ادبیات، فلسفه، سیاست

آرشیو روز: فروردین/حمل ۱۹, ۱۳۹۷

زمانی از گروهی از جوانان که کانونی را به نام «جوانان نخبه» ساخته بودند، پرسیدم که برداشت شان از نخبه (Elite) چیست؟ گفتند ما جوانانی استیم که نسبت به دیگران شایستگی بیشتر داریم. گفتم، نخبه بودن مترادف به شایسته بودن نیست ولی خود را نسبت به دیگران شایسته دانستن ابتدای اعتقاد به نخبه‌گرایی (Elitism) است. یعنی وقتی تعدادی از جوانان خود را نسبت به دیگران بهتر و شایسته‌تر می‌دانند، این آغاز طرز دید نخبه‌گرایانه به سیاست و اجتماع است. مشوره دادم که یکبار دیگر فکر کنند که آیا این واقعاً همان چیزی است که آنها می‌خواهند.
بار دیگر، رفیق کراکُوِر در کانون توجه قرار دارد.  به طور رسمی او فقط یکی از اعضای هیئت است، اما در واقعیت از کمینترن یا کمونیست بین‌الملل نمایندگی می‌کند. ریش پروفسوری او یادآور چهره لنین است؛ صدایش زنگی آهنین دارد. او بر تئوری مارکسیزم تسلط کامل دارد و به چند زبان صبحت می‌کند.
کارلو، (خودِ من هستم) نمی‌داند چطور بخواند. خیلی کتاب می‌خواند، اما یک کلمه هم یادش نمی‌ماند. تنها چیز‌هایی را که می‌بیند، از کتاب‌ها در خاطرش می‌ماند. کارلو معمولا چشم‌هایش را هنگام خواندن می‌بندد. گاهی خوابش می‌برد. بیدار که شد همیشه خواندن را از همان جای قبلی ادامه نمی‌دهد، چون دقیقا یادش نمی‌ماند کجای متن خوابش برده. گاهی خوابش که می‌برد کتاب بسته می‌شود، ورق می‌خورد یا از لبه‌ی تخت پایین می‌افتد.
باد و بوران به‌ شدت در حال وزیدن است. آن‌قدر سردند که همچون چنگال بر صورتم کشیده می‌شوند. هیچ برگی هم برایم نمانده تا مشتی محکم بر دهانشان بکوبد و گرمم کند. پاییز ناجوانمردانه برگ‌هایم را به یغما برد. پرنده‌های نغمه‌سرا هم کوچ کرده‌اند. تنها دل‌خوشیم ترانه‌های آن‌ها بود.
جلوی دکه‌ی روزنامه‌فروشی می‌ایستی. در روزنامه‌ای، زن و مردی این‌ور و آن‌ور تختخوابی نشسته‌اند، زن رویش را به پنجره کرده و مرد به سقف. روزنامه را تا می‌کنی و زیر بغلت می‌گذاری. صندلی‌ا‌ی خالی می‌بینی. روبه‌روی‌ صندلی فروشگاهی است. ماشینی جلوی فروشگاه پارک شده؛ بی‌ ام‌ و است. روی سردرِ فروشگاه نوشته‌ای است، به ورود اشاره می‌کند. وارد نمی‌شوی. می‌نشینی.
بگذارید از این نکته آغاز کنیم که آنچه این جوانان جهادطلب را به سوی سوریه کشانده است، نه سیاست است و نه مذهب. بلکه جستجوی چیزهای کمتر قابل تعریف است: جستجوی هویت، معنا، «وابستگی» و احترام. تا جای­ که موضوع بیگانگی مطرح است، این جوانان افراطی به هیچ وجه مشکل ادغام در جامعۀ[اروپایی] به معنای متعارف آن را نداشتند. برخلاف، در این جا به مراتب شکلی از بیگانگی وجودی مطرح است.
از گذرگاه سرپوشیده‌ای می‌دوم. و از محوطه‌ای با ماشین و گاراژ. پشت سرم چند نفری از ما هستن و پشت سرشون پلیس ضد شورش. پشت گاراژی پنهان می‌شم. تنها و درمانده‌ام. احساس می کنم حالاست که از ترس خودم رو خراب کنم. در واقع دو کُپه گه هم اینجاست؛ خشک شده. گوشه‌ای پیدا می‌کنم تا پا روشون نگذارم. شلوارم را پایین می‌کشم.
پست مدرنیسم یک جنبش هنری و فلسفی است که در سال‌های ۱۹۶۰ میلادی از فرانسه آغاز گردید و آثار هنری عجیب و غریب، و حتا «تیوری»‌های عجیب و غریب را تولید کرد که مبتنی بر هنر آوانگارد و سوریالیست، ایده‌های فلسفی فیلسوفانی چون نیچه و هایدگر، و ضدیت با مفاهیم واقعیت و فردیت یکپارچه و منسجم بوده است. این جریان واکنشی در برابر انسان گرایی لیبرال جنبش‌‌های هنری و فکری مدرنیست می‌باشد که به طور ساده انگارانه‌ای از نظر شان چیزی جز تجربۀ جهانشمول-محور مرد سفید بورژوای غربی نیست.
یک نکته را در مورد شایگان باید گفت که تا کنون کسی نگفته و خودِ او هم بر زبان نیاورده است. و آن این است که او هم از دنیای روشنفکری ایرانی هست و هم نیست. به همین دلیل، دامنه‌ی بازتابِ نوشته‌های او از دایره‌ی گروهی از سرامدانِ روشنفکری فراتر نمی‌رود و، برخلافِ کسانی چون فردید و شریعتی، سازنده‌یِ فضایِ فکریِ خاصی هم نبوده است.
نظریه‌ی «سرمایه‌ی انسانی» به عنوان یک سلاح ایدئولوژیک در دوران «جنگ سرد» مطرح و مدون شد. یک استاد اقتصاد، با تشریح پیشینه‌ی «سرمایه‌ی انسانی»، می‌گوید که اجرایی شدن این نظریه پیامدهای وخیمی برای جوامع معاصر غربی داشته، و شهروندان آن‌ها را اسیر سرمایه‌داریِ نولیبرالی کرده است.
در مواجهه با لحظات و اتفاقات شادی‌بخش یا اندوه‌آور در زندگی دوستان و نزدیکان، تقریباً همه‌ی ما احساس همدلی و همدردی خود را با عباراتی کلی، تکراری، و کلیشه‌ای بیان می‌کنیم. آن عبارت‌ها احساسات فردی ما را دقیقاً و عمیقاً بازگو نمی‌کنند. پس چرا باز هم از آن‌ها استفاده می‌کنیم؟
چرا مردم بارها از به قدرت رسیدن رهبران اقتدارگرا و مستبد استقبال کرده‌اند؟ هزاران سال است که فیلسوفان و نظریه‌پردازان سیاسی کوشیده‌اند علت تن دادن مردم به رهبران مستبد و در نتیجه مشارکت خودخواسته در سرکوب خودشان را تبیین کنند. امروزه این مسئله، با توجه به افزایش خطرناک رژیم‌های اقتدارگرا در سرتاسر جهان، همچنان پرسشی مهم محسوب می‌شود.