چهرهٔ پنهان خشونت
تجاوز جنسی از جمله هولناکترین و پیچیدهترین اشکال خشونت انسانی است. در اغلب موارد، آنچه از آن در ذهن عموم باقی میماند، تصویری کابوسوار از رنج قربانیست ــ و بهحق نیز باید چنین باشد. اما در پسِ اینها، ذهنیتی وجود دارد که کمتر دیده میشود: ذهن متجاوز.
اگر هدف از مطالعهٔ روانشناختی، فهم رفتارهای انسانی باشد، چشمپوشی از ذهنیت متجاوز، نوعی سانسور علمی خواهد بود. فهم این ذهنیت، به معنای توجیه یا تطهیر رفتار جنسی خشن نیست؛ بلکه تلاشیست برای مواجههای دقیقتر با مسئلهای که ریشه در ساختارهای پیچیدهٔ روانی، اجتماعی و فرهنگی دارد.
تجاوز چیست و چه کسی متجاوز است؟
اصطلاح «تجاوز جنسی» در فرهنگ عامه اغلب به آمیزش جنسیِ زوری تعبیر میشود، اما در ادبیات حقوقی و روانشناسی، دامنهٔ این مفهوم گستردهتر است. هرگونه کنش جنسی که بدون رضایت آگاهانه و آزادانهٔ طرف مقابل انجام شود [تحمیلی/اجباری]، در دستهٔ خشونت جنسی قرار میگیرد. این کنشها میتواند شامل لمس، تهدید، اجبار روانی، نمایش اعضای جنسی، آزار زبانی یا حتی بهرهکشی ساختاری (مثل آزار در روابط قدرتمند ــ کارفرما و کارمند، استاد و دانشجو) باشد.
اما پرسش دشوارتر این است که: چه کسی متجاوز محسوب میشود؟ آیا متجاوزان ویژگیهای شخصیتی خاصی دارند؟ یا تجاوز، در شرایط خاص، میتواند از فردی «عادی» سر بزند؟
بر اساس پژوهشهای گسترده در روانشناسی جنایی، هیچ «الگوی واحدی» برای متجاوزان وجود ندارد. برخی از آنها دارای اختلالهای روانی هستند (نارسیسیسم شدید، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، یا انحرافات جنسی مانند سادیسم). برخی دیگر، افرادی ظاهراً «نرمال» هستند که در شرایط خاص (مثلاً سلطهٔ قدرت، مستی، خشم، یا فضای مردسالارانه) دست به تجاوز میزنند. دریک مدل کلاسیک، متجاوزان به سه دستهٔ عمده تقسیم میشوند:
متجاوزان خشممحور: تجاوز را بهعنوان راهی برای خالیکردن خشمی انفجاری تجربه میکنند. در این موارد، خشونت جسمی شدید است و رابطهٔ جنسی بیشتر نوعی حمله محسوب میشود تا کنش جنسی.
متجاوزان قدرتمحور: این گروه، تجاوز را ابزاری برای تحکیم کنترل و سلطه میدانند. بسیاری از تجاوزهای خانگی یا محل کار، در این دستهاند.
متجاوزان سادیست: لذت جنسی آنها از رنج قربانی ناشی میشود. این گروه، کمتعدادتر اما خطرناکترند، و اغلب با اختلالات روانی همزمانی دارند.
آیا تجاوز، میل جنسی است یا میل به سلطه؟
یکی از پرسشهای بنیادین در روانشناسی تجاوز این است: آیا تجاوز ریشه در میل جنسی دارد؟ یا چیزی فراتر از آن است؟
برخی رویکردهای فمینیستی و جامعهشناختی بر این باورند که تجاوز در اصل یک کنشِ قدرت است، نه شهوت. سوزان براونمیلر در کتاب معروفش «برخلاف میلمان» مینویسد: «تجاوز جنسی، نه برای رابطهٔ جنسی، بلکه برای سلطه است.»
از سوی دیگر، روانکاوان (مثل فروید، لاکان، یا کرنبرگ) تلاش کردهاند این کنش را در چارچوبهای پیچیدهتری از جنسیت، ناکامی، میل، و ساختار شخصیت تحلیل کنند. مثلاً فردی که دچار اختلال در تصویر بدنی خویش است یا عزتنفس پایین دارد، ممکن است برای بازگرداندن حس قدرت، به کنشی چون تجاوز پناه ببرد.
