Tag: روانشناسی

ما معمولا تصور می‌کنیم صفاتِ شخصیتی، الگوهای رفتاریِ ثابتْ و بخشی از هویتِ ما بوده و تغییرناپذیرند. مثلا ممکن است تصور کنید که فلان دوست‌تان در هر شرایطی آدمِ صبور و بردباری است، چون به‌نظرتان شکیبایی از درونِ او ناشی می‌شود، نه از دنیای اطراف او؛ ولی باید در این باورِ خودمان تردید کنیم. تحقیقاتِ نشان می‌دهد این تصور که صفاتِ شخصیتیْ چیزهایی ثابت هستند، نادرست است.
آیا آدم‌ها همدیگر را می‌فهمند؟ این سوالْ خیلی کلی‌ست، اما ارزشِ پرسیدن دارد. پاسخ به این پرسش، نیازمند اطلاعاتی مهم و آگاهی به واقعیاتی عمیق است. مولفان و متفکرانِ معاصر، ارزشِ تلفیقِ علم و فلسفه را به‌نحو احسن درک نکرده‌اند، اما روان‌شناسانِ بزرگ قرن بیستم (و بسیاری از فلاسفۀ بزرگِ قبل از آن‌ها) اهمیت آن را درک کرده بودند. آثارِ آن‌هاست که اعماقِ ناشناختۀ بشریت را روشن‌تر کرده است.
یکی از واقعیاتِ تلخِ زندگی این است که بیشترِ ما آدم‌ها، روزی مرگِ عزیزی را تجربه خواهیم کرد. سالانه بین 50 تا 55 میلیون نفر در دنیا می‌میرند و تخمین زده می‌شود که مرگِ هرکدام‌شانْ پنج نفرِ دیگر را سوگوار می‌کند. تجربۀ مرگِ عزیزان معمولا منجر به واکنش‌های روانی_اجتماعی می‌شود، مثلِ انزوا از جامعه، اندوهِ شدید، سرگشتگی، و پناه‌بردن به تنهایی. سوگواریِ حاد، معمولا دردناک و عذاب‌آور، و بسیار مخرب است.
همه‌ی ما به‌طور شگفت‌انگیزی بلدیم چگونه به زندگی فردی خویش گند بزنیم. گاهی به انتخاب‌های نادرستی دست می‌زنیم که احوال‌ ما را آشفته، پر اضطراب، استرسی و رنگ زندگی‌مان را سیاه می‌کند. و ما را به مرده‌های متحرکی بدل می‌کند که جز خودخوری، عذاب کشیدن و رنجاندن اطرافیان کاری ندارند. مثل انتخاب نادرست رشته دانشگاهی، شغل اشتباه، مصاحبت و همنشینی با افراد ناصالح و از همه مهم‌تر انتخاب همسفر زندگی نامناسب که باید تا آخر عمر با او یکجا عذاب بکشیم.
جستجوی معنای زندگی، چالشی آشنا برای بسیاری از ماست. برخی دانشمندان و فیلسوفانِ مادی‌گرا این‌کار را جستجویی عبث می‌دانند. مثلا ریچارد داوکینز ‌ـــ‌ یکی از معروف‌ترین خداناباوران ‌ـــ‌ می‌گوید انسان‌ها فقط «ماشین‌های زندۀ مصرف‌کننده» هستند که تنها هدف‌شان، بقا و تکثیرِ ژنتیک است.
مرگ در اثر دلشکستگی، موضوعی رایج در ادبیات است؛ حتی شکسپیر از «سوگِ مرگبار» سخن گفته است. دردِ ناشی از باختنِ معشوق، قطعا به‌سختیِ دردِ جسمانی‌ست. اما آیا واقعا ممکن است کسی از دلشکستگی بمیرد؟ درواقع نوعی عارضۀ قلبیِ ناشی از استرس به‌نام «سندرومِ قلبِ شکسته» وجود دارد که می‌تواند آدم را بکشد. بررسیِ افرادِ سوگوار نشان می‌دهد که استرسْ تاثیرِ دردناکی بر سلامت انسان دارد، اما دانشمندان می‌گویند که سوگِ مرگبار، فقط ناشی از استرس نیست.
