یک فیلسوف عمرش را به تعمق در ذات دانش پرداخته بود و در نهایت آماده بود تا نتیجه‌گیری‌هایش را به رشته‌ی تحریر درآورد. یک برگ کاغذ سفید و یک خودکار برداشت. اما حین بلند کردن خودکار، متوجه رعشه‌ی خفیفی در دستانش شد. چند ساعت بعد یک اختلال عصبی عضلانی در او تشخیص داده شد که بی‌درنگ شروع به تخریب بدن او کرده بود؛ گرچه طبق تشخیص پزشک، ظاهرا ذهنش آسیبی ندیده بود.

به منظور عمل به باورهایم، خود را به بلبل مسخ کردم. از آنجا که علت و عزمِ لازم جهت چنین اقدامی هیچ یک در قلمرو امور عادی نمی‌گنجد، گمان می‌کنم ماجرای این مسخ ارزش نقل داشته باشد.

پدرم جانورشناس بود. از آنجا که تصور می‌کرد دانشِ شناختِ دوزیستان، ناقص و فاقدِ دقت لازم است، زندگی‌اش را صرف نگارش رساله‌ای چندجلدی پیرامون این موضوع کرد که در محافل علمی مقبولیت یافت. به واقع این کار، هرگز نظرم را جلب نکرد. اگرچه قورباغه و سمندرهای فراوانی در منزل داشتیم که زندگی و الگوی رشدشان می‌توانست برای مطالعاتم ارزشمند باشد.

پائولو کوئیلو، داستان‌نویس و ترانه‌سرای برزیلی‌ و پرفروش ترین نویسنده پرتغالی‌زبان در تاریخ است. مدرسه حقوق را نیمه تمام رها کرد تا به مسافرتی طولانی در جنوب آمریکا، آفریقا و اروپا برود. او در این سفرها، چیزهای زیادی در مورد ماوراء طبیعت آموخت که همان نیز بعدها جان مایه اصلی کتاب هایش شد. کوئیلو بعد از این سفر به برزیل بازگشت و سرگرم ساختن ترانه برای آوازخوانان مشهور برزیلی شد.

نصفەهای شب، توی اتوبوسی کە من را از شیکاگو بە آیووا می­‌رساند با پدرم در مورد طلاقم حرف زدم. هیچ حسی برای بە تعویق انداختنش نداشتم. پدرم از اصفهان تلفن زده بود. چند ماهی می­‌شد کە با هم صحبت نکرده بودیم. می­‌خواست تصمیم نهایی­‌ام را از زبان خودم بشنود. با صدای کلفت­ش کە لکنت پیدا کردە بود، مدام سوال می­ک‌رد کە طلاق «حالمو خوووب می­‌کنە؟»

«عباس کیارستمی»، کارگردان ۷۶ ساله و یکی از موثرترین فیلم‌سازان موج نو سینمای ایران روز گذشته در بیمارستانی در پاریس درگذشت؛ مردی با عینک تیره که به دور از جنجال و حواشی و گفت وگو، فیلم می‌ساخت، می‌نوشت، پوستر طراحی می‌کرد، تیتراژ می‌ساخت، عکس می‌گرفت و تدوین می‌کرد.

امیر عشیری، نویسنده ایرانی که روز پنج‌شنبه ۲۷ خرداد در ۹۲ سالگی در سکوت خبری درگذشت، شهرت خود را با نوشتن پاورقی‌ در دهه‌های سی تا پنجاه خورشیدی به دست آورد. او که سال ۱۳۰۳ در تهران به دنیا آمده بود، پاورقی‌نویسی را با مجله «آسیای جوان» آغاز کرد و نخستین نوشته‌اش را در ۱۳۲۸، وقتی ۲۵ ساله بود به چاپ رساند.

خانواده خوشبخت اثری از سارتر که علی رغم کمتر شناخته شدنش اثری بسیار مهم از حیث طبقه بندی اجتماعی و دیدگاه های سارتر در مورد جامعه به شمار می‌رود. آقا و خانم ثروتمند میرون همراه با دختر جوان و زیبای خود ماگریت در کاخی با شکوه زندگی می‌کنند پدر خانواده کارگاه مبل سازی دارد و ژوزف نورل کارگر ارشد این کارگاه به حساب می‌آید که نسبت به ماگریت عشقی آتشین در سینه دارد اما به دلیل وجود اختلاف طبقاتی فاحش بین خود و ماگریت از ابراز آن خودداری می‌کند.

مرور کوتاهی بر افسانه‌ها، متل‌ها و اشعار کودکان از سال‌های قدیم تا امروز نشان می‌دهد که انگار حساسیتی نسبت به ترویج خشونت، بدرفتاری با حیوانات و تاثیر آن بر روح و روان بچه‌ها وجود نداشته؛ از قصه‌هایی چون “کک به تنور” و “خاله سوسکه” گرفته تا “علیمردان‌خان” و برنامه‌های تلویزیونی متأخر مثل “بچه‌ها مواظب باشید”.

در کوچه پس‌کوچه‌های بامیان، این روزها مردی را می‌بینید که سوار بر دوچرخه با ظاهری آراسته و کت شلوار رکاب می‌زند، دوچرخه‌اش صندوقی مکعبی سرخ‌رنگ دارد و عنوانی روی آن نوشته شده: کتابخانه سیار.

این مرد صابر حسینی نام دارد، ۳۵ ساله است و بنیانگذار بنیاد کودک و کتابخانه سیار بامیان. او تربیه معلم خوانده و در رشته ادبیات مطالعاتی داشته است، حالا مشغول تحصیل از راه دور در رشته تاریخ در مقطع لیسانس است.

عنوان دوازدهمین کتاب داستان سلمان رشدی پژواک آشنایی دارد و اگر دو سال، هشت ماه و بیست و هشت شب را با هم جمع بزنیم نتیجه آن می‌شود هزار و یک شب، تعداد داستان هایی که شهرزاد قصه گو برای به تاخیر انداختن مرگ خود هر شب برای سلطان تعریف می‌کرد.

سلمان رشدی قبلا قصه های هزار و یک شب را برای خوانندگان نوجوان در دو کتاب خود با عنوان های «هارون و دریای قصه‌ها» سال ۱۹۹۰ و ادامه آن با عنوان «لوکا و آتش زندگی» سال ۲۰۱۰ بازآفرینی کرده بود.

خاویر کرمنت، نویسنده کتاب «بی‌شعوری» به زعم خود با نگارش این کتاب تصویر جامعی از بی‌شعوری در جهان امروز ارائه داده است؛ تصویری که تقریبا دو سوم مردم جهان در آن قرار دارند. عنوان کتاب به همراه ۱۱ بار تجدید چاپی که روی جلد ذکر شده ، وسوسه ای کافی برای خواندن آن به وجود می‌آورد، اما