
جین آستن را از کجا شروع کنیم؟
شاید بسیاری از اقتباسهای تلویزیونی و سینماییِ آثارِ آستن را تماشا کرده باشید، اما هرگز کتابهای خودِ او را نخوانده باشید. با خواندن این مطلب بهراحتی درمییابید که از کدام رمانِ او شروع کنید…

شاید بسیاری از اقتباسهای تلویزیونی و سینماییِ آثارِ آستن را تماشا کرده باشید، اما هرگز کتابهای خودِ او را نخوانده باشید. با خواندن این مطلب بهراحتی درمییابید که از کدام رمانِ او شروع کنید…

هویت ادبیِ شکسپیر و سروانتس همواره در هالهای از ابهام بوده است. این گمانهزنیها بسیار جذابند، اما نگاهی به زندگی آنها نشان میدهد که طبقهٔ اجتماعی، تحصیلات رسمی و نظریات توطئه، هیچ ربطی به نبوغ آنها ندارد…

صد سال پیش آگاتا کریستی خوانندگانِ خود را با مردی کوچکاندام و مضحک آشنا کرد که با کمک سلولهای خاکستریِ مغزش، ماهرانه معماهای جنایی را حل میکرد: هرکول پوآرو از اولین کتابِ کریستی پا به عرصهٔ ظهور گذاشت…

ما بینقص نیستیم، و نمیتوانیم آثاری بینقص خلق کنیم. اما همیشه میتوانیم خودمان باشیم. واقعیبودن بهجای بینقصبودن، بهترین کاریست که میتوانیم برای خودمان انجام دهیم؛ نه فقط بهعنوان یک نویسنده، که بهعنوان یک انسان.

همانطور که مردمِ فرهنگهای مختلفْ آداب و سننشان را به اشتراک میگذارند، وقتی زبانها با هم تعامل میکنند، کلماتشان را هم سهیم میشوند. این پدیدهای جهانیست که در تمام تاریخ جریان داشته است…

کتاب داستان بهطور ایدهال باید چند صفحه داشته باشد؟ اصلا «سایز ایدهال» برای کتاب داریم؟ چرا اینقدر نسبت به حجم کتاب وسواس داریم؟ اگر کتابخوانِ قهاری باشید، شاید معترض شوید که اصلا چنین معیاری نداریم…

فساد اخلاقی، تبعیض جنسی، سیاستبازی، و جنگ؛ مهاباراتا یا همان رزمنامه، یک حماسهٔ رنگارنگ هندی است که با روزگار ما کاملا همخوانی دارد و گویی درس عبرتیست که برای دوران ما نوشته شده است.

قهرمانهای هر سه داستان میخواهند محدودیتها را بشکنند، از سفر استقبال میکنند، پرشهامت و سرزندهاند، دنیا را فراتر از دریچه عادت میبینند و باورهای عامیانه و کهنه را به سخره میگیرند.

«بوشیدو: روح ژاپن»، کتابیست که ذهنیتِ جهانیان را نسبت به ملتِ ژاپن تغییر داد. گرچه کتبِ بیشماری دربارهٔ مرامِ ساموراییها نوشته شده، این کتاب یکی از تاثیرگذارترین آثار برای درک نظام ارزشیِ نافذ در جامعهٔ ژاپن است.

اخیرا شیوههای نقد ادبیات انگلیسی، هدف نقد و تحلیل واقع شده است. عمدهٔ این مباحث حول «چگونگی» تفسیر ادبی بوده، و کمتر به «چراییِ» تفسیر و نقد مربوط بوده است. حال آنکه شاید ما از پرسشِ چراییِ آن بیشتر سود ببریم.

اگر یکی از آثار محبوبِ هاروکی موراکامی مولف ژاپنی را به زبان انگلیسی خوانده باشید، احتمالا باید ترجمۀ جی روبین بوده باشد. روبین از دهۀ ۱۹۹۰، بعضی آثارِ پرطرفدارِ موراکامی مثل «سرگذشتِ پرندۀ کوکی،» «جنگل نروژی» و «1Q84،» و مجموعه داستانهای کوتاهِ «بعد از زلزله» و «بید کور، زن خفته» را ترجمه کرده است.

در اوانِ نوجوانی، روی جلدِ کتابی نسبتا تازه، به اسمِ هوراکی موراکامی برخوردم. این اسم را در هر کتابخانه یا کتابفروشیِ کوچک و بزرگی میشد پیدا کرد. کتاب را بیرون کشیدم و بازش کردم. یادم میآید که انگار هرگز چیزی شبیهِ این نخوانده بودم: بدونِ پدر و مادر، بدونِ خانواده، فارق از موعظههای کسالتبار، و عاری از کشمکشهای درونی یا پیروزیهایی که در قلمروی ادبیات بسیار رایج بود. برای من که حقِ انتخابِ چندانی در زندگیام نداشتم، فردگراییِ موراکامی تکاندهنده بود.