ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: معنای زندگی

معناجویی در استبداد، احساسی واقعی و نیرومند است، و جهان‌بینیِ استبدادی همواره با معنافروشی همراه است. برای همین، رهبران استبدادی و انقلابیون افراطی همواره سیاست را با ارزش‌ها پیوند می‌زنند تا مردم را بفریبند…
زندگی ممکن است پُر از درد و رنج باشد، اما واکنشِ ماست که حرف آخر را می‌زند. شوپنهاور می‌گوید از امیال‌تان بکاهید و تسلیمِ زندگی شوید. اما نیچه در قبال مصائبِ زندگی پیشنهاد می‌دهد با رنج‌ها روبه‌رو شوید…
تصور اینکه شخص دیگری بیاید و بسته‌ای آماده از معنای زندگی را به ما تحویل دهد، خواب و خیالی بیش نیست. هر‌کس باید برای خودش تصمیم بگیرد و به زندگی‌اش معنا ببخشد. به ویژه هنگامی که نظام زندگی وارونه می‌شود…
جستجوی معنای زندگی، چالشی آشنا برای بسیاری از ماست. برخی دانشمندان و فیلسوفانِ مادی‌گرا این‌کار را جستجویی عبث می‌دانند. مثلا ریچارد داوکینز ‌ـــ‌ یکی از معروف‌ترین خداناباوران ‌ـــ‌ می‌گوید انسان‌ها فقط «ماشین‌های زندۀ مصرف‌کننده» هستند که تنها هدف‌شان، بقا و تکثیرِ ژنتیک است.
فیلسوف‌ها در پرسش «معنای زندگی چیست؟» سردرگمی و پریشان‌حالی نهفته در آن در را می‌بینند. از همین‌رو، آن را با پرسش‌هایی دربارهء زندگی‌های بامعنا جایگزین کرده‌اند. اما کاملا قابل درک است که تلاش آدمی برای یافتن معنایی برای زندگی پایان نخواهد یافت.