مگسها
خسته و خرد مثل سگی که درون کیسه انداختهاند و حسابی با چوب زدهاند تا استخوانهایش له و برای پخت غذایی مخصوص آماده شود بر
خسته و خرد مثل سگی که درون کیسه انداختهاند و حسابی با چوب زدهاند تا استخوانهایش له و برای پخت غذایی مخصوص آماده شود بر
پاییز ۵۹ شش ماه از سربازی ام میگذشت، خدمتی که قرار بود در شهربانی باشد و با جا ماندن یک پرونده در بلبشوی اول انقلاب
بهمنماه آن سال سختترین سرمایی بود که تابهحال دیده بودم، هر شب تا صبح گولهگوله برف میبارید و دم صبحم زمین یخ میزد، تازه ماشینمو
دو ردیف مهتابی چهارتایی با نوری به فام سفید آبی فضای اتاق را روشن کرده بودند. صدای چکه کردن شیر دستشویی در سینک استیل براق