یک مهمانی شام، ایوان رابطهاش با مارگارت را فاش میکند. پیتر که از اختلاف سنی آنها متنفر است، باعث خشم ایوان میشود، چون خود پیتر همین روش را در پیش گرفته و رفتارش ریاکارانه است. رابطهٔ آنها قطع میشود. در حالی که پیتر و سیلویا دوباره رابطه برقرار میکنند، پیتر سعی میکند به ایوان نزدیک شود، اما با بیاعتنایی او مواجه میشود. عشق ایوان و مارگارت عمیقتر میشود و ایوان از حمایت و همدلی مارگارت بهرهمند میشود.
اما سیلویا پیتر را متهم میکند که از او برای مقابله با غم از دست دادن پدرش استفاده میکند. پس از چند تلاش ناموفق و سوءتفاهم، پیتر تصمیم میگیرد به نائومی که در خانهٔ پدرش اقامت دارد برگردد. در مشاجرهای خشن بین دو برادر، ایوان زخمی میشود. ایوان با مارگارت صمیمیتر میشود و پیتر با سیلویا و نائومی به توافقی غیرمعمول برای ادامهٔ روابطشان میرسد، طوری که پیتر با نائومی زندگی روزمره دارد و شبها را با سیلویا میگذراند.
وقتی ایوان بار دیگر در شطرنج موفق میشود، پیتر در یکی از مسابقات او شرکت میکند و با پادرمیانی مارگارت دو برادر آشتی میکنند. ایوان و پیتر احترام متقابل خود را باز مییابند و به هم نزدیک میشوند.
تحلیل شخصیتها و روابط بینفردی
اینترمتزو تنها با روایت حوادث جلو نمیرود؛ قلب داستان، شخصیتها و تعاملات آنهاست. سالی رونی در این اثر، با دقتِ روانشناسانه، پیچیدگیهای انسانی و احساسات متضاد شخصیتها را به تصویر میکشد.
پیتر: نماد تضاد بین مسئولیت و احساسات است. برادر بزرگتر، فردی مسئول و منطقی، اما در روابط عاطفی دچار سردرگمی. او با سیلویا و نائومی درگیر روابط پیچیدهای است که هرکدام بازتابی از جنبههای متفاوت شخصیت اوست: سیلویا نمایانگر عشق مطمئن و پایدار است، اما پیتر درگیر ترس از تعهد و مسئولیتهای اجتماعی میشود. نائومی با هیجان و جذابیتش، پیتر را به سمت خود میکشاند و چالشهای عاطفی او را بیشتر میکند. این تضاد، نشاندهندهٔ جستجوی هویت و تعادل بین زندگی شخصی و حرفهای در دنیای مدرن است. روایتهای پیتر با جملات کوتاه و ضربآهنگدار، احساس اضطراب و فشار روانی او را منتقل میکند.
ایوان: نماد بلوغ و یادگیری از تجربه است. برادر کوچکتر، شخصیتی حساس و کمتجربه. ورود او به رابطه با مارگارت، زنی بالغ و با تجربه، مسیر رشد او را شکل میدهد. این رابطه، تضاد نسلها، تجربه و نارساییهای نوجوانانه در مواجهه با عشق و مسئولیت را به تصویر میکشد. ایوان در مواجهه با احساسات و شکستها، به تدریج یاد میگیرد که روابط انسانی نیازمند صبر، صداقت و شناخت خود است. طنز ظریف و گاه سرد روایتهای او، فاصلهٔ او با دنیای بالغین و تلاش برای یافتن جایگاه خود را نشان میدهد.
مارگارت: نماد تجربه و تاثیر بر دیگران. مارگارت نه تنها در هدایت و رشد ایوان نقش دارد، بلکه نمادی از تجربه و خرد حاصل از روابط گذشته است. او تعادل بین استقلال شخصی و حمایت از دیگران را نشان میدهد و تضاد بین احساسات و منطق را برجسته میکند.
روابط خانوادگی؛ هویت و فقدان: پیتر و ایوان، هر دو تحت تاثیر مرگ پدر و مسئولیتهای خانوادگی هستند. سالی رونی با ظرافت، نشان میدهد که خانواده نه تنها یک پشتیبان بلکه عاملی تعیینکننده در شکلگیری هویت فردی است. تعامل میان برادران و مواجههٔ آنها با فقدان، محور روانشناسانهٔ داستان را شکل میدهد.
