ادبیات، جامعه، سیاست

Category: فلسفه و اندیشه

معنای زندگی از دیدِ یک روان‌شناس

جستجوی معنای زندگی، چالشی آشنا برای بسیاری از ماست. برخی دانشمندان و فیلسوفانِ مادی‌گرا این‌کار را جستجویی عبث می‌دانند. مثلا ریچارد داوکینز ‌ـــ‌ یکی از معروف‌ترین خداناباوران ‌ـــ‌ می‌گوید انسان‌ها فقط «ماشین‌های زندۀ مصرف‌کننده» هستند که تنها هدف‌شان، بقا و تکثیرِ ژنتیک است.

چه‌طور فارابی با الهام از افلاطون، سانسور را در اسلام توجیه کرد؟

میراث واقعیِ فارابی، توجیهِ سیاسیِ او برای کنترل بیانِ خلاقانه در جهان اسلام است. درواقع اواخر قرن هفتمِ میلادی یعنی حدود دو قرن قبل از فارابی، خلیفه عبدالملک یکی از خلفای اُموی (اولیه سلسۀ پادشاهیِ مسلمان)، پروژۀ تمثال‌شکنی را آغاز کرده بود و فارابی بعدها آن را به کمال رساند. تمثال‌شکنی باوری در ادیان ابراهیمی و بخصوص در اسلام است که بیان و یا تمثیل هنری طبیعت و ماورای آن، چه از طریق نقاشی و چه با واژگان، مخالف است و آن را گناه می‌شمارد. کشیدن تصویری که از خدا یا پیامبر نمایندگی کند، نه تنها گناه است بلکه در قوانین شرعی یک جرم به حساب می‌آید.

آیا غم عشق ممکن است به مرگ منجر شود؟

مرگ در اثر دلشکستگی، موضوعی رایج در ادبیات است؛ حتی شکسپیر از «سوگِ مرگبار» سخن گفته است. دردِ ناشی از باختنِ معشوق، قطعا به‌سختیِ دردِ جسمانی‌ست. اما آیا واقعا ممکن است کسی از دلشکستگی بمیرد؟ درواقع نوعی عارضۀ قلبیِ ناشی از استرس به‌نام «سندرومِ قلبِ شکسته» وجود دارد که می‌تواند آدم را بکشد. بررسیِ افرادِ سوگوار نشان می‌دهد که استرسْ تاثیرِ دردناکی بر سلامت انسان دارد، اما دانشمندان می‌گویند که سوگِ مرگبار، فقط ناشی از استرس نیست.

چرا بیشتر مردهای بی‌کفایت به رهبری می‌رسند؟ چه می‌توان کرد؟

آیا شده تابه‌حال با افرادی کار کنید که آنقدر که فکر می‌کنند قابل نیستند؟ این مسئله برای بیشترِ ماها امر تازه‌ای نیست، اما آمارها به ما می‌گویند که این افراد احتمالا بیشتر مرد هستند تا زن. درست است ‌ـــ‌ مردان معمولا بیشتر از زنان دربارۀ توانایی‌های خودشان اغفال می‌شوند. جالب است که همین مردان معمولا شانسِ موفقیتِ بیشتری در حرفۀ خودشان دارند. چون یکی از بهترین راه‌ها برای فریفتنِ دیگران این است که اول خودتان را گول بزنید.

شوخی همیشه نجات‌بخش بوده: حتی در دوران استالین

استالینیسم. این عبارت چیزهای زیادی را برای ما تداعی می‌کند، ولی معمولا «شوخی» را تداعی نمی‌کند. این واژه امروز مترادف با کنترلِ وحشیانه و مطلقِ حکومتی‌ست که مجالی برای شاد زیستن یا دگراندیشی فراهم نمی‌کند. با این‌حال، براساس دفاترِ خاطرات و یادداشت‌های بی‌شمار و حتی آرشیوهای خودِ حکومت، حتی در زمان حکومت سفاکانۀ استالین و زندگیِ وحشتناک در اردوگاه‌های کار اجباری (موسوم به گولاگ) مردمِ شورویْ به شوخی و جوک‌سازی دربارۀ زندگی خود مشغول بودند.

برای نژادپرست‌نبودن، فقط آدمِ خوب بودن کافی نیست

من سفیدپوستم. به‌عنوان یک شخصیتِ دانشگاهی و مشاور و نویسنده در موضوعِ هویتِ نژادیِ سفیدپوست و روابط نژادی، هرروز با بقیۀ سفیدپوست‌ها دربارۀ معنای نژاد در زندگی‌مان صحبت می‌کنم. این دیالوگ‌ها انتقادی هستند، چون تقریبا به هر جا نگاه کنیم، نابرابریِ نژادی وجود دارد و نهادهای مختلف هم فوق‌العاده تحت کنترل سفیدپوستان هستند. بیشترِ ما خودمان را نژادپرست نمی‌دانیم، ولی همچنان نژادپرستی‌مان را بازتولید می‌کنیم و در تبعیض نژادی زندگی می‌کنیم.

