ادبیات، جامعه، سیاست

  • تازه‌ترین‌ها
  • پرخواننده‌ها

Tag: استپان زوریان

قندان

از بازار «سالداتِسکی» تفلیس، محل فروش خیارشور، روغن قلابی، لباسهای دزدی و کفشهای کهنه، مرد جوانی با بسته‌ای کوچک در دستش می‌گذشت. جوان با قدمهای سنگین و سر در گم راه می‌رفت و مرتب دور و برش را نگاه می‌کرد، مثل غریبه ای که به دنبال نشانی خانه می‌گردد. چهره اش هم آنچنان حالتی داشت که معمولا شعرای سخت انتقاد شده به خود می‌گیرند: کمی جریحه دار و کمی خجالت زده.