این بیست و هفتمین مردهایست که از صبح تا حالا شستهایم .هنوز ده دقیقه به ساعت نه مانده و کلی جنازهی دیگر هم در نوبت باقیست. بعد از آن سالهای رکود و بیکاری، بیست روز اخیر پر درآمدترین روزهای زندگیام بوده است. حساب بانکیام تا خرخره پر شده.
میرزا حسن گفت: «گفتم که گنج منج هیچی! فقط یه سکو بود وسط غار که یه مجسمه هم روش گذاشته بودن. مجسمهی یه آدم تو حالت نشسته. یعنی ما فکر کردیم مجسمهس! جلو که رفتیم من دیدم که خیلی به آدمیزاد می بره. دست بهش زدم. دستم تو گوشت تنش فرو رفت.
در کوت عباس کسی بیاد نداشت، اما عبدالله، ماهیگیر ده، در یک شب مهتابی با تور یک عِبیدالمای از رودخانه گرفته بود. کوت عباس هم مثل تمام روستاهای حاشیه ی رودخانه های جنوبی، از یکطرف با شط و از طرف دیگر با هلالی از مزارع گندم ، تاکستان ها و نخلستانها محاصره شده بود.