آرشیو نوشته‌های عزت‌الله صدیق

اهل کابل است، افسر سابق قوای هوایی افغانستان و اکنون ساکن کالیفرنیا. آقای صدیق در مسکو زندگی و تحصیل کرده و به ادبیات فارسی پشتو و انگلیسی‌ علاقه‌مند است. از او داستان‌های کوتاهی در نشریات فارسی منتشر شده است.

در زمان شوروی‌ها

رفیق زیارمل در جای خود ایستاد؛ درآغاز طبق معمول گلویش را تازه کرد. گره نکتایی را بار دیگر به قانقرتکش نزدیک ساخت. با دست راست پیک را به موازات قلبش بالا گرفت و دست چپ را برای بیان احساسات آزاد گذاشت: «رفقای گرامی! این...

حسنات

قاضی از همان روز اول وصله ناجوری بود به لباس این شهر و این خانواده. چرا که آن خانواده که قاضی میشناختش واز خودش بود، رفت پشت کارش. هم خود قاضی و هم تمام اعضای خانواده می‌دانستند که قاضی دیگر یک چیزی اضافی‌ست که مانند...

ظاهرشاه

از زمانی‌که نجیبه به سن جوانی رسیده بود ، وقتهای زیادی می‌گذشت. چندین فصل پَخته چینی تیرشد و چندین بار پالیز های دایمه و للمی به ثمر نشست؛ اما یکبار هم کسی خواستگار گفته دروازه ماما عبدالحق و گلچهره خاتون را تک تک نزد...

لبخند پیروزی

عقربک ارتفاع‌سنج چهارهزار و هشت صد متر را نشان می‌داد، اما کوه در زیر سینهٔ هلیکوپتر آنقدر بلند بود که عقربک نشان‌دهنده ارتفاع حقیقی از سطح زمین گاهی ایله به ایله که پنجاه متر را پوره می‌کرد. پایین کوههای عبوس و خاموش،...

سگ‌ها، گربه‌ها و آدم‌ها

در قلب رئوف و مهربان نادژده به همان اندازه که محبت ملدوی و کرساویتسه خانه کرده بود، در برابر ذات گربه و پشک کینه حکمفرما بود. همین‌که نام پشک را می‌شنید، اول با انزجار تمام تفی در بیخ دیوار می‌انداخت و سپس در مذمت ذات و...

فیسبوک و قبر کارمل

این روزها البته این‌که ببینی مردم پیش روی لوگوی فیسبوک قطار ایستاده‌اند و عکس می‌گیرند، یک گپ عادی است. دَم صبح که بطرف محل کار می‌راندم، هنوز بسیار وقت می‌بود و مردم زیادی آنجا نبودند. اما عصرها زمانی که دوباره بخانه...

همه خرس

پسته محاصره بود؛ زمین سخت و آسمان دور، مرگ از چهار سو در پرواز، دیپوی مهمات خالی، مجاهدین پشت دروازه قلعه سنگر گرفته‌اند، پسته‌های اطراف هم که یا سلام تسلیمی زدند و یا پرخچه‌هایشان باد شد. امید رسیدن کمک از ولسوالی صفر...