آرشیو نوشته‌های راضیه مهدی‌زاده

راضیه مهدی‌زادهراضیه مهدی‌زاده نویسنده‌ی مهاجری‌ست که به گفته‌ی خودش در «دیگ گم شدن» زندگی می کند. او در دانشگاه تهران فلسفه خوانده و فوق لیسانسش را در زمینه ی ادبیات دراماتیک و مطالعات سینمایی گرفته است. او هم اکنون در نیویورک، دوره‌های نوشتار خلاق را می‌گذراند. از او دو کتاب در ایران به نام‌های «موخوره» و «یک کیلو ماه» منتشر شده است.

قُمو بیشتر دوست داری یا نیویورکو؟

خاله قدسی که مجموعه پارادوکس‌های جهان بود، همیشه روی مد بود. حتی مدهای عجیب غریب. مثلا وقتی عمل دماغ مد شد،جز اولین نفرها بود اما چون یکی از سوراخ‌ها از دیگری بزرگتر شده بود برای دومین بار دماغش را عمل کرد و دومین بار...

بگو در دنیای تازه، خنده‌هایت را هم آورده‌ای؟

حالا خوبی‌‌‌‌‌ها و بدی‌های مهاجرت باشد برای یک وقت دیگر اما از آن روزی که پوریا را وسط خیابان برادوی دیدم، فهمیدم کشف من بزرگتر از تمام کیفیات و کمیات مهاجرت است. کشف بزرگم این بود، آدم ‌‌‌‌ها نمی‌میرند. فقط از دنیایی...

دست های «اوا» و رازی توی سیگار اسپانیایی‌اش

دست استخوانی‌اش را جلو آورد و تعارف کرد.  بد بود اگر قبول نمی‌کردم، مخصوصا که توی خیابان فشن هم ایستاده بودیم و دیده بودم که اوا با چه ذوق و سلیقه‌ای توتون‌ها را ریخت توی کاغذ سفید و با یک دستگاه کوچک کاغذ را پیچاند...

نماز تکلیف قطارهای لرزان و دخترکانی با چادرهای گلدار

به من گفتند، همین راه را مستقیم می‌روی، بعد می‌رسی به یک آسانسور آهنی. دکمه‌ی آسانسور را می‌زنی. وقتی رسیدی پایین به یک شهر دیگر رسیده‌ای. رو به روی آسانسور یک قطار شهری‌ست که باید سوار آن بشوی. آخر چطور باید باور...

تازه‌ها