گیشا گیشا دستش را به طرفم دراز کرد؛ چهرهی نگار را با موهای پیچدار و صورت گرد و چشمهای پفدارش توی ذهنم آوردم؛ لبخندی که هیچ وقت مال من نشد دیوارهای قلبم را به هم فشار میداد…