خون آمریکایی

گل‌علم اصرار می‌کرد که خون امریکایی‌ها سبز است. می‌گفت برادرش به او جسد یک سرباز امریکایی را که کشته بود، نشان داده و او،‌ یعنی گل‌علم، به چشم‌های خودش دیده بود که خونش سبز بوده. «کل جانش غرق در خون سبز بود. رویش، سینه‌اش، دستهایش، کل کالایش، سبز شده بود. بخدا اگه دروغ بگویم!» ولی ما می‌دانستیم که گل‌علم بعضی وقتها دروغ می‌گفت.

بچه بی‌دین

هیچوقت نفهمیدم چرا وقتی مامور میدان هوایی پاسپورتم را وارسی میکند، حس عجیبی به من دست میدهد؛ احساسی از تقصیر و دلهره و پنداری ته دلم خالی میشود. انگشتهایم شروع میکنند به لرزیدن، بزاق دهنم زیاد میشود و بعد، یا حرف زدنم سریع میشود و پیاپی لبخندهای احمقانه میزنم