یک عکس و چندصد قدَم جوابش را ندادم، در عوض، زیرزیرَکی از گوشهی چشمَم حواسم بهِش بود که چهجور حواسش به من است و ردِ نگاهِ مرا دنبال میکند روی بالکنِ خاموشِ پیشانیِ خانه و باقیِ پنجرههای آن طبقهی خالیتر از خالیِ بالای همکف…