توصیۀ رایج دربارۀ مقابله با مشکلِ شک این است که برعکسِ آن عمل کنیم؛ یعنی از خودمان اعتمادبه‌نفس بیشتری نشان بدهیم، یا حتی در صورت لزوم گستاخ‌تر شویم. ولی این رفتار ممکن است باعث عزت‌نفسِ کاذب یا حتی بروز رفتارهای تحقیر‌‌آمیز شود. در مقابل، شک، باهمۀ بدنامی، می‌تواند ابزار شکوفایی باشد و اگر شک به‌خوبی مدیریت شود، به افزایش عملکرد فرد کمک خواهد کرد. شک به پرسش‌گری و یافتنِ راه‌حل‌های جایگزین کمک کرده، و کنجکاویِ ذهن را برمی‌انگیزد.
تنهایی، نه‌تنها حسِ بدی دارد، بلکه امروزه متخصصان آن را به‌عنوان نوعی بیماری می‌شناسند که خطرِ ابتلا به برخی اختلالات جسمی و روانی را افزایش می‌دهد. برخی برآوردهای ملی دربارۀ شیوعِ تنهایی، هشداردهنده هستند؛ هرچند میزان آن در برخی کشورها (مثلا آذربایجان) فقط حدود 4٫4 درصد است، در کشورهای دیگر (مثلا دانمارک) 20 درصد از بزرگسالان ادعا می‌کنند که به تنهاییِ متوسط یا وخیم دچارند.
در این زمانه، چگونه می‌توانیم پیوند مستقیم‌تری با دیگران برقرار کنیم؟ برای شروع می‌توانیم با همۀ عُرف‌ها، نهادها، فناوری‌ها و طرزفکرهایی که ما را ازهم جدا نگه می‌دارند، به مخالفت بپردازیم و پیوندهای اجتماعی که ما را به انسان‌های واقعی تبدیل می‌کنند، احیا کنیم. اما به‌چالش‌کشیدنِ شیوه‌های عمومیِ ایجادِ تفرقه، هرچند ساده به‌نظر می‌رسد، موانعِ درونی‌سازی‌شدۀ ما دربرابر ایجادِ پیوند، خود عمیق‌تر و زیان‌بارترند؛ موانعی که همۀ آن‌ها به‌نوعی به شرم مربوطند.
در ژاپن نیم میلیون عزلت‌نشین وجود دارد که از آن‌ها با نام «هیکی‌کوموری » یاد می‌کنند؛ این افراد خلوت‌گزینانی‌اند که از همه ارتباطات اجتماعی بریده‌اند و اغلب سال‌ها خانه‌اشان را ترک نمی‌کنند. در یک تحقیق دولتی این تعداد حدود ۵۴۱ هزار نفر (1.57 درصد از کل جمعیت) تخمین زده شد اما بسیاری از کارشناسان معتقدند که تعداد آنها بسیار بیشتر است.
ممکن است که عاشق‌پیشگان قدیمی نظر اشتباهی در مورد عشق داشته باشند. اعتقاد شدید به عشق واقعی ممکن است چشم شما را بر خوبی و بدی شریک زندگی‌تان ببندد و حتی در برخی موارد نیز نتایج ناخوشایند به همراه داشته باشد.
این تصاویر جامعه‌ای را نشان می‌دهد که اکثرا متشکل از زنان است و به جمع آوری و نگهداری عروسک‌های طبیعی می‌پردازند. بعضی از این مادران کودکشان را از دست داده‌اند، در حالی که برخی دیگر اصلا نتوانسته‌اند بچه دار بشوند؛ و عده‌ای دیگر هم ساخت و نگهداری این کودکان دست ساز را مرهمی برای آشیانه‌های خالی می‌دانند.