ادبیات، فلسفه، سیاست

برچسپ‌ها: اندیشه سیاسی

منطق جاری لیبرال طی دو و نیم قرن گذشته، در کسب بسیاری از حقوق و منافع بشر نقش داشته است. مواقعی که حقوق انسان‌ها رشد کرد، انحصار کمپانی‌ها مهار شد، و رواداریِ عمومی بیشتر شد، وقتی بوده که گفتمان لیبرال غلبه کرده…
بی‌عدالتی را نباید تحمل کرد. هر جا که ضرورت باشد، باید با زور در برابر خشونت مقاومت کرد. برای این کار نیازی به خشونت‌پردازی نیست. ولی تبلیغِ خشونت‌پرهیزیِ محض هم صرفا ایده‌ای رمانتیک در دنیایی خشونت‌زده است…
آثار قدرت نرم در سیاستِ بین‌الملل معمولا آهسته و غیرمستقیم است. آثار بمب و گلوله را بلافاصله می‌توانیم ببینیم، ولی جاذبهٔ ارزش‌ها و فرهنگ شاید فقط در بلندمدت قابل مشاهده باشد. و غفلت از این امر، اشتباهی بزرگ است…
ذهنیت غرب از «نظم جهانی مبتنی‌بر حقوق بشر» حالا با «جهان روسی» کرملین تصادم کرده: روسیهٔ پوتین خود را یک نیروی ضد-گلوبالیسم جلوه می‌دهد که هنوز مایل و قادر به حفظ ارزش‌هایی‌ست که در غربِ «منحط» از بین رفته…
هویتی مشترک در دموکراسی‌ها در حال شکل‌گیری است. سیاستِ «خاک و خون» که بر اساس هویتی نفاق‌افکن شکل گرفت، حالا با یک هویتِ سیاسیِ متعالی بر اساس ارزش‌های آزادیخواهانه از جمله آزادی و کرامت و حقوق بشر روبه‌روست…
فعالان صلح‌طلبِ پشتون همواره در مقابله با ظلم حکومتی و اشغال نظامی و افراط‌گرایی اسلامی، و برای تغییر سیاسی تلاش کرده‌اند، ولی در پاکستان و افغانستان هنوز خشونت‌پردازان دست‌بالا را دارند و فاتح میدان هستند…
مماشات و خشنودسازیِ سلطه‌طلبان فقط باعث گستاخ‌تر شدن آن‌ها می‌شود. امتیازدادن به دیکتاتورها موقتی نیست، و هیچ‌وقت صلح پایدار حاصل نخواهد کرد…
خیلی‌ها از دموکراسی خوش‌شان نمی‌آید، و وقتی نظامِ حاکمْ امکانِ گفتگوی آزاد و کشفِ خواسته‌های مردم را ندهد، تحققِ مکانیزمِ دموکراتیک ممکن نیست. ولی رهبران مستبد درهرحال مسئول اقدامات خود هستند و باید پاسخگو باشند…
تا وقتی نظام سیاسی پایداری در کشور نباشد و تهدید جنگ داخلی وجود داشته باشد، نمی‌شود تحصیل دختران را در مکاتب تامین کرد. و اگر اقتصادِ کشور احیاء نشود، مساعدت خارجی مشکلات کشور را حل نخواهد کرد…