ادبیات، فلسفه، سیاست

آرشیو روز: مهر/میزان ۱۷, ۱۳۹۸

-  " چشماتو ببند. بعدش همه جا بهشت می‌شه. خودت بهم گفته بودی؟ یادته شش سال پیش گفتی؟ مامان و بابا می‌گن، بعدش هیچی نیست. می‌گن به غیر از این زندگی چیز دیگه‌ای وجود نداره و کلا همین یک زندگی رو داریم."
آن شب ماه به اندازه کافی بالا آمده و روشنایی طبیعی خاصی به وجود آورده بود. دو رفیق جاده شنی را به دلیل سروصدایی که قدم‌هایشان بر روی آن ایجاد می‌کرد، ترک کردند. چمن انتخاب بهتری بود. خانه مورد نظر به سرعت شناسایی شد. به نظر می آمد مدل قفل در ورودی، از نوع معمولی باشد و شکی نبود که می‌توانستند به راحتی از آن عبور کنند. ژاک نزدیک شد و فهمید که در نیمه باز است.