Day: خرداد ۳, ۱۳۹۳

پس از چند هفته مريضی، امروز صبح که به خاطر نماز بيدار شدم، ديدم که فضل خدا جک و جور استم. بچيم و عاروسمه گفتم که دگه مه بيخی جور و تکره استم و رخصت شان کدم که برن سر کار خود. وختی که رفتن مه باز يک چشم خو کدم. بيدار که شدم يازده و نيم بجه بود.