بوی گند و تباهی کثیفیهای آنجا بماند برای صاحبانش؛ کثیفی که سهراب خوب میدانست با هیچ جارو و دستمالی پاک نمیشد. این ساختمان، خود یک زخم ناسور بود، دهانی باز که انتظار بلعیدن داشت…
تالار وانار بعد از این دیگر هیچ چیز را درست به خاطر ندارم به جز تنها جملهای که در آخرین لحظات، بارها و بارها در ذهنم تکرار میشد: دلم برای خانهمان تنگ شده است…