چیزی شبیه سلام گلدانهای کنارم را مرتب کردم، سرم را پایین انداختم و وانمود کردم حواسم به شمعدانیهاست. میدانستم دیدهام. آنقدر ایستاده بود که چیزی بگوید، چیزی شبیه سلام…