ادبیات، جامعه، سیاست

موضوع: ادبیات عرب

کامیونی که به برلین می‌رفت

مطمئنا بیشتر خوانندگان این داستان را فقط ساخته ذهن نویسنده خواهند دانست و یا هم پرداخت متوسطی از ژانر وحشت. اما من نیازی نمی‌بینم قسم بخورم که شما عجایب این دنیا را باور کنید. کاری که باید بکنم این است که این داستان را بنویسم که کاری‌ست شبیه توصیف لکه گهی روی لباس خواب و یا لکه‌ای در شکل یک گل وحشی.

بهشت کودکانه

– پدر جان…

– بله، دخترم؟

– مه و دوستم نادیه همیشه با هم استیم.

– آفرین، دخترجان.

– دَ صنف، دَ تفریح و دَ غذاخوری.

– عالیس. او دختر نازنین و با ادبی س.

– اما د درس دینیات او به یک صنف میره و مه به صنف دگه.