دینامیک قدرت در روابط عاشقانه: اینترمتزو رابطهها را صرفا عاشقانه نمیبیند؛ بلکه به توازن قدرت، کنترل و وابستگی در روابط انسانی هم توجه دارد. هر شخصیت، با ویژگیها و تجربههای خود، بخشی از این شبکهٔ پیچیدهٔ احساسات را تشکیل میدهد.
سبک و ساختار روایی
یکی از نقاط قوت برجستهٔ رمان اینترمتزو، سبک و ساختار روایی است. سالی رونی با دقت به جزئیات روانی شخصیتها و استفاده از تکنیکهای متنوع، تجربهای خواندنی و در عین حال عمیق برای مخاطب خلق میکند.
چندصدایی و زاویه دید: رونی در این اثر از چندصدایی استفاده کرده است. داستان با شخصیتهای مختلف روایت میشود. بخشهای پیتر با جملات کوتاه و ضربآهنگدار، نشاندهندهٔ تنشها و فشار روانی اوست. بخشهای ایوان، لحن سرد و گاه طنزآمیز دارند که فاصلهٔ او با دنیای بالغین و تلاش برای یافتن جایگاه خود را نشان میدهد. بخشهای مارگارت آرام و دقیق هستند و تجربه و خرد او را برجسته میکنند. این تنوع در لحن، به عمقبخشی به شخصیتها و احساسات آنها کمک کرده و به خواننده امکان میدهد از دیدگاههای مختلف داستان را درک کند.
ریتم و ضربآهنگ نوشتار: رونی با ضربآهنگ متفاوت جملات و پاراگرافها، حالتهای روانی شخصیتها را منتقل میکند. جملات کوتاه و منقطع در روایت پیتر، اضطراب و فشار او را نشان میدهند؛ در حالی که جملات طولانیتر و تحلیلگرانه در روایت مارگارت، آرامش و تامل او را منعکس میکند.
عناصر مدرن و کلاسیک: استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن در برخی بخشها، یادآور سبک جیمز جویس است. در عین حال، رمانی مدرن است و به موضوعات روزمره و روابط انسانی معاصر توجه دارد. پرداختن به جزئیات روانشناختی و اجتماعی، رمان را از حالت صرفا عاشقانه خارج کرده و آن را به اثری فلسفی و انسانی تبدیل کرده است.
تاثیر ساختار بر تجربهٔ خواننده: ترکیب چندصدایی، ریتم متنوع و جزئیات روانشناسانه، به خواننده اجازه میدهد که با هر شخصیت همذاتپنداری کند و همزمان تصویری کلی از دینامیک روابط و تاثیر فقدان بر هویت فردی داشته باشد. این ویژگی، اینترمتزو را به اثری متفاوت و قابل تامل در مقایسه با آثار پیشین رونی تبدیل کرده است.
مضامین اصلی
اینترمتزو فراتر از روایت عاشقانهٔ ساده است و به بررسی موضوعات عمیق انسانی و روانشناسانه میپردازد. سالی رونی با ظرافت، پیچیدگیهای روابط خانوادگی و اجتماعی را در بستر شخصیتهای خود به تصویر میکشد.
۱. روابط خانوادگی و فقدان. یکی از محورهای اصلی رمان، تاثیر فقدان پدر بر هویت و روان دو برادر است. مرگ پدر، نقطهٔ آغاز بازنگری در روابط خانوادگی و بازتعریف نقشها در خانواده است. رونی نشان میدهد که خانواده، هم میتواند پشتیبان باشد و هم منبع تنش، و این تعامل، شکلدهندهٔ هویت و تصمیمگیری شخصیتهاست.
۲. عشق و دینامیک قدرت. در این رمان روابط عاشقانه صرفا به عشق رمانتیک محدود نمیشود، بلکه به توازن قدرت، کنترل و وابستگی در روابط انسانی توجه میشود. پیتر و ایوان هر کدام در مواجهه با شریک خود، محدودیتها و آزادیهای شخصی را تجربه میکنند. مارگارت و نائومی نقشهایی متفاوت در شکلدهی به رفتار و احساسات شخصیتهای اصلی دارند، که نشاندهندهٔ پیچیدگیهای انسانی و تعادل بین تجربه و هیجان است.
۳. هویت و خودشناسی. هر شخصیت در مسیر داستان با سوالاتی دربارهٔ هویت، ارزشها و خواستههای واقعی خود مواجه میشود. رونی نشان میدهد که هویت فرد، نتیجهٔ تعامل با خانواده، دوستان و تجربههای شخصی است.
