پ مثلِ پروانه، مثلِ پرویز پروانه یکی از بلوزهایی را که روی دستهی مبل بود برداشت و به اتاق رفت. چند دقیقهی بعد برگشت. روبروی آینه ایستاد و به فرانک گفت: خوبه؟ فرانک گفت: آره بهتون میاد. پروانه روی مبل کنار کورش نشست. کورش گفت: فردا چه ساعتی میری؟