آرشیو نوشته‌های ابراهیم قدردان

ریبوار

سیاهی پر از آدم‌هایی است که بوی عرقشان بی شرمانه در سراسیمگی شهر ول می‌گردد. و این خط سیاه سوخته که تا چشم کار می‌کند زیر هر چرخی له می‌شود . کوچه‌های بی در و پیکری که هزار آلونک را در پیچ و خم‌شان جمع کرده‌اند و در...