۴. تنهایی و جستجوی معنا. تنهایی و جستجوی معنا در زندگی، یکی دیگر از تمهای برجستهٔ رمان است. شخصیتها هر یک به نوعی در تلاش برای یافتن جایگاه خود در جهان هستند، و این تلاشها با چالشها و تضادهای داخلی آنها همراه است.
۵. تضاد نسلها و تجربهٔ زندگی. رابطهٔ ایوان با مارگارت، نمونهای از تضاد نسلی و تجربهٔ زندگی است. رونی نشان میدهد که تجربه و بلوغ، قدرت تاثیرگذاری بر دیگران را دارد، اما در عین حال نمیتواند مانع از اشتباهها و آزمون و خطاهای شخصیتهای جوان شود.
نقد و بازخوردها
پس از انتشار رمان در سال ۲۰۲۴، منتقدان و رسانههای معتبر، واکنشهای گستردهای به آن نشان دادند. این رمان به دلیل پرداختن عمیق به روان شخصیتها، سبک نوشتاری نوآورانه، و بررسی پیچیدگیهای انسانی، تحسین شد.
واکنش منتقدان. روزنامهٔ گاردین رمان را عمیقتر، فلسفیتر و در عین حال خندهدار توصیف کرده و تاکید کرده که رونی توانسته است پیچیدگیهای روانی و اجتماعی روابط خانوادگی و عاشقانه را به شکل ظریف و واقعی نشان دهد. نیویورک تایمز در نقد خود، اینترمتزو را بهعنوان احساسبرانگیزترین اثر رونی تا امروز معرفی کرده و به تحول نویسنده در پرداخت به روابط خانوادگی و فقدان اشاره کرده است. سایر رسانهها و بلاگهای ادبی، سبک چندصدایی و تنوع روایت را یکی از ویژگیهای برجستهٔ این اثر دانستهاند.
نقاط قوت. شخصیتپردازی عمیق و واقعی؛ هر شخصیت، با ویژگیها، انگیزهها و تضادهای خود، ملموس و باورپذیر است. نوآوری روایی؛ استفاده از چندصدایی، ضربآهنگ متفاوت جملات و تنوع زاویه دید، تجربهٔ خواندن را جذاب و متنوع کرده است. پرداخت به تمهای فلسفی و انسانی؛ فقدان، هویت، تنهایی و دینامیک قدرت در روابط، به شکل عمیق بررسی شدهاند.
نقاط قابل نقد. برخی منتقدان معتقدند که سرعت پیشروی داستان در بخشهایی کند است و تمرکز بر جزئیات روانشناسانه ممکن است برای برخی خوانندگان طولانی و سنگین باشد. همچنین، برای مخاطبانی که با سبک رونی آشنا نیستند، تعدد روابط و شخصیتها میتواند کمی گیجکننده باشد.
جایگاه. این رمان در کارنامهٔ سالی رونی یک تحول محسوب میشود. ضمن آنکه نمونهای از ترکیب روایت روانشناسانه با موضوعات اجتماعی و فلسفی است. رونی نشان داد که میتواند موضوعات پیچیده انسانی را با ظرافت و جذابیت روایت کند.
کلام آخر
رمان اینترمتزو (۲۰۲۴)، اثر سالی رونی، با پرداختن به پیچیدگیهای روابط خانوادگی، عشق، فقدان و هویت فردی، گامی نو در کارنامهٔ نویسندهاش محسوب میشود. این اثر نشان داد که رونی نه تنها در خلق داستانهای عاشقانه، بلکه در تحلیل روان و اجتماعی شخصیتها و روابط انسانی هم ماهر است.
اینترمتزو با ارائهٔ چندصدایی و روایتهای متنوع، تجربهٔ خواندن را همزمان جذاب و عمیق میکند. بررسی دینامیک قدرت، تضاد نسلها و تنهایی مدرن، رمان را به اثری فلسفی و انسانی تبدیل کرده است. شخصیتها با انگیزهها و تضادهای خود، برای خواننده قابل باور و همذاتپنداری هستند.
اگر به داستانهای شخصیتمحور، روانشناسانه و عاطفی علاقه دارید، اینترمتزو اثریست که میتواند هم احساسات شما را درگیر کند و هم ذهن شما را به تامل دربارهٔ هویت، روابط و فقدان وادارد.
این رمان معرف آن است که سالی رونی در مسیر تحول سبک نوشتاری و پرداختن به موضوعات پیچیده انسانی قرار دارد و میتواند در آثار آینده، موضوعات اجتماعی و روانشناسانهٔ عمیقتر و گستردهتری را مورد بررسی قرار دهد.





