آرشیو نوشته‌های اتگار کرت

اتگار کرتاتگار کرت، متولد ۱۹۶۷، نویسنده اسراییلی، ساکن تل‌آویو است. او به زبان عبری رمان، داستان کوتاه و فیلمنامه می‌نویسد. از اتگار «آن هفت سال خوب» با ترجمه‌ی عزیز حکیمی به فارسی منتشر شده. اتگار از حامیان و علاقه‌مندان مجله نبشت است.

بپر دیگه!

فریاد زدم: «آقا خواهش می‌کنم. این کار رو نکن! هر چی باعث شدی تو بر اون بالا، فقط فکر می‌کنی اونقدر بزرگه که نتونی فراموشش کنی. ولی باور کن، این‌طور نیست. تو می‌تونی! ولی اگه بپری پایین، با یه حس بن‌بست می‌میری. همین...

نقاشی

طرف خوشگل است. خوشگل‌تر از نقاشی‌هایش. چون خوشگل بودن صفتی‌ست که همیشه با اوست. در حالی‌که، نقاشی عملی‌ست که او وقتی خواب نیست، یا غذا نمی‌خورد، انجام می‌دهد؛ و یا وقتی با مردهایی که تو نمی‌شناسی‌، روی تختت، لابلای...

دروغستان | داستان کوتاهی از مجموعه‌ی «ناگهان، ضربه‌ای به در» نوشته‌ی اتگار کرت

همه چیز با یک رویا شروع شد. خوابی کوتاه و پراکنده درباره مادرش که مرده بود. در خوابش هر دو روی یک حصیر در فضایی سفید و تمیز، که نه آغازش پیدا بود و نه پایانش، نشسته بودند. کنار آنها، در آن فضای لایتناهی سفید یک ماشین...

زیپ

همه چیز با بوسه آغاز شد. تقریبا همه چیز با بوسه آغاز می‌شود. الا و تسیکی لخت توی رختخواب بودند و زبانشان توی دهان همدیگر بود که ناگهان الا احساس کرد شیء تیزی دهانش را برید. فوری سرش را عقب برد. تسیکی پرسید: «اذیتت...

ده قاعده‌ی نوشتن از اتگار کرت

نویسنده‌ها همیشه شکایت می‌کنند که روند نوشتن چقدر سخت و زجر‌آور است. راستش را بخواهید دروغ می‌گویند. بخصوص اگر این را از نویسنده‌ای حرفه‌ای بشنوید که نان نوشتنش را می‌خورد. بیشترشان فقط دوست ندارند اعتراف کنند که پولشان...

چه از این ماهی طلایی آرزو داری

سرگئی گورالیک از غریبه‌‌ای که در خانه‌اش را بزند، چندان خوشش نمی‌آید. بخصوص اگر آن غریبه سوال‌های عجیب هم از او بپرسد. در شوروی سابق، زمانی که سرگئی جوان بود، در زدن و پرسیدن سوال‌های عجیب زیاد اتفاق می‌افتاد. ک‌.جی.‌بی...

قضیه‌ی بمب اتم

چهار سال پیش، چند هفته‌ قبل از این که پسرمان، لیو، به دنیا بیاید، دو مسئله عمیق فلسفی ذهن‌مان را به خود مشغول کرده بود. مسئله اول، اینکه آیا شبیه مادرش خواهد بود یا پدرش، به سرعت حل شد و تردیدی باقی نگذاشت: نوزاد خوشگل...

تخم‌مرغ شانسی

اجساد کسانی را که در حمله‌های تروریستی کشته می‌شوند به انستیتوت طب عدلی ابوکبیر برای کالبدشکافی انتقال می‌دهند. خیلی از افراد و مقام‌های شاخص در جامعه اسراییل هم از این کار سردر‌نمی‌آورند و حتی کسانی که در ابوکبیر کار...

کفاره

درست روی پله‌های کنیسه چشم در چشمش این را گفت. همان لحظه‌ای که از کنیسه خارج شدند و حتی پیش از آن مرد فرصت آن را پیدا کند که عرق‌چین یارمولک خود را از سر بردارد و در جیبش بگذارد. زن دست خود را از دست مرد خطا داد و به او...

به خاطر یک گرام چرس

در کافه بغل خانه من یک دختر مقبول کار می‌کند. بِنی، آشپز کافه، به من گفت که اسم آن دختر شیکما است، دوست پسر ندارد و گهگاهی چرس می‌زند. تا قبل از شیکما، من حتی یک بار هم به آن کافه نرفته بودم. اما حالا هر روز صبح یکی از...

و ناگهان کسی در می‌زند

مرد ریش‌داری که روی کَوچ اتاق نشیمن من نشسته بود با تحکم می‌گوید: «حالا یک داستان تعریف کن.» باید عرض کنم که چنین وضعیتی هر چیز می‌تواند باشد، به جز یک وضعیتی خوشایند. من داستان می‌نویسم تعریف نمی‌کنم، و حتی اگر...

ماهی‌ای که آدم شد

اولین داستان کوتاهی که مایا نوشت در مورد جهانی بود که در آن مردم به جای تولید مثل خودشان را به دو نفر تقسیم می‌کردند. در آن جهان، هر کس، در هر لحظه‌ای که می‌خواست، می‌تواند به دو انسان تبدیل شود که هر کدام نیم سن انسان...

تازه‌ها