حسین رحمتی

بوی عطر مریم

دست گذاشته بود روی شانه مرد. «آقا اینجا قبر زن منه.» مرد برگشته بود سمتش. دو تا چشم قرمز انگار که توی‌شان حیوانی سربریده باشند