ادبیات، جامعه، سیاست

اندیشه

زن فیلسوفی که زن‌ستیزیِ قرن هفدهم را به چالش کشید

ماری استل فیلسوفِ انگلیسی (1731_1666) زنی بود جلوتر از زمانۀ خویش. او پدیده‌هایی را در علوم اجتماعی پیش‌بینی کرد که شاید فکر کنید محصول قرن بیست‌ویکم هستند. او همچنین وجود نوعی بی‌عدالتیِ معرفتی را آشکار ساخت که ناشی از نقصانِ اندیشه و محصولِ شرایطِ بدِ اجتماعی‌ست که ذهنیت‌مان را از خودمان شدیدا تضعیف می‌کند. استل، علی‌رغم همۀ مشکلاتِ پیش‌رویش، توانست بی‌عدالتی را دور بزند و راهی تازه برای مشاهدۀ‌ امور اجتماعی نشان دهد.

اندیشه

ادبیات: سند طبیعت رام‌نشدنی بشر خونخوار

رویارویی طبیعت و بشر برای همیشه ادامه خواهد داشت و بخشی از حاصل این مواجهه، خلق ادبیات و آثار داستانی است که اگر خوانده شوند، چیز‌های زیادی در مورد زندگی و قوانین نانوشتهٔ آن به ما می‌آموزند.

اندیشه

چرا باید به اعتقادات خود شک کرد؟

شاید این را شنیده باشید که گفته‌اند، «تو باور داری چون این‌طور به تو یاد داده‌اند.» این را برای این گفته‌اند که از قدرتِ باورمان بکاهد و ما به عقایدمان شک کنیم، یا حتی بتوانیم عقایدمان را کاملا رها کنیم. ولی چرا؟ چون، صرفِ این‌که عقایدِ من نتیجۀ بزرگ‌شدن در یک جامعۀ بخصوص است، نمی‌تواند چیزی را اثبات یا انکار کند ‌ـــ‌ حتی وجود خدا را ‌ـــ‌ بلکه فقط یک واقعیتِ روانیِ ملال‌آور را دربارۀ من آشکار می‌کند.

اندیشه

جستاری پدیدارشناسانه بر اپیدمی کرونا

در مواجهه با کرونا، رنج ملال و تنهایی ابتدایی‌ترین وضعیتی بود که تک تک انسان‌های این کره-ی خاکی را به شکلی تازه درگیر کرد. پس از مدتهای مدید، دگربار انسان به اعماق خود فرو رفت و طعم گس و تلخ تنهایی را چشید؛ تنهایی‌ای که به ناچار اجازه مستولی شدنش را میدهیم اما نهایتاً این مستولی شدن یادآورِ تنهاییِ بنیادین بشر است،

اندیشه

چگونه‌ قصه‌های ویران‌شهری رادیکالیسم را در دنیای واقعی تقویت می‌کند؟

ظاهرا بعد از حملاتِ 11 سپتامبرِ 2001 به آمریکا بود که شکوفایی داستان‌های ویران‌شهری آغاز شد و در سال 2010 سر به فلک کشید؛ دوره‌ای که رمان‌های «بازیِ گرسنگی» اثرِ سوزان کالینز به موفقیت فراوانی دست یافت. اما آیا فیلم‌ها و داستان‌های ویران‌شهری تندروی و رادیکالیسم را در جهان واقعی تقویت می‌کنند؟

اندیشه

برای جنگ با کرونا، باید بیشتر، بزرگتر، و متفاوت‌تر از گذشته باشیم

همه‌گیریِ کرونا، تجسمی واقعی از ایدۀ اندرسون است. یک ذرۀ ویروسیِ منفرد، به‌تنهایی بی‌اثر است، و بنابه تعاریفِ علمیْ مرده محسوب می‌شود؛ هرچند ظاهرا می‌تواند روی سطوح تا مدتی به بقای خود ادامه دهد. این ذرۀ ملکولیِ بی‌نهایت ریز، مثل اسب تروآ عمل می‌کند. خودِ ویروس درواقع فقط مجموعه‌ای از دستورالعمل است: یعنی یک رشته از موادِ ژنتیک است که داخلِ یک کپسولِ پروتئینی قرار می‌گیرد، و بسته‌ای از اطلاعات را در خود حمل می‌کند.

