بهسلامتی ماهیهای گوشتخوار

اول صبح همینکه جلوی توالت ایستاد و شلوارش را پایین کشید و خواست چاه را هدفگیری کند خواب از سرش پرید، دو ماهی در چاه شنا میکردند و روی آب با برگ گل تزئین شده بود. بدون اینکه شلوارش را بالا بکشد دوید بیرون. داد زد: «مامان!» اما بالافاصله یادش آمد مادر و پدرش برای عزای عمهي مادری به مسافرت رفتهاند و خانه را برای یک هفته به او سپردهاند.