
کتابخوانبودن فضیلت نیست
آدمها دوست دارند با کسانی باشند که علائق مشترکی با خودشان دارند. شما مجبور نیستید با کسانی که علاقهای به کتاب ندارند یا از کتابخواندن بیزارند وقت بگذرانید؛ اما اجازه هم ندارید که آنها را محکوم کنید…

آدمها دوست دارند با کسانی باشند که علائق مشترکی با خودشان دارند. شما مجبور نیستید با کسانی که علاقهای به کتاب ندارند یا از کتابخواندن بیزارند وقت بگذرانید؛ اما اجازه هم ندارید که آنها را محکوم کنید…

رشدیِ بدخلق، شبیه رشدیِ واقعی است. و برای همین اگرچه در کتابِ «زبانهای حقیقت»، براهینِ او دربارهٔ وضع ادبیاتِ داستانیْ متقاعدکننده نیست، دستکم نشانههای واقعیِ حیات او هستند.

برخی از شگفتانگیزترین شخصیتها و گیراترین داستانهای تاریخ ادبیات را چارلز دیکنز خلق کرده است. اگر میخواهید بدانید که مطالعهٔ آثار او را از کجا شروع کنید، خواندنِ این راهنمای آسان به شما توصیه میشود.

اغراق نیست اگر بگوییم جورج اورول یکی از تاثیرگذارترین نویسندگانیست که انگلیس تا به حال به دنیا معرفی کرده است. اگر میخواهید بدانید که مطالعهٔ آثارِ اورول را از کجا شروع کنید، خواندن این راهنمای آسان به شما توصیه میشود.

صد سال پیش آگاتا کریستی خوانندگانِ خود را با مردی کوچکاندام و مضحک آشنا کرد که با کمک سلولهای خاکستریِ مغزش، ماهرانه معماهای جنایی را حل میکرد: هرکول پوآرو از اولین کتابِ کریستی پا به عرصهٔ ظهور گذاشت…

کتاب داستان بهطور ایدهال باید چند صفحه داشته باشد؟ اصلا «سایز ایدهال» برای کتاب داریم؟ چرا اینقدر نسبت به حجم کتاب وسواس داریم؟ اگر کتابخوانِ قهاری باشید، شاید معترض شوید که اصلا چنین معیاری نداریم…

«بوشیدو: روح ژاپن»، کتابیست که ذهنیتِ جهانیان را نسبت به ملتِ ژاپن تغییر داد. گرچه کتبِ بیشماری دربارهٔ مرامِ ساموراییها نوشته شده، این کتاب یکی از تاثیرگذارترین آثار برای درک نظام ارزشیِ نافذ در جامعهٔ ژاپن است.

اگر یکی از آثار محبوبِ هاروکی موراکامی مولف ژاپنی را به زبان انگلیسی خوانده باشید، احتمالا باید ترجمۀ جی روبین بوده باشد. روبین از دهۀ 1990، بعضی آثارِ پرطرفدارِ موراکامی مثل «سرگذشتِ پرندۀ کوکی،» «جنگل نروژی» و «1Q84،» و مجموعه داستانهای کوتاهِ «بعد از زلزله» و «بید کور، زن خفته» را ترجمه کرده است.

برای کتاببازهایی مانند من، دانستن اینکه این آثار زمانی بودند و اینک نیستند دردآور است. ون استراتن مینویسد: «نقلقولی از پروست هست که میگوید، برای آزادکردن آن چشمۀ اندوه، آن حس خوب نشدنی، آن عذابها که راه عشق را میسازد… باید خطر یک امر ناممکن وجود داشته باشد». من نیز فکر میکنم این اشتیاق به کتابهای ازدسترفته نیز، مانند عشق به یک انسان دیگر، معمولاً از ناممکنیِ خواندنِ آن سرچشمه میگیرد».