اندیشه

چرا برای زندگی باید جنگید وقتی چنین آسان از دست می‌رود؟

در صورتی که زندگی چنان شکننده است که یک ویروس به سادگی بتواند آنرا در یک لحظه از بین ببرد، سئوال حتمی این است که  زندگی چه مفهومی دارد؟ چه باقی می‌ماند و ما در عصر ویروس کرونا، با زندگی مان چه کاری می‌توانیم؟

اندیشه

هابز علیه روسو: آیا ما ذاتا خوب یا بد هستیم؟

شاید به‌نظر آید که پرداختن به این سوال که آیا انسان‌ها ذاتا خوب یا بد هستند، نوعی قهقرا به مجادلۀ الهیات دربابِ «گناه نخستین» باشد ‌ـــ‌ چیزی که احتمالا فیلسوفان باید از آن بپرهیزند. هرچه باشد، آدمیان موجوداتی پیچیده‌اند که هم مستعدِ خیر و هم مستعدِ شرّ هستند.

اندیشه

مصیبت خزنده کرونا: پایان کار بشر نزدیک است؟

احتمالا این پایانِ جهان نیست. ولی مصیبتی خزنده با سرعتی دوچندان دارد دنیا را می‌گیرد؛ بلایی که عده‌ای از ما را می‌کُشد و بقیۀ ما را متاثر می‌سازد. همه‌گیریِ کرونا درواقع جدیدترین و غیرمنتظره‌ترین مورد از رشته مصائبِ پیش‌روی بشر است. مسکنِ طبیعیِ ما شتابان به چیزی ساختۀ بشر تبدیل شده، و به وضعی دچار می‌شود که با «تغییر اقلیم» حسنِ تعبیرش می‌کنیم ولی حتی نمی‌توانیم آن را مدیریت کنیم.

روانشناسی

 شما با استعداد به دنیا می‌آیید و با خلاقیت شکوفا می‌شوید

آیا ما می‌توانیم خلاقیت مان را افزایش دهیم؟ خلاقیت مطمئنا قابل توارث است مثل استعداد ریاضی یا موسیقی که در یک فامیل جریان دارد. اما آنطور که فهمیده شده؛ مغز انسان تغییر پذیر است، بطور دایم در حال آموزش و تغییر: در این صورت، آیا می‌توانیم خلاق بودن را بر اساس تجربه‌ بیاموزیم؟

اندیشه

طالب ولد دیوبند: مروری بر پژوهشی درباره مبانی ایدیولوژیک طالبان

عباس ابوطالبی پژوهشی در مورد مبانی فکری و ایدیولوژیک طالبان انجام داده است. فرضیهٔ اصلی پژوهش آقای ابوطالبی این است که اندیشه‌های دینی و سیاسی طالبان نشانگر تأثیرپذیری آنها از جریانات سلفی‌گری به ویژه تفکرات مدرسه دینی دیوبندیه هند است. بخش‌هایی از فرضیه‌های مطرح در این پژوهش در این مقاله مرور شده است.

جامعه

نیمۀ تاریکِ شغلِ موردعلاقۀ شما

چرا کار می‌کنیم؟ بسیاری از ما احتمالا جوابی ساده و حساب‌گرانه برای این سوال داریم: کار می‌کنیم تا پول دربیاوریم. از نظر آبراهام مازلو (70-1908) روان‌شناس آمریکایی و آن دسته از متفکرانِ حوزۀ مدیریت که ملهم از نظریات او هستند، انگیزۀ مردم برای کارکردن فقط حقوق‌گرفتن نیست. مازلو و پیروانش در متون مدیریت و سیمنارهای آموزشی بارها اظهار کرده‌اند که مردم برای ارضای نیازهای مهم‌ترِ روانی کار می‌کنند. مردم کار می‌کنند تا به خودشکوفایی برسند و معنای زندگی را کشف کنند ‌ـــ‌ البته به شرطی که این معنا در واقعیاتِ دنیویِ زندگیِ شغلی یافت شود.