روز موعود برای ملاقات بابا و عمو هوشنگ با پزشکنَما رسید. بابا با اینکه من هم همراهشان بروم مخالفت کرد، برای همین هیچ وقت نفهمیدم بابا برای آن پرونده سازی و ایراددار کردنِ خودش چقدر تقدیم پزشکنَما کرد. پزشکنَما در ازای مبلغی که بابا تقدیمش کرده بود، بعد از دو هفته پروندهای قطور از آزمایشهای مربوط به شنواییسنجی تا گزارشهای مربوط به گفتاردرمانی که همه ناامید کننده بود را تقدیم بابا و عمو هوشنگ کرد. خلاصه پرونده چنین بود: «هر دو گوش کاملا ناشنوا، ناتوان در بیان منظور و برقراری ارتباط کلامی با دیگران. علت بیماری: تصادف و به دنبال آن شُک عصبی ناشی از انفجار باکِ بنزین خودرو. زمان شروع اختلال: ۱۳۸۳ زمستان.»