ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: معرفی کتاب

photo-1552481298-c192093589ba
مهدی خلجی در عرصه‌ی نوشتن وقار قلم و حرمت اندیشه را پاس داشته و لحن فاخر گفتگو را با نثر فاخر پارسی در‌آمیخته است تا در خاطر خواننده تعبیر دیرین شیر و شکر را تداعی کند.
معرفی کتاب خیابان صحنه است: سوالی که همچنان می‌توان آن را درباره‌ی رابطه‌ی بین هنر و جامعه‌ی ایرانی مطرح کرد، این است که آیا ما به تئاتر در خیابان‌ها نیاز داریم؟ این شکل از تئاتر چه چیزی را می‌تواند به ما ارزانی دارد که دیگر شکل‌های آن نمی‌توانند؟ 
«رایش سوم رویاها» تاریخچه‌ای نامتعارف از دوران هیتلر است؛ در این کتاب شارلوت براد، خبرنگار یهودی، خواب‌های یهودیان در دوران رایش سوم را جمع‌آوری کرده‌اند؛ خواب‌هایی عجیب که به نظر می‌رسد به شکلی غریب با وقایع همان زمان و یا فاجعه‌های که بعدها به وقوع پیوست ارتباط دارد.
معرفی کتاب تاریخ مدفوع: تبارشناسی سوژه‌ی مدرن، چاپ ۱۳۹۸ که در این روزهای نشر ایران، کتابی خواندنی و تأثیرگذار به حساب می‌آید. لاپورت در این کتاب مفهوم فرد را به فضولات گره می‌زند و به شیوه‌ی مقبول ژرژ باتای، تاریخ مدفوع را به تاریخ سوژه بدل می‌سازد تا «والاترین» شکل‌های آگاهی را با «پست‌ترین» محصول انسان تلفیق کند. او این کار را با بررسی نمونه‌های مختلفی از گفتار، کردار، زبان و تجربه به انجام می‌رساند.
من این فقدان تجربه‌ی جامعه‌شناختی فرهنگی را در تعدادی از داستان‌های معاصر افغانستان، عیب این داستان‌ها از نظر درون‌مایه و جهان‌بینی می‌دانم. آنچه‌که موقع خواندن مجموعه‌داستان چاهِ آخر به من دست داد همین تفاوت تجربه‌ی جامعه‌شناختی فرهنگی این داستان‌ها با تعدادی از داستان‌های معاصر افغانستانی بود.
حسی که زندگی‌ بیرون‌وطنی دارد، چیزی نیست که بشود به سادگی و با کلمات روزمره به زبان آورد. می‌توان از دلتنگی برای شهر و دیار خود گفت، از آفتابش و از رنگ خاکش و کوچه‌های پیچ‌درپیچش. اما انتقال آن حس پس ذهن با این واژه‌ها همیشه ممکن نیست. راضیه به جای «گفتن» این حس را «نشان» می‌دهد.
در روزهای بعد از انقلاب نیکاراگوئه و بە قدرت رسیدن ساندینیستاها در جولای ١٩٧٩، چریکهای سرمست از پیروزی به خیابان‌‌های پایتخت سرازیر شدند تا دوستان دیرینەشان را در آغوش بگیرند. یکی از مسافران هواپیمایی کە از کاستاریکا می‌‌آمد، جوکوندا بللی بود؛ کسی کە مدت‌‌ها بە عنوان شیپورچی ساندینیستاها در آن کشور شناختە می‌‌شد. اوهمچنین به تساهل قاچاق اسلحه به جنبش ساندینیستا کمک کردە بود، و اکنون با در دست داشتن اولین شمارەهای نشریات انقلابی وارد کشور می‌‌شد.
مادرم بود که این برنامه را آغاز کرد. وقتی از او خواستم خاطراتش را بنویسد آن چه و آنگونه که در شصت‌سالگی در یاد دارد و من با آن چه که در طول سالها از او شنیده‌ام آن را تکمیل خواهم کرد. او هم سه سال هر بار که نزد ما به هلند آمد نوشت و پنج دفتر بزرگ را پر کرد. من هم به این دفترها به عنوان یادداشت‌های سیاه‌نویسی نگاه می‌کردم که شاید ده بیست سال وقت ببرد تا آماده کنم.
همه چیز با یک رویا شروع شد. خوابی کوتاه و پراکنده درباره مادرش که مرده بود. در خوابش هر دو روی یک حصیر در فضایی سفید و تمیز، که نه آغازش پیدا بود و نه پایانش، نشسته بودند. کنار آنها، در آن فضای لایتناهی سفید یک ماشین آدامس بود که بالای سرش یک حباب شیشه‌ای بزرگ پر از آدامس‌های توپی رنگارنگ داشت.