منظـره‌یـاب

در‭ ‬گوشه‌ای‭ ‬توقف‭ ‬می‌کنیم،‭ ‬کمی‭ ‬دورتر‭ ‬از‭ ‬جمعیت‭. ‬در‭ ‬جست‌وجوی‭ ‬یک‭ ‬مکان‭ ‬مناسب‭ ‬هستیم؛‭ ‬یک‭ ‬جای‭ ‬خیلی‭ ‬خوب‭ ‬و‭ ‬وسیع‭ ‬که‭ ‬به‭ ‬‌‌هرسو‭ ‬دید‭ ‬داشته‭ ‬باشیم‭ ‬و‭ ‬بتوانیم‭ ‬به‌‭ ‬دَور‭ ‬خود‭ ‬بچرخیم‭ ‬و‭ ‬آزاد‭ ‬باشیم‭. ‬نگاه‌‌مان‭ ‬به‌جمعیت‭ ‬است،‭ ‬بیشتر‭ ‬به‭ ‬صف‌های‭ ‬منظمی‭ ‬که‭ ‬بسته‌اند‭ ‬و‭ ‬در‭ ‬میان‌شان‭. ‬خیلی‭ ‬با‭ ‬شکوه‭ ‬و‭ ‬پر‭ ‬اُبهَت‭ ‬به‭ ‬نظر‭ ‬می‌رسند‭. ‬چند‭ ‬گامی‭ ‬که‭ ‬پیش‭ ‬برویم،‭ ‬به‭ ‬جمعیت‭ ‬می‌رسیم‭. ‬نزدیک‭ ‬می‌شویم‭. ‬مردمان،‭ ‬وقتی‭ ‬وجود‭ ‬ما‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬نزدیک‭ ‬می‌بینند،‌‭ ‬سرهای‌شان‭ ‬‌را‭ ‬می‌گردانند‭ ‬و‭ ‬طرف‭ ‬ما‭ ‬نگاه‭ ‬می‌کنند‭ ‬و‭ ‬چیزهایی‭ ‬می‌گویند‭ ‬با‭ ‬هم‭ ‬که‭ ‬نمی‌شنویم‭. ‬احتمالاً‭ ‬وجود‭ ‬ما‭ ‬در‭ ‬این‌جا‭ ‬برای‌شان‭ ‬غیرمنتظره‭ ‬است‭.‬

نجات‌یافته

میرزا مسن ترین مرد روستا وقتی وارد خانه اش شد، متوجه شد همسر و پسر ناپدید شده اند. دروازه  مهمان خانه اش را گشود و از لای درِ نیمه باز نگاهی به درون انداخت. فضای اتاق انباشته از دود چوب سوخته بود. غلظت دود برجای مانده از هنگام روشن کردن بخاری، سبب شده بود که فضای مهمان خانه در آن هنگامه ای از روز اندکی گرفته و دل گیر به نظر رسد.

آسیاب دستی

زن چاق رو به جلو خم شده‌‌است. بسته خاکی‌‌رنگ و گردآلود متعلق به زن لاغر نیست. از آنِ کسی دیگر است. تعلق دارد به‌‌زن چاق. زن بیش‌‌تر خم می‌‌شود. می‌‌خواهد بگیردش. تنش بیش‌‌تر انعطاف پیدا می‌‌کند. انحنای بدنش بیش‌‌تر می‌‌شود. برآمدگی ران‌‌ها، باسن فربه، فرو رفتگی میان ران‌‌ها نمود بیش‌تری پیدا می‌کند. همه‌‌چیز به این وضاحت! به این عریانی!