انتخاب هوشمندانه: از اعتمادکردن بیشتر می‌آموزیم تا از بی‌اعتمادی

همۀ ما افرادی را می‌شناسیم که به‌خاطر اعتمادِ بیش‌ازحد، به دردسر افتاده‌اند: مشتریانی که سرشان کلاه رفته، عُشاقی که به آن‌ها جفا شده، کسانی که دوستان‌شان ترک‌شان کرده‌اند. درواقع بیشترِ ماها، اعتمادِ اشتباه و ضرر آن را تجربه کرده‌ایم. این تجاربِ شخصی باعث می‌شود فکر کنیم که مردم بیش‌ازحد به‌هم اعتماد می‌کنند و غالبا تا مرز ساده‌لوحی پیش می‌روند. ولی درواقع، ما به اندازۀ کافی اعتماد نمی‌کنیم.

گاندی چونان فیلسوف

آیا مهاتما گاندی یک فیلسوف بود؟ خودش که چنین نمی‌دانست. اما من می‌خواهم نشان بدهم که او الگویی در باریک اندیشی فلسفی در حوزهٔ خودش؛ عدم خشونت و طرز تفکرش در باب نوعی حیاتی از آزادی بود. گاندی سرتاسر شگفتی است؛ در دفاع از عقاید خاص اخلاقی خود وقتی قواعد عام ـ عرف ـ راه‌گشا نیستند، نگاهِ باز و پذیرای او به سایر فرهنگ‌ها و پاسخ بارز او به انتقادگرایی که به سرعت مقبول افتاد و بدون این‌که دچار تحریف شود، مروج شد و برای بازاندیشی عقایدی که در نوع خود رادیکال بودند استفاده شد.

آیا فیلسوف‌بودن نبوغ خاصی می‌خواهد؟

بیرون از محیط دانشگاه اگر به مردم بگویید که می‌خواهید فیلسوف شوید، تعجب می‌کنند؟ من خودم بارها و بارها این سوال را شنیده‌ام که: «به چه‌دردی می‌خورد؟» من شبیه آدم‌های جنتلمن و باهوش و باعرضه هستم ‌ـــ‌ چرا باید دنبال کاری بروم که مرا پولدار نمی‌کند و تاثیر چندان مثبتی هم در این دنیا نخواهد داشت.

خواستم خانه‌ام را پیدا کنم، خیلی بیش از آن یافتم

اولین سفرم به افغانستان، تجربه‌ای پیچیده بود. هم خانه است و هم نیست. قبلا هیچ‌وقت در زادگاهِ والدینم نبودم. می‌گویند خشن‌ترین و خطرناک‌ترین جای این سیاره است. سفر به آنجا یعنی کنارآمدن با شوک فرهنگی و دلشکستگی. ولی انگار مجبور بودم این کار را بکنم. مدت‌ها بود که از این کار طفره می‌رفتم، اما مدت‌های بود که مدام حس می‌کردم دارم به سرزمین مادری‌ام نزیکتر و نزدیکتر می‌شوم و او هم دارد به من نزدیکتر می‌شود. برای همین رفتم.

پیش از این که با دیگران باشی، بیاموز با خودت تنها باشی

آرنت به ما گوشزد می‌کند که اگر آن ظرفیت تنهایی خویش را از دست دهیم؛ همان قابلیت تنها بودن با خویش را، پس قدرت اندیشدن را نیز از کف خواهیم داد. این خطر که خود را در ازدحام و هیاهوی جمعیت گم کنیم و خویشتن را مهجور یابیم وجود دارد.

نابودی میراث فارسی هندوستان با غلبۀ زبان انگلیسی

شوانگ‌زانگ راهب بودایی چین، در قرن هفدهم طی سفری افسانه‌ای با گذر از بیابان گُبی و عبور از هیمالیا، به شهرهای مقدس بودایی در هندوستان رسید. سفر زیارتیِ شوانگ‌زانگ 17 سال طول کشید و حدود ده هزار کیلومتر راه بود. نوشته‌های او به‌روشنی نشان می‌دهد که تمدن‌های آسیایی، هندوستان را مرکز آموزشی جهان می‌دانستند. خصوصا دانشگاه‌های بزرگ هند مثل نالاندا و وکرم‌شیلا، با ده‌ها هزار طلبه، در آن زمان به اندازۀ آکسفورد و کمبریج و کتابخانۀ اسکندریه در زمان ما، مورد احترام بودند. درواقع طبق نوشته‌های او، مردم و فرهنگ‌های مناطق مختلف آسیا، عموما هندوستان را بیش از هر سرزمین دیگری تحسین می‌کردند.