در یک مطالعهٔ میدانی مشخص شد بسیاری از مردانی که احتمال ارتکاب تجاوز در آنها بالاست، نه فقط از نظر جنسی بلکه از نظر روانیاجتماعی نیز دچار ناکامی، خشم پنهان، تحقیرشدگی و نگرش منفی به زنان هستند.
درواقع، تجاوز اغلب به شکل «پاسخی جبرانی» به احساس ناتوانی است: «اگر نمیتوانم با رضایت، رابطهای داشته باشم، پس کنترل کامل آن را بهدست میگیرم.»
باورهای تحریفشده: حق تصاحب و انکار رضایت
در ذهن بسیاری از متجاوزان، باورهایی تحریفشده دربارهٔ جنسیت، زنان، رابطه و قدرت وجود دارد. این باورها ممکن است از کودکی و در دل فرهنگ شکل گرفته باشند. مثلا اینکه: «زن وقتی میگوید نه، منظورش بله است.» «اگر لباس تحریککننده پوشیده، یعنی خودش خواسته.» «مرد واقعی باید همیشه مسلط باشد.» «اگه مقاومت کرد، فقط ادا درآورد؛ بیشتر اصرار کن.»
این باورها، که بسیاریشان از دل فرهنگ مردسالارانه یا انواعی از پورن نشأت میگیرند، در ذهن متجاوز تثبیت میشوند و به او اجازه میدهند خودش را مقصر نداند. در روانشناسی، این فرایند بهعنوان تحریفِ شناختی شناخته میشود.
از خیال تا جنایت
شاید عجیب بهنظر برسد، اما بسیاری از متجاوزان، پیش از ارتکاب تجاوز، فانتزیهایی مکرر دربارهٔ سلطه و اجبار دارند. این فانتزیها ممکن است در خلأ باقی بمانند؛ اما گاه، بهدلایل مختلف ــ فرصت، قدرت، مصرف مواد، فشار درونی ــ از مرز ذهن عبور میکنند و به کنش واقعی بدل میشوند.
جالب است بدانیم که بر اساس برخی پژوهشها بسیاری از متجاوزان پیش از ارتکاب، بارها سناریوهایی تخیلی در ذهنشان پروراندهاند، و در ذهنشان، این فانتزی را از جنایت جدا میدانستهاند. وقتی فانتزی و واقعیت تلاقی میکنند، مرز اخلاقی نیز در هم میریزد.
ریشههای روانی و اجتماعی متجاوزان؛ از کودکی تا بزرگسالی
تا اینجا نگاهی انداختیم به ساختار ذهنی متجاوزان و باورهای تحریفشدهای که آنها را توجیه میکند. اما برای درک عمیقتر، باید به ریشههای این رفتارها و فرایندهای روانیاجتماعی نگاهی بیندازیم. چه چیزهایی کودکی و نوجوانی این افراد را شکل میدهد؟ چه عوامل روانی و فرهنگی آنها را به سمت خشونت جنسی میکشاند؟
آسیبها و تجربیات دوران کودکی
یکی از نکات کلیدی در بررسی روانشناختی متجاوزان، بررسی تجربیات آسیبزا در کودکی است. مطالعات فراوانی نشان میدهد که بسیاری از افرادی که دست به تجاوز میزنند، سابقهٔ تجربهٔ سوءاستفاده جنسی یا فیزیکی داشتهاند.
سوءاستفاده جنسی در کودکی: کودکانی که قربانی سوءاستفاده جنسی میشوند، بهدلیل آسیب به تصویر بدن و تصویر ذهنی از جنسیت و رابطه، در بزرگسالی ممکن است دچار اختلالات پیچیدهای شوند که برخی از آنها به خشونت جنسی منجر میشود. البته همهٔ کسانی که چنین تجربهای دارند، متجاوز نمیشوند، ولی احتمال افزایش رفتارهای خشونتآمیز در آنها تا حدی بیشتر است.
آزار فیزیکی و روانی: کودکانی که در محیطهای خشونتآمیز یا آزاردهنده بزرگ شدهاند، الگوهای پرخاشگری و کنترلگری را یاد میگیرند. آنها ممکن است در بزرگسالی برای جبران حس ناتوانی و تحقیر، دست به اعمال سلطهجویانه مانند تجاوز بزنند.
فقدان رابطهٔ عاطفی سالم: نبود امنیت عاطفی، فقدان اعتماد به دیگران و مشکلات در تنظیم هیجانها نیز از دیگر عوامل زمینهساز است.
