به رنجهای خود دلبستگی پیدا نکنید، و از کسانی که رنجِ خود را دوست دارند، اجتناب کنید. دنبال سعادت نگردید، باشد که آن را بیابید. و مراقب کسانی که میخواهند شما را سعادتمند کنند باشید.
توقف زمان جزء جداییناپذیر پدیدۀ روانشناختی «غرقگی» است. غرقگی وضعیت ذهنی کاملاً متمرکز همراه با شادی است که بهموجب آن، افراد چنان جذب فعالیتی میشوند که متوجۀ هیچچیز دیگر، ازجمله گذشت زمان نمیشوند…
موراکامی همواره شخصیت محبوب و پرطرفداری بوده است؛ ولی وقتی گافِ بزرگی میدهد و اعتبارش زیر سوال میرود، صادقانه اعتراف میکند و متواضعانه عذرخواهی میکند، و به وعدهٔ خود برای بهترشدن عمل میکند…
هرآنچه که موجود است، در معرض نابودی، دگرگونی، پراکندگی و فاسدشدن است. گویا همه چیز برای مرگ به دنیا آمده است. زندگی بشر زودگذر و ناچیز است: دیروز قطرهای منی، فردا مومیایی، و نهایتا خاکستر…
چرا مردم به بعضی چیزها میخندند، اما به بعضی چیزها نه؟ کارکرد بوسه چیست و چرا گویی بیشترِ مردم از آن لذت میبرند؟ توضیحاتِ ظاهرا مقبولی وجود دارد، اما هیچکدام کاملا قانعکننده نیست…
ترس از دست دادن، جزء لاینفک زندگی است که با پشت سر گذاشتن آن در هر مرحله میفهمیم که ما به این جهان، آمدهایم برای مراقبت و افزودن چیزی از جنس عشق به این خانه و گذاشتن و گذشتن...
مَثلی هست که میگوید «آدمهای خوب بازندهاند»؛ یعنی اگر مردم را فریب دهید و از آنها سوءاستفاده کنید، و نگران احساساتشان نباشید، در زندگی پیشرفت میکنید. اما آیا علم این را تایید میکند؟
هر چهقدر هم خود را زرنگ فرض کنیم، علمِ ما شدیدا محدود است و بهراحتی ممکن است بازندهٔ قمارِ زندگی باشیم. واقعیت این است که ما از استنتاج صحیح ساختار پیچیدهٔ جهان اجتماعی خودمان ناتوانیم…
برای میلیونها نفر، دین منبع آرامش است، اما برخی باورهای مذهبیْ حیاتِ بشر را بیارزش یا تخریب میکند، و ما تدریجا داریم به این موضوع پی میبریم که بسیاری از برداشتهای دینی، ناشی از اختلالاتِ روانیست...
علاقه، دوستی، و عشق، عواطفی متفاوت هستند، اما افراد اغلب متوجه تفاوت آنها نمیشوند. این عواطف بهراحتی ما را سردرگم میکنند، اما تمایزاتی وجود دارد که میتواند این سردرگرمی را از بین ببرد.
وقتی آبرویتان به خطر میافتد، باید راهی برای غلبه بر بدگویانتان پیدا کنید. اما شایعه و عیبجویی مرگبار نیستند، بلکه میتوان آنها را به شهرت و اعتباری بزرگتر و ماندگارتر تبدیل کرد.