تیمسار گیلاس را پر میکند و تُنگ را میگذارد در قفسه. میرود رو در روی کَل. انگشت میگذارد بر شاخ کل و دست میکشد تا زیر پوزهاش. دو قدم پس میرود. نگاه میکند به کل، رو در رو و چشم در چشم. پوست کل خشک است و چروکیده، پرغبار و پلاسیده. کل نگاه میکند، بدون چشم در صورت، سرد و خشکیده. شکاری را از روی دیوار بر میدارد و میاندازد گل شانه. میآید پای صندلی...