اختلالات شخصیت و مشکلات روانی
مطالعات نشان میدهد بسیاری از متجاوزان دارای اختلالات شخصیت یا سایر مشکلات روانی هستند؛ هرچند نه همهٔ آنها. شایعترین اختلالات عبارتند از:
اختلال شخصیت ضداجتماعی: این افراد به حقوق دیگران احترام نمیگذارند، بیرحماند و معمولاً رفتارهای پرخطر و خلاف قانون دارند.
اختلال شخصیت مرزی: افراد مبتلا به این اختلال ناپایداری هیجانی، ترس از ترک شدن و رفتارهای تکانشی دارند که ممکن است به خشونت منجر شود.
اختلالات سادیسمی: که لذت از تحمیل درد و کنترل دیگران را شامل میشود.
نارسیسیسم بیمارگونه: خودمحوری شدید و فقدان همدلی که زمینهٔ سوءاستفاده از دیگران را فراهم میکند.
نقش فرهنگ و جامعه
متجاوزان صرفاً یک محصولِ روانشناختی فردی نیستند؛ فرهنگ و ساختارهای اجتماعی هم نقش بزرگی در تولید آنها ایفا میکند.
فرهنگ مردسالار: نظامهای اجتماعی که مردان را بالاتر و صاحب حق نسبت به بدن و رفتار زنان میدانند ــ و قوانین و مقررات حاکم را بر این اساس تدوین میکنند ــ زمینهٔ رشد تجاوز و خشونت جنسی را فراهم میکنند.
نرمالسازی خشونت: وقتی خشونت در خانواده، مدرسه یا رسانهها عادی یا ارزش تلقی شود، فرد یاد میگیرد که سلطه و زور جزئی از زندگی است.
پورنوگرافیِ توهمزا: دسترسی آسان به پورنوگرافی خشونتآمیز، تصورات نادرست دربارهٔ رابطهٔ جنسی و رضایت ایجاد میکند.
سکوت اجتماعی و قربانیزدایی: هنگامی که قربانیان از ترس سرزنش یا خجالت سکوت میکنند، متجاوز حس میکند عملش بدون عواقب خواهد بود.
خودتحریکی و فانتزیهای خشونتآمیز
بسیاری از متجاوزان پیش از اقدام، فانتزیها و تصاویر ذهنی خشونتآمیزی را بارها مرور میکنند. این فانتزیها که پیشتر هم اشاره شد، نقش مهمی در شکلگیری انگیزهها و تصمیم به تجاوز دارند. روانکاوان معتقدند که این فانتزیها میتواند راهی برای ارضای نیازهای روانی سرکوبشده باشند، اما وقتی این خیالات با فرصتهای محیطی و انگیزههای اجتماعی تلاقی میکنند، زمینه برای اقدام خشونتآمیز فراهم میشود.
آیا میتوان متجاوزان را درمان کرد؟
این سوال یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات است. درمان متجاوزان معمولاً ترکیبی از رواندرمانی، مشاوره و در برخی موارد دارودرمانی است. موفقیت درمان به عوامل متعددی بستگی دارد: نوع اختلال، انگیزه خود فرد، شرایط محیطی، و حمایتهای اجتماعی.
درمانِ شناختیرفتاری به متجاوزان کمک میکند تحریفهای شناختی را بشناسند و اصلاح کنند. آموزش مهارتهای تنظیم هیجان و کنترل تکانهها هم اهمیت دارد. گروههای حمایتی و برنامههای بازپروری میتوانند به کاهش بازگشت مجدد کمک کنند.
اما باید توجه داشت که همهٔ متجاوزان به درمان پاسخ نمیدهند و در بسیاری موارد، اقدامات قضایی و پیشگیرانهٔ قویتر اولویت دارد.
پیشگیری، مسئولیت اجتماعی و نگاه به آینده
علاوه بر شناخت عوامل روانی و اجتماعی، اقدام برای پیشگیری و حمایت از قربانیان بسیار مهم است.
آموزش و آگاهیبخشی از کودکی یکی از مهمترین روشهای پیشگیری، آموزش مهارتهای ارتباطی و احترام به مرزهای دیگران از سنین پایین است. همینطور برنامههای آموزشی در مدارس که بر آگاهی نسبت به حقوق جنسی، حس رضایتمندی و احترام به تفاوتها تأکید دارند، میتوانند به کاهش رفتارهای پرخطر کمک کنند.
