یادت نیست؟ همان که میآمد کنار دیوار خانهیمان و از بامداد تا نیمهروز و بیگاهها جایاش همانجا پایاش مصنوعی را درمیآورد و زیر تنها درخت کوچه مینشست. میگفت که طالبان قطعاش کردند. اگرچه نگاه اول گمان میکردی که خودش طالب است. همیشه دستاری بهسر داشت. رویی خشک و آفتاب سوخته و ریشی داشت که گهگاهی کوتاه میکرد.