آموزش والدین برای تشخیص و پیشگیری از سوءاستفاده و خشونت در خانواده نیز نقش مهمی دارد. فرهنگسازی دربارهٔ رفتارهای سالم و گفتوگو دربارهٔ جنسیّت، تابآوری جامعه را بالا میبرد.
حمایتهای قانونی و قضایی
سیستم قضایی هم باید در برابر خشونت جنسی با قاطعیت و حساسیت عمل کند. قوانین سختگیرانهتر علیه متجاوزان و تسهیل روند گزارشدادن خشونتهای جنسی ضروری است. حمایت از قربانیان، از جمله خدمات پزشکی، رواندرمانی و حقوقی، باید در اولویت قرار گیرد. آموزش نیروهای انتظامی و قضایی برای برخورد حرفهای و دلسوزانه با قربانیان اهمیت فراوان دارد
پرواضح است که با توجه به آنکه نظام قضایی و انتظامی هر کشوری بر پایهٔ قانون اساسی آن کشور بنا میشود، بهطور کلی پیادهسازی آنچه در بالا برشمردیم، در کشورهای ضددموکراتیک بسیار دشوارتر است. در کشورهای تحت نظامهای ضددموکراتیک اصولا دستگاه حاکمه خود زایندهٔ خلاءِ قانونی است که بهطور ساختاری زمینهساز معضلات رفتاری از جمله تجاوز میشود و به ایجاد مصونیتهای مستقیم و غیرمستقیم برای متخلفان کمک میکند.
نقش رسانه و جامعه مدنی
رسانهها و سازمانهای مردمنهاد میتوانند با افزایش آگاهی عمومی و مقابله با تابوهای مرتبط با خشونت جنسی، به پیشگیری کمک کنند. پوشش خبری مسئولانه و آموزشمحور، به جای شایعهپراکنی و تقویت کلیشهها، اثرگذار است. کمپینهای اطلاعرسانی و حمایت از قربانیان در فضای مجازی و واقعی اهمیت دارند.
تغییر نگرشهای فرهنگی و جنسیتی
برای کاهش خشونت جنسی باید نقشهای جنسیتی تحمیلشده و باورهای نادرست دربارهٔ مردانگی و زنانگی مورد بازنگری قرار گیرد. ترویج برابری جنسیتی و احترام به حقوق همه افراد، کلید تغییر نگرشهاست. آموزش مهارتهای مدیریت خشم و حل تعارض به مردان کمک میکند تا بهتر خشونتشان را مدیریت کنند. تشویق مردان به بیان احساسات و ضعفهایشان، به کاهش فشارهای روانی و پرخاشگری کمک میکند.
حمایت از قربانیان؛ گام اول به سمت بهبود
قربانیان تجاوز جنسی با مشکلات جسمی، روانی و اجتماعی متعددی مواجهاند. حمایت روانی تخصصی، شامل درمانِ پیتیاسدی (استرس پساآسیب)، اضطراب و افسردگی، ضروری است. فراهم کردن فضای امن برای گزارش دادن و درمان، کمک به بازیابی اعتماد و کنترل زندگی است. بازتوانی اجتماعی و اقتصادی قربانیان، بخشی از فرآیند بازگشت به زندگی عادی است.
نگاه به آینده؛ پژوهش و همکاری جامعهٔ مدنی
مقابله با خشونت جنسی نیازمند تحقیقات گستردهتر درباره عوامل زمینهای و راهکارهای موثر است. همکاری بازیگران مدنی در تبادل تجربهها، آگاهیرسانی، اصلاح قوانین، و تدوین راهبردها و سیاستهای مشترک، کمککننده است. سرمایهگذاری در آموزش و پیشگیری، از طریق رسانهها و نهادهای داخلی و بینالمللی نیز قابل پیگیری است.
***
در ذهن متجاوز، پیچیدگیهای روانی و اجتماعی زیادی وجود دارد. شناخت این پیچیدگیها، نخستین قدم در مسیر پیشگیری و درمان است. جامعه باید با آموزش، حمایت قانونی و فرهنگی، فضای امنتری برای همه ایجاد کند و به قربانیان کمک کند تا به زندگی بازگردند. مسئولیت همهٔ ماست که با آگاهی و اقدام مؤثر، جلوی اینگونه رفتارهای مخرب و ضدانسانی را بگیریم و جامعهای عادلانهتر بسازیم.





